ساختار شخصیت از دیدگاه یونگ

 

 

ساختار شخصیت از دیدگاه یونگ

 

ساختار شخصیت

۱- ایگو (من) (Ego)

ایگو بصورت تقریبی معادل خودآگاهی است. ایگو در برگیرندۀ آگاهی ما ازجهان بیرون و آگاهی ما از خویشتن است. در واقع در مرکز شخصیت خودآگاه ، طبق اصطلاح یونگ کمپلکسی به نام ایگو وجود دارد(شرح کمپلکس  به بعد از آشنایی اولیه با مفاهیم بالنسبه روشن تر ساختار شخصیتی طبق نظریه  یونگ موکول می شود).

یونگ ایگو را خودآگاه محض می داند ولی فروید معتقد است  بخش کوچکی از ایگو ناخودآگاه است که همان ساز و کارهای دفاعی روانی می باشد. یونگ مکانیسم های دفاعی را می پذیرد اما کمتر از فروید روی  آنها تأکید می کند و محل فعالیت آنها را هم در ایگو نمی داند.

۲- پرسونا (Persona)

پرسونا (به تبع نقابی که بازیگران باستانی یونان هنگام اجرای نمایشنامه بصورت می زدند) یا شخصیت بیرونی واسطۀ بین ایگو و دنیای واقعی است. در واقع مانیز می توانیم پرسونا را نقاب ایگو بدانیم یعنی تصویری که فرد به جهان بیرون عرضه می کند پرسونای ما با توجه به نقش هایمان تغییر می کند.  برای نمونه ، یک مرد تصویر ویژه ای را از خود به همکاران  حرفه ای خویش و تصویر دیگری را به کودکان خود عرضه می کند.به گفتۀ یونگ ” نقاب شخصیتی روش سازگاری فرد با دنیاست یا رفتاری است که فرد در مواجهه با دنیا اتخاذ می کند هر کار و حرفه ای نقاب شخصیتی خود را دارد….منتهی خطر آنجاست که مردم با نقاب شخصیتی خود یکی می شوند- استاد دانشگاه با کتاب درسی خویش  و آوازه خوان با نوع صدای خویش…. با کمی مبالغه می توان گفت نقاب شخصیتی چیزیست که شخص واقعاً نیست، ولیکن  خود او و دیگران می پندارند هست”.

این هم واقعیتی است که ما به این بخش از شخصیت خویش برای رویارویی موثر با دیگران نیاز داریم. برای نمونه اغلب ضروری است تصویری از قابل اعتماد و مصمم بودن را در صورتیکه می خواهیم دیگران به ما گوش فرا دارند به آنان نشان می دهیم . پرسونا تا جایی که توازون شخصیت بهم نخورد  می تواند رشد یابد اما این امر نباید به قیمت حذف اجزای دیگر شخصیت تمام شود. پرسونا نیز یکی از کمپلکس های فراگیر جهانی است.

۳-سایه (Shadow)

سایه تشکیل شده است از صفات و احساساتی که نمی توانیم در خود بپذیریم، سایه تصویری معکوس از پرسونا و در برگیرندۀ هر ویژگی است که برای پرسونا ناپذیرفتنی باشد. چه این ویژگیها مثبت باشند و چه منفی یک پرسونای شجاع سایه ای ترسو دارد.

سایه به عبارتی همان آقای هاید از دکتر جکیل است . در رویاها سایه به فردی از همان جنسیت فرافکنی می شود . مانند زمانیکه یک مرد دربارۀ یک قاتل شرور رویا پردازی می کند ، یا هنگامی که یک زن دربارۀ یک روسپی زشت خیالپردازی می کند .

در زندگی روزانه هنگامی که در موقعیت های ناخوشایند هستیم و برای نمونه به ناگهان تذکر خصمانه ای از دهان ما می پرد که : ” این موضوع مطلقاً مورد نظر من و از من نمی تواند باشد” ، سایه ما خود را نشان می دهد . هنگامی که شکایت می کنیم از : ” آن چیزی که ابداً نمی توانیم در مردم تحمل کنم ” ، در واقع تظاهرات سایۀ خود را می بینیم ، زیرا چنین تندی و حرارتی دلالت دارد که ما در واقع علیه آگاه شدن از وجود این کیفیت در خود دفاع می کنیم .

در بیشتر موارد ، سایه به طور عمده منفی است زیرا متضاد تصویر مثبتی است که از خود داریم . به طور کلی سایه شامل همۀ آرزوها و هیجانات ناسازگار با تمدن امروزی است که در نتیجه با معیارهای اجتماعی و شخصیت آرمانی ما متناسب نیست . هر اندازه جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند متعصب تر و مقیدتر باشد ، سایه نیز وسیعتر خواهد بود .

زمانی که یونگ مشاهده کرد اکثر بیمارانش سایه خود را انکار می کنند و آن را واپس می زنند ، به این نتیجه رسید که بیشتر باید راهی برای زندگی کردن با بخش تاریک شخصیت خود بیابد ودر واقع بهداشت جسمی و روانی او وابسته به این راهیابی است . البته پذیرش سایه مستلزم تلاش فراوان و اغلب به معنی کنار نهادن آرمانهای مورد علاقه است .اما یونگ متذکر می شود که این آرمانها اغلب بسیار بلند پروازانه و یا بر مبنای پندارهای نادرست هستند.

به اعتقاد یونگ، سرکوبی یا واپس زنی  سایه و نپذیرفتن آن باعث می شود که ناخودآگاه قدرت زیادی بیابد و رفته رفته نیرومند تر شود که در چنین صورتی هنگام بروز شدت بیشتر خواهد داشت و خطرناک تر خواهد بود. در حالیکه اگر به شدت واپس زده نشود تظاهر و عمل آن جزئی و با شدت کمتر خواهد بود. نمونۀ آن را می توان در رفتار های مردم به ظاهری بسیار آرام و محبوب در هنگامه آشوبها و شورش های خیابانی دید. گفته شد که سایه معمولاً منفی است لیکن در همان حد که تصویر آگاهانه ما از خود شامل عناصر منفی باشد،سایۀ ناخودآگاه مثبت خواهد بود. برای نمونه زن جوانی که خود را زشت می انگارد ممکن است درباره یک بانوی زیبارو ،رویا ببیند. وی این بانوی زیبا را فردی دیگر می پندارد اما ممکن است این بانو تجسمی از زیبایی خود او باشد که آرزو می کند ظاهر شود. تماس با سایه چه مثبت و چه منفی باشد مهم است. بینش نسبت به طبیعت سایه نخستین گام به سوی آگاهی از خود و انسجام شخصیت است.

۴-آنیما و آنیموس (Anima & Animus)

آنیما عبارتست از ته نشست همۀ تجارب از زن در میراث روانی یک مرد،آنیموس عبارتست از ته نشست همۀ تجارب از مرد در میراث روانی یک زن . این امر توسط صاحب نظران فراوان عنوان شده است که بشر،یک موجود دو جنسی است و یک مرد دارای عنصر مکمل زنانه و یک زن دارای عنصر مکمل مردانه است. چینی های  تائو ئیست از “ین” و “ینگ”صحبت می کنند یعنی جنبه های زنانه و مردانه شخصیت انسان. هر چند این نکته در ابتدا عجیب به نظر می رسد ولی یافتن خصوصیات زنانه و مردانه در شخصی از یک جنس واحد تجربه و استنباط بالنسبه شایع و مشترکی است. یونگ در کتاب “دو رساله دربارۀ روان شناسی تحلیلی “می نویسد تصویر قوی زن به صورت یک نمودگار باستانی در ناخودآگاه جمعی مرد وجود دارد که وی به کمک آن طبیعت زن رادر می یابد.

نمودگار باستانی زن ناشی از تجربه و استنباط باستانی مرد از زن است و به هیچ وجه منش واقعی زن مشخص و متمایزی  را نمی نمایاند. این تصویر در طول زندگی مرد از طریق تماسهای واقعی که با زنان دارد ، خود آگاه و قابل لمس می شود.نخستین و مهمترین تجربه یک مرد نسبت به زن به وسیله ارتباط با مادر حاصل می شود. تجربه و استنباط کودک از مادر خویش یک ویژگی ذهنی دارد زیرا تنها بر پایۀ چگونگی رفتار مادر نیست بلکه کیفیت احساس کودک از رفتار مادر خود حائز اهمیت است. تصویر مادرانه ای که هر کودک در ذهن خویش پدید می آورد ،تصویر دقیق مادرش نیست بلکه بر پایۀ آمادگی و زمینه کودک برای ایجاد تصویر یک زن ، یعنی آنیما شکل گرفته است. طبق نظر یونگ اصل زنانه شامل ظرفیت هایی برای پرستاری ، احساسات ، هنر،یگانگی با طبیعت است.آنیموس در زن،المثنای آنیما در مرد است که از سه ریشه منشعب شده است:

الف-تصویر قوی از مرد در ناخودآگاه جمعی که زن به ارث می برد.

ب-تجربه خاص زن از مردانگی، که از تماسهایی که درطول زندگی خویش با مردان داشته است حاصل می شود.

ج-زمینۀ پنهانی مردانه در خود او.

اصل مردانه شامل اندیشۀ منطقی ، ابراز وجود قهرمانانه و پیروزی بر طبیعت است.عنصر مردانه در زن باعث می شود در مواقع ضروری بتواند عهده دار اموری شود که ویژه مردان تلقی می گردد. پدر نخستین ناقل تصویر آنیموس برای دختر بچه است. همۀ ما از نظر زیست شناختی به میزان چشمگیری ظرفیت های جنس دیگر را داریم. هنگامی که انیما و انیموس در وهم ها و رویاها ظاهر میشوند نشان دهنده فرصت و مجال برای فهم چیزی هستند که تا کنون ناخودآگاه بوده است. این دو هیچگاه بطور کامل جزء خودآگاهی نمی شوند و همیشه بخشی از آنها پوشیده در لفافه ای از رموز و اسرار در ناخودآگاه جمعی ، پنهان می ماند.

۵-ناخودآگاه (unconscious)

ناخودآگاه طبق تعبیر یونگ دارای دو لایه است. لایه سطحی تر عبارتست از ناخودآگاه شخصی و لایۀ ژرف تر ناخودآگاه جمعی است. کمپلکس ها در ناخودآگاه شخصی ،اما سنخ های باستانی در ناخودآگاه جمعی یا روان عینی جای دارند.

۶-نمودگارهای باستانی (Archetype)

نمودگارهای باستانی که در ناخودآگاه گروهی جمعی جای دارند به نام های گوناگون خوانده شده اند از جمله صور مثالی ، نمودگارهای باستانی ، تصورات بدوی ، تصورات اسطوره ای ، نمونه های رفتاری و قالب های ازلی اما برخی ترجیح می دهند که همان اصطلاح آرکی تایپ را به کار ببرند که یونگ ابداع کرده است .

۷-خود(SELF)

مهمترین  نمودگار باستانی که عبارت است از (خود)،یعنی کوشش ناخودآگاه ما برای مرکزیت ، تمامیت و معنی ،((خود))عبارتست از ظرفیت ذاتی برای کلیت ، تمایل درونی برای متوازن کردن و آشتی دادن جنبه های متضاد شخصیت و یک اصل ناخودآگاه که کل زندگی روانی را هدایت می کند  و منتج به ایگو  می شود که با واقعیت  بیرونی مصالحه می کند وتا حدودی به وسیلۀ آن شکل می پذیرد.((خود))(SELF)بخش میانی شخصیت است و سیستم های دیگر شخصیت در گرد آن قرار دارند. (خود) این سیستم ها را به یکدیگر مرتبط  می کند و باعث یگانگی تعادل و ثبات شخصیت می شود. (خود) هنگام تولد وجود ندارد بلکه پس از سالها آزمایش و خطا و حل تضادهای درونی است که خود به تدریج تکامل می یابد.زیرا لازم است پیش از پدید آمدن (خود) همه سیستم های شخصیت به حد اعلای تکامل و تفرد رسیده باشند.