Home » Creativity » مراحل به وجود آمدن تفکر خلاق
مراحل به وجود آمدن تفکر خلاق

مراحل به وجود آمدن تفکر خلاق

تعريف خلاقيت

 

خلاقيت،

توانايي شخص در ايجاد ايده ها ، نظريه ها ، بينش ها يا اشياي جديد و بازسازي مجدد در علوم و ساير زمينه هاست كه به وسيله متخصصان به عنوان پديده اي ابتكاري و از لحاظ علمي زيباشناسي ، فن آوري و اجتماعي با ارزش قلمداد گردد . (نظريه ورنون 1989 )

 

  تعريف تفكر و انواع آن : تفكر فعاليت هدفدار ذهني است كه تا حدودي بر آن كنترل داريم دو نوع تفکر داریم : تفکر هم گرا و تفکر واگرا تفكر همگرا انتخاب كننده است . تفكر واگرا توليد كننده و مولد است . تفكر همگرا داراي توالي است ، تفكر واگرا مي تواند پرش انجام دهد. به تفکر واگرا تفکر خلاق می گویند و این تفکر است که موجب خلاقیت می شود و توسط نیمکره راست مغز صورت می گیرد .


دوره های آموزشی

خودشناسی بر مبنای تیپ های شخصیتی . خودشناسی شغلی و تحصیلی

محل تشکیل دوره ها : مراکز کارآفرینی ۲۲ گانه شهرداری تهران

۸۸۷۵۴۲۶۶ . ۴۴۷۲۸۰۰۲ . ۶۶۰۶۲۰۵۵ . ۷۷۶۲۵۰۲۱ . ۶۶۰۳۷۳۴۰ . ۴۴۶۵۸۱۴۱ 

www.noshkhar.com  www.noshkhar.ir

Mehrdad Aghajani . CopyRight 2010


۴۴ comments

  1. خب یکم آسونتر مینوشتی 🙁

  2. آسونه دیگه
    از اینم آسونتر؟
    لقمه رو بجوم بزارم ….. … . ؟؟؟؟؟

  3. اااا ببخشید خب درس نخونده بودم :دی

  4. مهرداد آقاجانی

    من چند بار به شما گفتم که وقتی میخوام بپرسم قبلش درس بخونید ؟؟؟؟
    ها؟ ها؟
    چند بار ؟
    حالا دو تا دست بالا
    یه پاتم بالا روتم بکن به دیفال

    فردام با ولیت میای
    اگر ولیت نیاد سر کلاس رات نمی دم

  5. سلام

    با عرض پوزش منم متوجه نشدم!خوبم خوندما ولی بازم متوجه نشدم!!!

  6. سلام…ببخشید من تفکر همگرا انتخاب کننده است و دارای توالی رو متوجه نشدم…منظور از انتخاب کننده چیه؟؟

  7. توضیحی بود در ارتباط با مفهوم خلاقیت و اینکه به چه تفکری تفکر خلاق می گن
    به تفکر واگرا که تفکری غیر متمرکز هست تفکر واگرا می گن

  8. انتخاب کننده موضوعات مورد بررسی و تفکر

    توالی یعنی یک سیر ثابت حرکتی داره

    همچین تفکری خلاقیت در اون جای نداره
    خلاق یعنی به هم ریختن
    یعنی شلوغ پلوغ

    یعنی هر دم بیل
    از بی نظمی خلاقیت می جوشه

    در نظم و ساختار سازمانی خلاقیتی وجود نداره

  9. شما که گفتید واگرا یعنی خلاق، پس چرا متمرکز نیست؟
    یعنی چی؟این درس خیلی سخته یکم بیشتر توضیح بدید…

  10. واگرا یعنی خلاق
    همگرا خلاق نیست
    خوب متمرکز نیست دیگه
    واگرا متمرکز نیست
    تمرکز خلاقیت نمیاره

  11. پس بی نظمی خلاقیت میاره؟
    این با منطق جور در نمیاد!

  12. چرا
    بی نظمی نه اینکه همه چیز رو ریخت بهم
    یعنی چارچوب ها و ساختار هارو در نظر نگرفت تا بشه ایجاد خلاقیت کرد

  13. منظور از بی نظمی اینه که ذهن رو از چهار چوب های معمول و تکراری و ساختارهای تکراری و سد کننده رها کنیم و به پرنده ذهن بال پرواز بدیم تا اوج بگیره و ایجاد خلاقیت کنه

  14. آهان!
    درسته،یعنی از یک قوانین و اصول پیروی نمی کنه!کلا نمی تونه در چارچوب قوانین و مقررات بمونه!
    جالبه

  15. درسته
    ایجاد خلاقیت نیازمند نادیده گرفتن چارچوب ها آداب و رسوم و موانع ذهنی و مقررات و نظم و ترتیبه

  16. پس لازمه خلاقیت، داشتن ذهن و فکر آزاد و آرومه

  17. برای داشتن خلاقیت ، باید ذهنی آزاد داشته باشیم وفارغ از بایدها ونبایده.

  18. سلام
    خلاقیت باید در دوران کودکی افراد توسط والدین آنها پرورش داده شود تا در بزرگسالی به شکوفایی برسد . چون افراد در سنین پایین ذهنی بدون دغدغه و بالقوه دارند که به مرور زمان به فعلیت در می آید و تفکرات آنها باید جهت داده شود که زمینه تفکری خلاق را در بزرگسالی ایجاد کند .

  19. مهرداد آقاجانی

    درسته
    البته نیاز به جهت دادن نیست
    اگه به حال خودشون بزاریم بچه ها رو خودشون خلاق که هستند خلاق تر هم می شن

  20. برای اینکه بتوان به یک تفکر خلاق دست یافت:

    هدف و انگیزه را مشخص و تشخیص بدهیم.
    مهارت های پایه را ایجاد کرده و به دست آوریم.
    تشویق شدن برای به دست آوردن دانش مربوط به حوزه های مشخص و تخصصی
    برانگیختن و تشویق روحیه کنجکاوی و کشف کردن
    به وجود آوردن انگیزه به خصوص انگیزه های درونی
    تشویق و تقویت نمودن اعتماد به نفس
    دقت و اصرار داشتن در سبقت از دیگران و ارائه توانایی های خود
    بالا بردن سطح باورها و عقاید خود درباره خلاقیت
    ارائه فرصت هایی برای انتخاب و کشف کردن
    گسترش دادن و بهتر کردن توانایی های خود.
    به وجود آوردن تعادل

  21. به تفکری خلاق می گوییم که ابتکار و کشف و نوآ وری در آن وجود دارد. یعنی با این تفکر می توانیم این ویژگی ها را انجام دهیم. خلاقیت یا خلق کردن یا به وجود آوردن به نوعی فرآیند ذهنی است که مسئولیت تولید ایده ها و مفاهیم جدید و یا ارتباط بین این ایده ها و مفاهیم را به عهده دارد.

  22. تفکر را مي توان به دو نوع تفکر همگرا و تفکر واگرا تقسيم نمود. منظور از تفکر همگرا ، ارايه بهترين پاسخ و يا پاسخهاي مشخص به يک موضوع يا مسأله است. تفکر واگرا نيز به معناي ارايه پاسخها و راه حلهاي مختلف به مسايل و موضوعات است. تفکر واگرا در واقع همان خلاقيت است

  23. برخی فاکتورهای تعیین‌کننده برای دستیابی به تفکر خلاق
    اراده
    اعتماد به نفس
    کمیت
    شبیه سازی
    استمداد از دیگران
    مجاورت / تشابه / تباین
    تغییر دادن
    فعالیتهای جنبی و . . .

  24. تفکر همگرا و واگرا
    تفکر را مي توان به دو نوع تفکر همگرا و تفکر واگرا تقسيم نمود. منظور از تفکر همگرا ، ارايه بهترين پاسخ و يا پاسخهاي مشخص به يک موضوع يا مسأله است. تفکر واگرا نيز به معناي ارايه پاسخها و راه حلهاي مختلف به مسايل و موضوعات است. تفکر واگرا در واقع همان خلاقيت است و مي توان گفت که خلاقيت ، بيشتر شامل تفکر واگرا مي گردد ؛ البته عده اي هم معتقدند در خلاقيت مراحلي وجود دارد که شامل هر دو نوع تفکر مي شود . براي مثال ” هيلگارد “، معتقد است که در فرايند خلاقيت ، فرد در مواجهه با مسأله ، تمامي راه حلهاي ممکن را بررسي کرده و سپس بهترين راه حل را انتخاب مي نمايد . به عبارت ديگر ، هم از تفکر واگرا و هم از تفکر همگرا استفاده مي کند .

    در نتيجه مي توان گفت که خلاقيت ، شامل هر دو نوع تفکر مي گردد ، با اين حال با تفکر واگرا همبستگي بيشتري دارد .
    خلاقيت با فرايند حل مسأله نيز همپوشي خاصي دارد ؛ البته نظريات مختلفي درباره ارتباط يا تفاوت اين دو فرايند مطرح شده است . عده اي معتقدند که خلاقيت و حل مسأله ، فرايندهايي يکسان هستند و اعتقاد عده اي نيز بر اين است که اين دو ، در فرايند متفاوت بوده و از جوانب متفاوت مي توان آنهارا بررسي نمود .

    تفاوتهاي حل مسأله و خلاقيت عبارتند از :
    1- حل مسأله عيني تر از خلاقيت است .
    2-حل مسأله هدف مشخصي دارد .
    3-در حل مسأله ، تنها راه حل و پاسخ توسط فرد ارائه مي گردد، اما در خلاقيت هم موضوع و مسأله ، هم راه حل توسط فرد مطرح مي شود.
    بحث تفکر در روان شناسي داراي ريشه اي عميق است, از جمله روان شناسان پيشرو درعلم شناختي که توجه زيادي به تفکر و ماهيت آن داشته است, جان ديويي است. او در کتاب معروف خود چگونه فکر مي کنيم؟ جريان تفکر را شامل 7 مرحله مي داند. مرحله اول مرحله شک و ابهام است و مرحله نهايي مرحله اي است که فرد از شک و ابهام به در آمده و به نتيجه و جواب دست يافته است. براي رسيدن به مرحله نهايي فرد بايد مراحل يادگيري راطي کند که عبارتند از :
    1- به فکر خطور کردن
    2- تعقل
    3- فرضيه سازي
    4- استدلال
    5- کاربرد.
    از نظر ديويي, تفکر اساسي و واقعي تنها با طي اين مراحل ممکن است.
    اگر تفکر کليه فرايندهاي ذهني ما را در برگيرد, مي توان حل مسئله , قضاوت, استنتاج و استدلال و حتي رويا را نيز در زمره ي انواع تفکر به حساب آورد. روان شناسان مختلف, گرچه موارد نامبرده را به عنوان مثال هايي از تفکر مي پذيرند ولي آن را به عنوان دسته بندي علمي انواع تفکر نمي پذيرند.
    گيلفورد تفکر را به دو دسته همگرا و واگرا تقسيم مي کند:
    1)- تفکر همگرا , عبارت است از انتخاب مناسب ترين راه حل که مبتني بر کاربرد دانش و قوانين منطق براي کاستن از تعداد راه هاي ممکن و تمرکز بر مناسب ترين راه حل .
    2)- تفکر واگرا , مرحله ي بررسي راه حل هاي گوناگون که مستلزم به خاطر آوردن راه حل هاي ممکن يا ابداع راه حل هاي جديد است, تفکر واگرا ناميده مي شود, زيرا در اين مرحله افکار فرد در جات متعدد و متنوعي سير مي کند.
    در گذشته تفکر خلاق را با تفکر واگرا يکي مي دانستند وليکن امروزه اعتقاد بر اين است که تفکر خلاق حاصل همکاري تفکر واگرا و همگراست. يعني براي حل مسئله يک فرد ابتدا ذهن خود را آزاد مي گذارد و راه حل هاي متنوعي را مي يابد , ولي پس از ان بايد با استفاده از تفکر همگرا, محصولات فکري رااز نظر علمي يا عملي و يا مفيد بودن مورد بررسي قرار دهد و به بهترين جواب ارزشمند برسد.
    پس از کارهاي گيلفورد طي دهه هاي 1950 و 1960 گستره ي عظيمي از تحقيق در مورد خلاقيت آغاز شد تا اين که پال تورنس در سال 1977 گام مهم بعدي را در اين زمينه برداشت و کل زمينه ي خلاقيت را اساسا غني کرد.
    از نظر تورنس خلاقيت فرايندي است که شامل حساسيت نسبت به مسايل , کمبودها و بن بست ها مي شود. حساسيتي که به بدنبال تشخيص مشکل به وجود آمده و به دنبال آن جستجو براي يافتن راه حل هايي براي مشکلات و طرح فرضيه هايي به اين منظور آغاز مي شود. سپس فرضيه ها و راه حل ها مورد آزمايش قرار مي گيرند و تحقيقات لازم درآن به وجود مي آيد. تورنس , خلاقيت را مرکب از 4 عامل سيالي, ابتکار , انعطاف پذيري و بسط مي داند.
    تورنس , تحول خلاقيت را به عنوان يک کنش از کودکي تا نوجواني مورد مطالعه قرار مي دهد, در نيمه دوم قرن بيستم خلاقيت و ارزشيابي آن ( به عنوان استعدادي مستقل از هوش و ساير استعدادها) قدم به عرصه گذاشت و از آن هنگام تا کنون , کنفرانس ها , مجلات و مقالات زيادي در اين زمينه شکل گرفته است.
    پيشينه ي پژوهش
    بر اساس گزارش رئيس انجمن روان شناسي امريکا از نظر تاريخي مطالعه علمي خلاقيت از زمان گيلفورد آغاز شده است. گيلفورد خلاقيت را تفکر واگرا در حل مسئله دانست و به نظر او تفکر واگرا تفکري است که در جهات مختلف سير مي کند.مطالعات گيلفورد درباره خلاقيت بر پايه روش هاي تحليل عوامل استوار بود و افق هاي تازه اي را در شناخت و اندازه گيري خلاقيت گشود.
    نظريه هاي خلاقيت
    تداعي گرايي و رفتار گرايي
    براساس اين نظريه , تفکر خلاق عبارت از فعال کردن ارتباط ذهني است و اين فعال کردن تا جايي ادامه مي يابد که يا به ترکيب درست و نويني بيانجامد و يا اينکه فرد دست از آن بردارد.
    هرچه فرد بتواند تداعي هاي بيشتري به دست بياورد, ايده هاي بيشتري خواهد داشت و خلاق تر نيز خواهد بود.
    روان شناسي گشتالت ( کل گرايي) :
    نظريه گشتالت نوعي يادگيري همراه با بينش ( بينش مندانه) معرفي مي کند که با ساير انواع يادگيري در 4 ويژگي مهم تفاوت دارد:
    الف) انتقال از مرحله پيش از حل مسئله به مرحله نهايي حل مسئله ناگهاني و کامل است.
    ب) عملکرد حاصل از حل مسئله از راه بينش معمولا يک عملکرد هموار و خالي از اشتباه است.
    ج) راه حلي که از طريق بينش براي يک مسئله به دست مي آيد براي مدت زمان قابل توجهي حفظ مي شود.
    د) اصل حاصل از بينش به سادگي در مسايل ديگر نيز به کار مي رود .
    برهمين اساس در نظريه گشتالت تفکر خلاق شامل الگوهايي است که از نظر ساختاري ناقص هستند. تفکر خلاق معمولا با وضعيتي مسئله دار شروع مي شود که از جهتي ناتمام است, شخص اين را به عنوان يک کل درنظر مي گيرد , سپس پويايي مساله , نيروها و تنش هاي درون مسئله خطوط فشار مشابهي را در ذهن به وجود مي آورد. شخص با دنبال کردن اين خطوط فشار راه حلي را مي يابد که هماهنگي کل را به آن برمي گرداند. فرد از طريق اين فرايند نوعي اشتياق ذاتي يعني گرفتن الگوهاي کلي و بازگردانيدن نظم به آن را ارضا مي کند.
    گرچه نظريه گشتالت به طرزي قابل قبول توانسته آغاز تفکر با وضعيت مسئله دار را توضيح دهد, اين نظريه نمي تواند چگونگي مسئله يابي را تشريح کند.
    روان کاوي و نوروان کاوي :
    به گفته فرويد خاستگاه خلاقيت در تعارضي است که در ضمير ناخودآگاه وجود دارد. ضميرناهشيار دير يا زود راه حلي براي اين تعارض مي يابد. اگر راه حل ناشي از قدرتمندي (من Ego ) باشد, يعني اگر فعاليتي را تقويت کند که توسط من و يا بخش آگاه شخصيت تعيين شده است, نتيجه آن در رفتار خلاق آشکار مي شود و اگر راه حل ياد شده با من مغايرت داشته باشد آن را واپس مي زند.
    بنابراين فرد خلاق انديشه هايي را که آزادانه از ضمير ناهشيارش برخاسته, مي پذيرد و مي تواند کنترل من بر روي (نهاد ID ) را کم کند تا گرايش هاي لحظه اي تکانه هاي خلاق را ( که توسط ضمير ناهشيار به وجود آمده است) ازضمير هشيار عبور دهد و به ظهور برساند.
    اصول اولیه خلاقیت
    به طور کلی خلاقیت فرایندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباق‌پذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار می‌آیند و می‌تواند جوابگویی برای مشکلات باشد. برخی از محققان اصولی برای مشخص شدن مرزهای خلاقیت تعریف نموده‌اند: اول اینکه خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو باشد یا آنکه احتمال وقوع آن بسیار کم باشد. اما باید توجه داشت که نو بودن و اصالت با آنکه شرط لازم خلاقیت است اما کافی نیست. زمانی یک پاسخ را می‌توان بخشی از یک فرایند خلاقیت به شمار آورد که تا اندازه‌ای با واقعیت مطابقت داشته یا اصولاً واقعی باشد. دوم خلاقیت باید گره‌ای را بگشاید یا با وضعیتی تناسب داشته و یا مقصود معینی را برآورد. سوم، خلاقیت واقعی مشروط به دوام آن بینش ابتکاری، ارزیابی و تفسیر و رشد آن باشد. در جمله‌ای کوتاه می‌توان اینگونه بیان کرد «خیلی‌ها ایده‌های خوب دارند اما عده کمی آنها را عملی می‌کنند». همچنین یکی از عواملی که معمولاً با خلاقیت مربوط می‌دانند موضوع هوش است.

    وجوه هوش
    یک مبنای طبقه‌بندی، نوع فرایند و یا نحوه عملکرد خاصی است که انجام می‌گیرد. این نوع طبقه‌بندی شامل 5 گروه اصلی از توانشهای هوشی می‌باشد که عبارتند از عوامل
    • شناخت
    • حافظه
    • تفکر همگرا
    • تفکر واگرا و
    • ارزشیابی
    شناخت، کشف و یا کشف دوباره و بازشناسی است. حافظه عبارت از حفظ آن چیزی است که درک شده است. در تفکر واگرا ما در جهات متفاوت تفکر می‌کنیم، گاهی به تفحص می‌پردازیم و گاهی در جستجوی تنوع هستیم در حالی که در تفکر همگرا اطلاعات به یک جواب درست و یا به بهترین جواب شناخته شده و قراردادی منتج می‌گردد. واضح است که یکی از توانشهای تفکر واگرا گوناگونی پاسخهایی است که تولید می‌شود. این نوع تولید تماماً زاده اطلاعات ارایه شده نیست. در اینجاست که مبحث انعطاف‌پذیری در تفکر پیش می‌آید که از مباحث اصلی خلاقیت به شمار می‌آید.
    با این حال در بررسی افراد خلاق این نتیجه به دست آمده است که اگر چه داشتن حد معینی از هوش لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبوده‌اند در حالی که افراد با هوش متوسط می‌توانند افراد خلاق برجسته‌ای باشند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد.

  25. زحمت پاک کردنش با شما

  26. صحیح است
    صحیح است
    صحیح است

  27. خانم ویکی پدیا رو ترکوندینا

  28. خانم احسنت بر احتمام شما در جمع آوری نظریات مرتبط با خلاقیت

    بسیار استفاده کردم
    ممنونم از شما

  29. اهتمام درسته
    نه احتمام
    شرمنده

  30. چرا پاک کنم؟
    منبع بسیار خوبی در زمینه نظریات مرتبط با خلاقیته

    بسیار از شما ممنونم سرکار خانم
    من که همشو خوندم
    و استفاده کردم
    امیدوارم سایر دوستان هم این طور باشن

    ممنون از شما

  31. ديرگاهيست كه سايه حضرت همايوني ثقيل شده است! جريان چيه جدن؟…در مورد اين پستت…من خداي خلاقيتم اما اصلن جايي براي استفاده از اين خلاقيت نيست

  32. اقا ما که همیشه هستیم شما افتخار نمیدین به ما

    آقا شما اراده بفرمایید ما جا رو برای ارائه خلاقیت شما آماده می کنیم

  33. خلاقیت یعنی هنجارگریزی ، تغییر شیوه و روش های معمولی اما اصولی ( شهبازی )

    سلام آقا مهرداد
    احوال شریف ؟

  34. مهرداد آقاجانی

    حالتون چطوره قربان؟
    سلام عرض شد 🙂

  35. شکر خدا با این روزگار عجیب زندگی که ماشالله پر از خلاقیته
    دیدارها چه زود گذشت 😐

  36. مهرداد آقاجانی

    رسم روزگار چنین است

  37. بسیار سپاسگزارم.

  38. مهرداد آقاجانی

    🙂

  39. برای اینکه تفکر خلاق داشته باشین باید دوقطبی باشین!
    مثه من!!!! 😀

  40. مهرداد آقاجانی

    شیدایی و افسردگی؟

Scroll To Top