خلاصه ای از کتاب شغل مناسب شما

شغل مناسب شما

بدون شرح

کاری که برای آن ساخته شده‌اید انجام دهید.

با توجه به ویژگی‌های شخصیتی خود کارتان را انتخاب کنید.

مدیران چگونه پرسنل خود را انتخاب کنند.

جویندگان کار چگونه کار مورد علاقه خود را انتخاب کنند.

فهرست

برون‌گرا، شمی،‌احساسی، داوری کننده

متخصصان روابط عمومی

درون‌گرا، شمی، احساسی، داوری کننده

تسریع کننده تغییرات مثبت

برون‌گرا، شمی، احساسی، ملاحظه کننده

هرچیزی امکان‌پذیر است

درون‌گرا، شمی، احساسی، ملاحظه کننده

آرام و پر از احساس

برون‌گرا، شمی، فکری،‌داوری کننده

همه چیز عالی است … سر رشته امور در دست من است

درون‌گرا، شمی، فکری، داوری کننده

شایستگی+ استقلال= کمال

برون‌گرا، شمی، فکری، ملاحظه کننده

کارآفرینان مادرزاد

درون‌گرا، شمی، فکری، ملاحظه کننده

نبوغ در حل مسئله

برون‌گرا، حسی، فکری، داوری کننده

اهل تجارت و کسب وکار

درون‌گرا، حسی،‌فکری، داوری کننده

عجله نکنید ولی درست انجام دهید

برون‌گرا، حسی، احساسی، داوری کننده

برایتان چه می‌توانم بکنم؟

درون‌گرا، حسی، احساسی، داوری کننده

انجام وظیقه، افتخار من است

برون‌گرا، حسی، فکری، ملاحظه کننده

بیایید مشغول شویم!

درون‌گرا، حسی، فکری، ملاحظه کننده

با امکانات موجود بهترین کار را انجام می‌دهم

برون‌گرا، حسی، احساسی، ملاحظه کننده

نگران نباشید، شاد باشید

درون‌گرا، حسی، احساسی، ملاحظه کننده

هدایا هرچند ناقابل، شما را خوشحال می‌کند

تیپ شخصیتی

ویژگی تیپ شخصیتی

برون‌گرا- شمی- احساسی- داوری کننده

یاری رسان/ مهر طلب/ مهارت کلامی/ قبول مسئولیت خارج از توان/ درگیر انواع فعالیت‌ها/ هماهنگی در روابط

درون‌گرا- شمی- احساسی- داوری کننده

صداقت/ ابتکار/ مستمع خوب/ صبور و دلسوز/ آرام/ پیچیده/ قدرت تمرکز فراوان و پشتکار برای رسیدن به اهداف/ ادراکی‌ترین آرمان‌گرا/ رهبر الهام بخش

برون‌گرا- شمی- احساسی- ملاحظه‌کننده

به شدت کنجکاو/ مهر طلب/ دوستان فراوان/ فاقد قاطعیت/ مسامحه کار/ خودجوش

درون‌گرا- شمی- احساسی- ملاحظه‌کننده

به شدت مهرطلب/ به شدت حساس/ بسیار کنجکاو/ عاشق هنر/ بی‌خیال به محیط اطراف/ بسیار آرمانگرا/ فقط کاری را که دوست دارند انجام می‌دهند/ به ارزش‌های شخصی و دیدگاه خود از جهان تکیه فراوان دارند

برون‌گرا- شمی- فکری- داوری‌کننده

رهبر ذاتی/ متکبر/ رئیس مآب/ مشتاق کار/ عاشق یادگیری/ سریع/ توان بسیج منابع مادی و معنوی

درون‌گرا- شمی- فکری- داوری‌کننده

متکبر/ خلاق و خیال پرداز/ کنجکاو/ سریع الفهم/ قدرت تمرکز فراوان/ خودمحور/ سخت برای شناسایی/ دارای تفکر استراتژیک

برون‌گرا- شمی- فکری- ملاحظه‌کننده

اعتماد به نفس بالا/ پرشور و شوق/ مهارت در متقاعد کردن دیگران/ به شدت مهر طلب/ دوستان فراوان/ مهارت کلامی/ اهل تعریف و حکایت/ مسامحه در تصمیم گیری/ عدم قاطعیت در کار/ کنجکاو/ منعطف/ مدیریت بر دیگران برایشان ملال‌آور است/ کارآفرین و سیاستمدار بزرگ

درون‌گرا- شمی- فکری- ملاحظه‌کننده

شدیداً منطقی و تحلیل‌گر/ بسیار خلاق/ اعتماد به نفس بالا/ متکبر/ کنجکاو/ مستقل و بسیار پیچیده/ ریسک پذیر/ روابط فردی نامناسب/ استقبال از هر چالشی

برون‌گرا- حسی- فکری- داوری‌کننده

هدف گذار/ با اراده/ مهارت کلامی/ رهبر ذاتی/ سنتی و محافظه‌کار/ سریع/ غیر قابل انعطاف/ خودجوش

درون‌گرا- حسی- فکری- داوری‌کننده

حافظه قوی/ سرد و غیر عاطفی/ قدرت تمرکز بالا/ توجه شدید به جزئیات/ بسیار محافظه کار

برون‌گرا- حسی- احساسی- داوری‌کننده

یاری رسان/ مهر طلب/ به شدت حساس/ مادی/ ورزش دوست/ سخاوتمند/ دنیا را مطلق می‌بینند

درون‌گرا- حسی- احساسی- داوری‌کننده

حافظه قوی/ یاری رسان/ عاطفی/ اکراه از مدیریت/ سخاوتمند/ نیاز به اتکا/ متعهد

برون‌گرا- حسی- فکری- ملاحظه‌کننده

تکانه‌ای/ بسیار ورزش دوست/ جستجوگر/ مشکل‌گشا/ پرحرف/ اهل شادی و لطیفه‌گویی/ دارای علایق شخصی فراوان/ دوستان فراوان/ بسیار انعطاف پذیر

درون‌گرا- حسی- فکری- ملاحظه‌کننده

خونسرد/ اهل تفریح/ طرفدار برنامه‌های تفریحی پر هیجان/ حلال بحران/ عملگرا/ بی‌خیال/ غیرصمیمی/ توانمند در برخورد با دنیای فیزیکی

برون‌گرا- حسی- احساسی- ملاحظه‌کننده

بازیگر ذاتی/ عاشق تفریح و سرگرمی/ دوستدار تزئینات و توجه به آرایش ظاهری/ کاملاً بی‌خیال/ شدیداً مهر طلب/ شدیداً یاری‌رسان/ دوستدار توجه/ خودجوش

درون‌گرا- حسی- احساسی- ملاحظه‌کننده

بسیار آرام و محجوب/ به شدت عاطفی/ به شدت یاری رسان/ به شدت مهرطلب/ بسیار صبور و منعطف/ دوستدار نسل بشر و حیوانات

بسمه‌تعالی

هر کسی را بهر کاری ساختند میل آن را در دلش انداختند

همچنان که سهل شد ما را حضرسهل شد هم قوم دیگر را سفر

مثنوی  مولوی

شناخت انسان و پتانسیل‌های درونی او، بدون درک و شناسایی جنبه‌های مختلف شخصیتی وی میسر نخواهد شد.

چرا انسان‌ها در شرایط یکسان زندگی تحصیلی، شغلی و اجتماعی، بهره‌وری، عکس‌العمل و نتایج یکسانی را نشان نمی‌دهند؟

چگونه می‌توانیم به دنیای درونی انسان‌ها راه پیدا کنیم و پرده از نقاب ظاهری آن‌ها برداریم و به زوایای مختلف شخصیتی آن‌ها به صورتی نامحسوس شناخت و آگاهی پیدا کنیم؟

درک متقابل ما از انسان‌های پیرامونمان افزایش خواهد یافت و بهتر می‌توانیم از پتانسیل انسان‌ها استفاده کنیم. اگر انسان‌ها را کاملا نشناسیم چگونه می‌توانیم پتانسیل درونی آنها را در جهت صحیح و درست آزاد نماییم.

چه ارتباطی بین شخصیت درونی انسان‌ها و موفقیت شغلی آن‌ها وجود دارد؟ آیا به صرف داشتن تجربه و تحصیلات مرتبط، نتایج کاری افراد یکسان خواهد بود؟ در مقابل هزاران انسان جویای کار در شرایط یکسان دانش و تجربه،‌دارا بودن کدام شخصیت روانی می‌تواند معادلات را برهم زند و شما را به انتخاب فرد اصلح نزدیک‌تر سازد، تا شما بتوانید در سایه آن بهر‌ه‌وری سازمان خود را افزایش دهید.

شغل شما دقیقاً مطابق با شخصیت روانی و درونی شماست یا نه، چرا اغلب افراد، دائم در حال تغییر شغل خود هستند و هیچ وقت هم آرام نمی‌گیرند انگار که شغل مورد نظر آن‌ها نایاب است. شغل مورد نظر خود (که جوهره آن را خداوند در درونشان به امانت گذاشته و خودشان هم سال‌ها در جهت رشد و تکامل آن تلاش نموده‌اند) از بین بردن پتانسیل خدادی‌شان در طی سال‌های جوانی و طلایی زندگی‌شان می‌باشد.

افراد برون‌گرا و درون‌گرا در مورد افراد واقع‌گرا و احساسی چطور؟ خودجوش بودن، جمع‌گرایی،‌فردگرایی، فعال یا منفعل بودن، منظم و یا خلاق بودن ترکیب ویژگی‌های شخصیتی متفاوت، مشخصات جدیدی را به شخصیت درونی انسان‌ها می‌بخشد.

انسان‌ها در هر مرتبه و سطح تحصیلی و شغلی که باشند می‌توانند با شناخت نقاط قوت و ضعف، توانمندی‌ها، کاستی‌ها و نقاط کور، شخصیت درونی خود را ارتقا دهند و اصلاح نمایند و بهره‌وری خود را افزایش دهند. در سایه این رهگذر است که می‌توانیم به شناخت خود، دیگران و خداوند نائل شویم.

خودشناسی واقعی نعمتی گرانبهاست که نتیجه آن کمال انسان است. آگاهی از نوع شخصیت خود، ما را با موضوعی دشوار روبه‌رو می‌نماید و آن برخورد شجاعانه با واقعیت‌های دنیای درونی ماست که باید مورد توجه ما قرار گیرد و فقط در صورت پذیرش این واقعیت‌هاست که می‌توانیم مسیر زندگی خود را متحول و موفقیت‌های خود را دو چندان کنیم.

تنها در سایه یک نگرش واقع بینانه و دقیق در دنیای درونی انسان‌هاست که می‌توانیم بندهای درونی خود را گسسته و به ناگاه خود درونمان را آزادانه و با وضوح کامل مشاهده کنیم و دریابیم که در عمق وجود، از شخصیت خود آزاد هستیم و می‌توانیم تغییر به سمت کمال را آغاز نماییم.

روش MBTI که حاصل حدود یک قرن تحقیق و تفحص دانشمندان است، رفتارها، منش، طرز فکر و مسیر حرت ما را آشکار نموده و راه خروج از درگیری‌ها و سردرگمی‌ها را هم به ما نشان می‌دهد تا بتوانیم به کمک آن مسیر زندگی‌مان را با موفقیت بیشتری طی کنیم و در واقع کلید علمی دستیابی به گوهر درونی انسان‌هاست. این روش معتبرترین و پیشرفته‌ترین و کامل‌ترین روش شناخت شخصیت انسان‌ است که تاکنون بشر به آن دست یافته است.

در این مجموعه علمی، ویژگی‌های درونی انسان‌ها در ۱۶ تیپ، طبق روش بین‌المللی MBTI طبقه‌بندی شده است و خصوصیات هر تیپ و تعامل بین تیپ‌های مختلف شخصیتی و شغل‌های مناسب با تیپ شخصیتی افراد و اثر هر تیپ شخصیتی در عملکرد و بهره‌وری آن‌ها و روش‌های بهبود عملکرد هر تیپ شخصیتی در قالبی نو، علمی و روان به طور دقیق و کاربردی ارایه شده است.

بعد از چاپ نخست کتاب حاضر در سال ۱۹۹۲، مطالب و مفاهیم مطرح شده به بیش از نیم میلیون انسان کمک کرده تا مشاغلی رضایت بخش و مورد سلیقه خود پیدا کنند و در اندیشه مشاغل بهتر باشند.

در فاصله پنج سال بعد از چاپ دوم این کتاب، در طرز انتخاب شغل میان مردم تغییرات چشم‌گیری ایجاد شده است. این کتاب راه‌حل‌های ژنریک و تک سایز که همه بتوانند به یک شکل از آن استفاده کنند به دست نمی‌دهد. زیرا دقیقاً به همان شکلی که مردم با یکدیگر متفاوت هستند، توصیه‌ای که به یک شخص می‌کنیم می‌تواند دقیقاً مغایر با توصیه ما به دیگران باشد. می‌خواهیم به هریک از شما مشاغلی را پیشنهاد کنیم که با استعدادهای طبیعی شما همخوانی بیشتری داشته باشد.

دلایل مختلفی وجود دارد که توضیح می‌دهد چرا اشخاص نمی‌توانند به راحتی شغلشان را ترک کنند و در مسیر جدیدی به حرکت درآیند. شما باید قبوض بدهی‌های بانکی را بپردازید. شاید خانواده‌ای دارید که باید اسباب معیشت آن‌ها را تأمین کنید. بسیار دشوار است شغلی را عوض کنید که در هر ماه به صورت پیوسته چکی از محل حقوق تحویل شما بدهد. در حالی که هنوز در جای دیگری کار می‌کنید دنبال کار جدید گشتن، کار آن‌قدرها ساده‌ای نیست. هرکس این کار را کرده می‌‌تواند به شما بگوید این کار بعنی داشتن یک شغل روی سر شغل دیگر است. اغلب ما فاقد ذخیره مالی هستیم که اگر بیکار شدیم تا یافتن شغل جدید بتوانیم از آن امرار معاش کنیم، بخصوص که هیچ تضمینی وجود ندارد بتوانیم در فاصله کوتاهی کار پیدا کنیم.

مخالفت با آنچه دیگران از شما انتظار دارند کار بسیاری دشواری است. اگر از شغلتان راضی نباشید، ممکن است زیر فشار دیگران مجبور باشید همان جایی که هستید باقی بمانید. در جریان تغییر شغل حمایت و تشویق‌های افراد خانواده و دوستان منبع مهمی است. اگر اشخاص نزدیک به شما با تغییر شغل شما موافق نباشند، به احتمال زیاد به کارتان ادامه خواهید داد. وقتی شیوه خاصی در زندگی برای خود ایجاد می‌کنید تصور یک زندگی به شیوه‌ای متفاوت دشوار است. هرچه مدت بیشتری را به شکل مشخصی طی کرده باشید بیشتر می‌خواهید در همان سطح و سبک باقی بمانید.

از این‌ها بدتر، اغلب ما نمی‌دانیم چیست که ما را راضی می‌کند. بیشتر می‌دانیم آن چیزی را که نمی‌خواهیم، کدام است. ما نمی‌دانیم چگونه به کمتر هم می‌توانیم بسازیم. این کار عملی است و زحمت کشیدن برای آن فایده‌ای دارد که به دردسرش می‌ارزد- این را به شما قول می‌دهیم. کاری به این نداریم که چگونه می‌توانید یک تقاضای شغلی بنویسید و یا برگه سوابق تحصیلی و شغلی خود را تهیه نمایید. کاری هم به این نداریم که برای اینکه مورد پسند استخدام کننده قرار بگیرید چه لباسی بپوشید. هدف ما این است که به شما بگوییم از چه کاری رضایت شخصی پیدا می‌کنید. می‌خواهیم به شما کمک کنیم تا کاری را که دوست دارید انجام دهید.

می‌خواهیم شرایطی فراهم سازیم که شما و کارتان در کنار هم رشد کنید. شناسایی گونه شخصیتی می‌تواند روی برداشتی که شما از خود دارید اثر بگذارد. گونه شخصیتی به قدری اهمیت و ارزش دارد که اکثریت شرکت‌های بزرگ و موفق (Fortune 500) 500 گانه، روزانه از آن استفاده می‌کنند. در بیست سال گذشته از گونه شخصیتی برای کمک به مدیران به منظور انگیزه دادن به کارکنان و برقراری ارتباط با آن‌ها استفاده کرده‌ایم. آموزگاران به کمک اصول مندرج در این کتاب توانسته‌اند با دانش‌آموزان و دانشجویان خود روابط مفیدتری برقرار نمایند.

اگر شما یک والد هستید آشنایی با گونه‌های شخصیتی، چشم انداز کاملاً جدیدی درباره پویایی‌های زندگی خانوادگی می‌دهد. به شما امکان می‌دهد تا با فرزندان خود ارتباط بهتری برقرار سازید. اگر شما همسر دارید، گونه‌های شخصیتی به شما کمک می‌کند که وجوه تشابه و افتراق میان خود و شریک زندگی‌تان را بهتر درک کنید. علم و اطلاعی که در این کتاب به دست می‌آورید برای همیشه نگاه شما را به خود و به دیگران تغییر می‌دهد.

با آنکه از شما سؤالات مناسب می‌پرسیم و به شما اطلاعات و مثال‌های مختلف می‌دهیم، در نهایت شما هستید که باید به این سوالات جواب دهید زیرا کسی شما را بهتر از خودتان نمی‌شناسد. تخصص و تجربه خودمان را در اختیار شما قرار می‌دهیم وشما اطلاعات ضروری درباره خودتان را مطرح می‌سازید. بنابراین ما به اتفاق می‌توانیم بهترین شغل مناسب شما را شناسایی کنیم.

ما کتاب حاضر را به سه بخش تقسیم کرده‌ایم. بخش اول: رمزگشایی از گونه شخصیتی، قدم به قدم شما را با تیپ یا گونه شخصیتی خود آگاه می‌کند. بخش دوم: فرمولی برای رضایت بخشی شغلی، شما را با چهار جزء و بخشی که اگر می‌خواهید از شغل خود لذت ببرید باید در اختیار داشته باشید آشنا می‌کند. در بخش سوم: دست به کار شویم، توضیح داده‌ایم که چگونه می‌توانید از آنچه تاکنون آموخته‌اید استفاده نمایید.

واقعیت بی‌چون و چرا این است که همه ما سال‌های طولانی باید کار کنیم. اگر چهل یا پنجاه سال شغلی داشته باشید که در اصل ترجیح بدهید این شغل را نداشته باشید، بخش مهمی از واقعیت زندگی خود را از دست داده‌اید. نیازی به این کار نیست و بسیار هم غم‌انگیز است زیرا هر کسی می‌تواند شغل دلخواهش را پیدا کند.

شغل مناسب، زندگی شما را بهتر می‌کند، خاصیت سرشار کننده دارد زیرا مهم‌ترین بخش‌های شخصیت شما را تغذیه می‌کند. در جهت موافق کار مورد علاقه شماست. نشان می‌دهد که شما کی هستید. به شما امکان می‌دهد که از توانمندی خود به طرزی استفاده کنید که برایتان طبیعی باشد. مجبورتان نمی‌کند دست به کارهایی بزنید که آن‌ها را به خوبی انجام نمی‌دهید.

اگر شغل مناسبی داشته باشید باید:

  • به رفتن به سرکار علاقه‌مند باشید.
  • از کاری که می‌کنید انرژی بگیرید.
  • احساس کندی که برای تلاشتان ارزش قائل‌اند و به آن احترام می‌گذارند.
  • وقتی کارتان را به دیگران توضیح می‌دهید احساس غرور و افتخار کنید.
  • از کسانی که با آن‌ها کار می‌کنید لذت ببرید و برایشان احترام قائل باشید.
  • نسبت به آینده خوش‌بین باشید.

اما برای شما یک شغل ایده‌آل وجود دارد. در محل کار متغیرهای بسیار زیادی وجود دارد. شما برای رسیدن به رضایت شغلی باید بدانید چه ترجیحاتی دارید و بعد شغلی را پیدا کنید که این ترجیحات شما را بپوشاند. بعضی از مشاغل گرمی و ثبات به دست می‌دهند. بعضی دیگر خطیر و پرچالش هستند. بعضی ساختارشان جا افتاده است و به بعضی فاقد این ساختار هستند. شغل از نوعی باشد که به مراودات و تبادلات اجتماعی فراوان احتیاج داشته باشید. بعضی از مشاغل هم به سکوت و آرامش احتیاج دارند. آیا شما دقیقاً می‌دانید جه شغلی برای شما مفید است؟ آیا تاکنون لحظه‌ای به آن فکر کرده‌اید؟

چگونه کاری که می تواند برای یک شخص مفید و مناسب باشد برای شخص دیگر قابل استفاده نیست. نیازها، خواسته‌ها، علایق، مهارت‌ها، ارزش‌ها و شخصیت‌های اشخاص همه با هم متفاوت‌اند. اگر من و شما دارای گونه شخصیتی واحدی نباشیم، کاری که به نظر شما جالب است ممکن است برای من ابداً جالب نباشد و حتی من از آن بدم بیاید.

رمز رسیدن به رضایت خاطر شغلی، انجام دادن کاری است که از آن بیش از هر کاری لذت می‌برید. معدودی از آدم‌های خوشبخت این را خیلی زود متوجه می‌شوند. به این توجه کنید که شما کی هستید، بقیه مسایل خود به خود حل می‌شود. روی یک برگ کاغذ، امضایتان را بنویسید. این کار را کردید؟ خوب حالا با دست مخالفتان این کار را بکنید. بسیار خوب وقتی از دست فعالتان استفاده کردید چه احساسی داشتید؟ وقتی این را از اغلب ساده، طبیعی و راحت بودواما وقتی از دست دیگرتان استفاده کردید چه احساسی داشتید؟ خسته کننده بود، خیلی بیشتر وقت گرفت. با این مثال، تکلیف خیلی از کارها روشن می‌شود. استفاده از دست قوی، کار ما را راحت می‌کند اما اگر مجبور شدید با سدت دیگرتان کار کنید، بدون تردید بر توانمندی‌های خود می‌افزایید، اما استفاده از دست دوم هرگز بدون سعی و تلاش مقدور نیست.

بعضی‌ها در انجام دادن بعضی از کارها موفق‌تر عمل می‌کنند، بنابراین بسیار مفید است کاری که شما می‌کنید با استعداد و توانمندی که دارید به خوبی با هم هماهنگ باشد. تحلیل متعارف و سنتی تنها به سه مورد توجه دارد: توانمندی‌های شما، علایق شما و ارزش‌های شما.

مطمئناً باید از مهارت‌های کافی برخوردار باشید تا کارتان را به خوبی انجام دهید. در ضمن اگر به کارتان علاقه‌مند باشید مطمئناً چیز خوبی است. اگر از کاری که می‌کنید احساس خوبی نصیب شما شود، این هم عالی است. اما این‌ها هرگز کافی نیست. شخصیت شما ابعاد دیگری دارد که باید به آن‌ها نیز توجه کنید. هرچه جنبه‌های بیشتری از شخصیت شما با کاری که می‌کنید همخوانی داشته باشد، شما از کاری که می‌کنید راضی‌تر خواهید بود.

برای انجام دادن کارتان چه اندازه به تحریک و تشویق دیگران نیاز دارید. آیا ترجیح می‌دهید در اغلب مواقع در کنار اشخاص بیشتری قرار بگیرید؟ آیا ترجیح می‌دهید در گروه‌های کوچک کار کنید؟ آیا ترجیح می‌دهید با یک نفر روبه‌رو باشید؟ آیا ترجیح می‌دهید که تنها برای خودتان کار کنید؟ همین موضوع روی انتخاب شغل از سوی شما تأثیر فراوان می‌گذارد. عوامل دیگری که مهم‌اند شامل نوع اطلاعاتی است که شما با آن مواجه می‌شوید، طرز تصمیم‌گیری شما و اینکه آیا ترجیح می‌دهید در یک نظام خیلی سازمان یافته فعالیت کنید یا نظامی که دارای استقلال بیشتر است.

سه رکن اصلی یعنی توانمندی‌ها، علایق و ارزش‌های انسانی با تغییر سن جابه جا می‌شوند. وقتی تجربه کاری به دست می‌آورید، مهارت‌های جدیدی کسب می‌کنید. وقتی بیشتر عمر می‌کنید علایق جدیدی پیدا می‌کنید و علایق گذشته را کنار می‌گذارید. هدف‌های شما هم به مرور تغییر می‌کنند. با توجه به شرایطی که در آن قرار می‌گیرید می‌توانید تغییر شغل بدهید.

تصمیمی که در اوایل زندگی می‌گیریم سلسله حوادثی را سبب می‌شود که روی همه زندگی ما تأثیر می‌گذارد. اما وقتی جوان و کم سال هستیم تجربه‌ای نداریم و نمی‌دانیم که چه شغلی مناسب ماست. به هنگام انتخاب شغل به عواقب آن هم در آینده فکر نمی‌کنیم. لازم است به سطح بالای خودآگاهی برسید و بعد درباره انتخاب شغل تصمیم‌گیری کنید.

کاری از شما ساخته نیست- شما این‌گونه متولد شده‌اید

باید وقتی صرف کنید و تیپ شخصیتی خود را بشناسید. باید خویشتن واقعی خود را بشناسید. باید به توانمندی‌های خود پی ببرید تا در نتیجه شغلی را انتخاب کنید که مدتی طولانی در آن دوام بیاورید. اینجاست که تیپ شخصیتی اهمیت فراوان پیدا می‌کند. تیپ شما راه منظم و مؤثری در اختیار شما می‌گذارد تا به نقاط قوت و ضعف خود پی ببرید. وقتی این‌ها را دانستید، می‌توانید مطمئن شوید که همیشه به اتکای نقاط قوت خود کار می‌کنید.

هر کدام از ما شخصیتی از آن خود داریم که در تمام مدت عمر با ما باقی می‌ماند ما با یک تیپ شخصیتی معینی به دنیا می‌آییم. با این تیپ شخصیتی به زندگی ادامه می‌دهیم و بعد با همین تیپ شخصیتی به دوران استراحت و بازنشستگی می‌رسیم. یک دقیقه صبر کن، ممکن است بعضی وقت‌ها شخصیت من عوض شود، من در هر زمان آدم متفاوتی می‌شوم. آیا شرایط روی تیپ شخصیتی من تأثیر نمی‌گذارد؟ جواب این اتس که نه، تأثیر نمی‌گذارد. آیا در موقعیت‌های خاص رفتارمان را تغییر می‌دهیم؟ بله، حتماً این کار را می‌کنیم. اغلب اشخاص در شرایط مختلف رفتارهای متفاوتی بروز می‌دهند. اگر غیر از این باشد نمی‌توانیم به درستی به وظایف خود عمل کنیم. مطمئناً رفتار ما در محیط کار با رفتار ما در خانه فرق می‌کند. وقتی با غریبه‌ها هستیم، در مقایسه با زمانی که به دوستانمان هستیم رفتار متفاوتی را به نمایش می‌گذاریم. در یک پارک یک رفتار و در مراسم تدفین رفتار متفاوتی داریم. با این حال شخصیت اولیه ما تغییری نمی‌کند.

این بدان معنا نیست که بگوییم عوامل محیطی نقشی ندارند. برعکس عوامل محیطی به شدت تاثیر گذار هستند. والدین، خواهران و برادران،آموزگاران و شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی همه روی زندگی ما تأثیر می‌گذارند. بعضی‌ها تحت تأثیر شرایط مجبورند که به روش خاصی رفتار کنند. اگر شما تردید دارید که شخصیت مقوله‌ای ذاتی است که با هر شخص به دنیا می‌آید، به فرزندان مختلف در یک خانواده توجه کنید. به فرزندان خود، به خواهران و برادرانتان و یا فرزندان خانواده‌هایی که می‌شناسید دقیق شوید. آیا آن‌ها شخصیت‌های متفاوتی دارند؟

مفهوم تیپ شخصیتی موجودیتش را مدیون روان‌شناسی سوییسی کارل بونگ و دو زن آمریکایی به اسامی کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز میرز است. یونگ که یک روان تحلیل‌گر پیرو مکتب فروید بود به این نتیجه رسید رفتاری که به نظر غیرقابل پیش بینی می‌رسد اگر بتوان زیربنای ذهنی و برداشت‌ها و نگر‌ش‌های اشخاص را شناخت، درک و شناسایی می‌شوند.

در حالی که یونگ کشفیات خود را می‌کرد، کاترین بریگز که مدت‌ها تحت تأثیر تفاوت‌ها و شباهت‌های شخصیت‌های انسان‌ها بود، نظام ویژه‌ای برای تعیین تیپ شخصیتی اشخاص تدبیرکرد. در سال ۱۹۲۱ نظریه یونگ درباره شخصیت در کتابی با عنوان تیپ‌های روانی به چاپ رسد. وقتی کاترین در سال ۱۹۲۳ ترجمه این کتاب را خواند، متوجه شد که یونگ آنچه را که او به دنبالش می‌گشته پیدا کرده است. از این رو الگوی یونگ را پذیرفت و درباره یافته‌های او به بررسی پرداخت. از بخت خوش، او توانست علاقه دخترش ایزابل را هم به این موضوع جلب کند.

مطالعه تیپ های شخصیتی و بحث درباره موضوع این کتاب تا حدود زیاد مدیون یافته‌های کاترین بریگز و دختر او ایزابل برگیز میرز است. میرز و بریگز با توجه به اهتمام نظری کارل یونگ کارشان را شروع کردند و بعد با بسط دادن آن، امکان استفاده علمی از آن را میسر ساختند. یونگ معتقد بود که سه ترجیح شخصیتی و هشت تیپ شخصیتی وجود دارند. کاترین بریگز و ایزابل بریگز میرز پس از بررسی مفصل به این نتیجه رسیدند که چهار ترجیح شخصیتی و شانزده تیپ شخصیتی وجود دارد.

کاترین بریگز و ایزابل میرز آزمون تیپ شخصیتی (MBTI) را تدارک دیدند. این تست مفصلی است که تیپ های شخصیتی را اندازه‌گیری می‌کند. همانطور که ایزابل بریگز میرز عنوان کرده و بررسی‌های ما نیز آن‌را بارها و بارها مورد تأیید و تأکید قرار داده است، ما با شانزده تیپ شخصیتی روبه رو هستیم و همه مردم در یکی از این شانزده تیپ قرار می‌گیرند. این بدان معنا نیست که بگوییم انسان‌ها منحصر به فرد نیستند زیرا انسان‌ها هر کدام منحصر به فرد خودشان هستند. صد نفر با تیپ شخصیتی واحد اگر در یک اتاق قرار داشته باشند باز هم با هم متفاوت‌اند زیرا پدر و مادر، ژن، تجربه، علایق و چیزهای متفاوت دیگری دارند. در ضمن وجوه مشترک فراوان هم دارند. آشنایی با تیپ شخصیتی خود، به شما امکان می‌دهد که با این وجوه مشترک آشنا گردید.

تمام تیپ‌های شخصیتی به یک اندازه ارزشمند هستند. هیچ تیپ شخصیتی بهتر یا بدتر نیست، سالم‌تر یا بیمارتر، با هوش‌تر یا کند ذهن‌تر نیست. تیپ شخصیتی ارتباطی با هوش ندارد و نمی‌توان از روی آن موفقیت اشخاص را پیش بینی کرد. اما با توجه به تیپ شخصیتی اشخاص، متوجه می‌شویم که چه عواملی به آن‌ها انگیزه می‌دهد و بعد ما در شرایطی قرار می‌گیریم که ی‌توانیم از این عوامل در انتخاب شغل برای این اشخاص استفاده کنیم.

وقتی هریک از ابعاد تیپ شخصیتی را می‌خوانید به این فکر کنید که کدام ترجیح بیشتر به شما شباهت دارد. بخش اعظم آنچه درباره ترجیح خود می‌خوانید در مورد شما درست می‌نماید. اما توجه داشته باشید ترجیحات عمومیت دارند و نهایت‌ها را نشان می‌دهند. در پایان بحث هر یک از ابعاد، به پیوستاری (یا یک مقیاس) بر می‌خورید. روی این پیوستار، هر نقطه‌ای را که به نظرتان می‌رسد به دقت بیشتری ترجیح شما را مشخص می‌سازد علامت بگذارید. هرچه علامت شما به مرکز مقیاس نزدیک‌تر باشد، ترجیح شما کمتر روشن و مشخص می‌گردد. هرچه علامت شما از مرکز پیوستار دورتر باشد، ترجیحان قوی‌تر خواهد بود.

با تخمین زدن ترجیح تیپی خود، برای هر یک از چهار بعد تیپی، به یک کد چهار حرفی می‌رسید. قدم بعدی در شناسایی تیپ شما بعد از آنکه شرح ترجیحات را خواندید و تخمین خود را زدید مشخص می‌گردد.

چهار بعد تیپ شخصیتی

نظام تیپی ارزیابی شخصیت، مبتنی بر چهار جنبه اولیه از شخصیت انسانی است: ما با دنیا چگونه در تبادل و تعامل می‌شویم، انرژی خود را به کجا هدایت می‌کنیم، به طور طبیعی متوجه چه اطلاعاتی می‌شویم، چگونه تصمیم می‌گیریم و اینکه آیا ترجیح می‌دهیم در شرایط سازمان یافته‌تری فعالیت کنیم یا استقلال بیشتر را ترجیح می‌دهیم. ما این جنبه‌های شخصیت انسانی را «بعد» می‌نامیم زیرا هر کدام رامی‌توان به شکل یک پیوستار میان دو نهایت به شکل زیر تصویر نمود.

نوع برخورد ما با دنیا چگونه      (I)     درون‌گرا            برون‌گرا    (E)

است و انرژی خود را به کجا

راهنمایی می‌کنیم.

نوع اطلاعاتی را که اغلب متوجه  (N)     شمّی             حسی     (S)

آن می‌شویم.

چگونه تصمیم گیری می‌کنیم.       (F)     احساسی             فکری       (T)

آیا ترجیح می‌دهیم در شرایط    (P)     ملاحظه کننده           داوری کننده    (J)

با ساختار کار کنیم یا شرایط

خود به خودی را ترجیح می‌دهیم.

 

روی هر یک از این مقیاس‌ها، شخصیت هر کس در سمتی قرار می‌گیرد. ما نهایت‌های متضاد روی هر مقیاس را «ترجیحات» می‌گوییم. اگر شما در سمت برون‌‌گرا قرار گرفتید می‌گویم برون‌گرایی یکی از ترجیحات شماست. اگر در سمت درون‌گرایی قرار گرفتید ترجیح شما درون‌گرایی است.

در واقع در زندگی روزانه از هر دو سمت این مقیاس استفاده می‌کنیم. اما شما در ضمن یک ترجیح درونی برای قرار گرفتن در یک سمت یا سمت دیگر دارید. ترجیح شما معمولاً راحت‌تر، اتوماتیک‌تر و مطمئن‌تر است. به این دلیل وقتی از این ترجیح استفاده کنید موفق‌تر عمل می‌کنید. اگر یک ترجیح کاملا مشخصی در یک پیوستار ندارد، ممکن است در فاصله اندکی با مرکز خط قرار بگیرید. اما اگر یک ترجیح شدید دارید در منتهی‌الیه پیوستار قرار می‌گیرید. اشخاص با ترجیحات قدرتمند که در دو نهایت پیوستار قرار می‌گیرند با هم تفاوت‌های کلی دارند.

از آنجایی که هر پیوستار ترجیحات کاملاً متفاوت در دو منتهی‌الیه خود دارد در مجموع ما با هشت ترجیح روبه‌رو هستیم که هرکدام با حرفی مشخص شده‌اند. ترکیب این حروف شانزده تیپ شخصیتی را مشخص می‌سازد.

INTG

INFJ

ISFJ

ISTJ

INTP

INFP

ISFP

ISTP

ENTP

ENFP

ESFP

ESTP

ENTJ

ENFJ

ESFJ

ESTJ

 

 

برون‌گرا(E)– درون‌گرا (I)

اولین بعد تیپ شخصیتی، به این نکته مربوط است که ما با دنیا چگونه برخورد می‌کنیم و انرژی‌مان را متوجه کجا می‌کنیم. کارل یونگ اولین کسی بود که از دو مفهوم «برون‌گرا» و «درون‌گرا» استفاده کرد، تا توضیح بدهد که ما با دنیای برون از خود و دنیای درون خود چگونه رابطه برقرار می‌کنیم. هرکس با توجه به طبیعت خود درون‌گرا و یا برون‌گراست. اگر با توجه به طبیعت غالب خود رفتار کنیم از انرژی بیشتری برخوردار می‌گردیم. زندگی کردن برخلاف طبیعت خسته کننده است و انرژی ما را تحلیل می‌برد. کسانی را که با دنیای بیرون سازگارترند برون‌گرا و آن‌هایی را که درون را ترجیح می‌دهند درون‌گرا می‌نامیم.

اما درون‌گراها و برون‌گراها، به این دلیل که انرژی خود را در دو مسیر کاملاً متفاوت مصرف می‌کنند، تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای با یکدیگر دارند. برون‌گراها توجه و انرژی خود را به دنیای بیرون از خود معطوف می‌کنند. آن‌ها به اشخصا دیگر توجه دارند و از داشتن تبادل و تعامل با سایرین لذت می‌برند، خواه این تبادل با یک نفر و یا با چند نفر باشد. این اشخاص به حکم طبیعت خود به اشخاص و اشیای بیرون از خود توجه دارند. از آنجا که برون‌گراها برای درک دنیا باید آن را تجربه کنند، به نظر می‌رسد آنها به فعالیت‌های مختلفی علاقه‌مند هستند. برون‌گراها، باطری‌های خود را با دیگران بودن شارژ می‌کنند. اینها معمولاً آشنایان فراوان دارند و با اشخاص جدید به راحتی دوست می‌شوند تا باب آشنایی فراهم آید. برون‌گراها به موقعیتی نگاه می‌کنند و از خود می‌پرسند «چگونه می‌توانیم بر این تأثیر بگذارم؟»

درون‌گراها توجه و انرژی خود را متوجه دنیای درون خود می‌کنند. آن‌ها از اینکه به تنهایی و با خود صرف وقت کنند راضی هستند. درون‌گراها از تنها بودن با خود باطری‌هایشان را شارژ می‌کنند. درون‌گراها می‌خواهند قبل از اینکه دنیا را تجربه کنند آن را بشناسند و از آن سر دربیاورند، یعنی آن ها با خود مشغله ذهنی فراوان دارند. درون‌گراها، روابط اجتماعی را در سطح محدود دوست دارند. در نهایت ترجیح می‌دهند که با یک نفر یا چند نفر محدود رابطه داشته باشند. درون‌گراها نمی‌خواهند کانون توجه باشند و به همین دلیل محتاط‌تر و بسته‌تر از برون‌گراها عمل می‌کنند. آن‌ها در پیدا کردن دوست و آشنا شدن با دیگران رفتاری تدریجی دارند. درون‌گراها وقتی به موقعیت نگاه می‌کنند از خود می‌پرسند:« این چگونه روی من اثر می‌گذارد؟»

عاشق میهمانی است. من همیشه دوست دارم به اتفاق دوستانم درس بخوانم، ما در کلاسمان یک گروه درست کرده‌ایم که همیشه با هم درس می‌خوانیم. اگر دوستانم حضور نداشته باشند برای درس خواندن به کتابخانه می‌روم. من هرگز دوست ندارم تک و تنها در اتاقم بنشینم و درس بخوانم. در کتابخانه همیشه کسی هست که می‌توانم در زمان استراحت با او حرف بزنم.

اگر نمی‌دانید یک برون‌گرا به چه فکر می‌کند، حتماً گوش نداده‌اید زیرا او به شما خواهد گفت که به چه موضوعی فکر می‌کند. اگر نمی‌دانید یک درون‌گرا به چه فکر می‌کند، یا سوال نکرده‌اید و یا به اندازه کافی دنبال جواب نبوده‌اید. وقتی از یک برون‌گرا سؤال می‌کنید آنها معمولاً شروع به حرف زدن می‌کنند زیرا برون‌گراها به راحتی می‌توانند اندیشه های خود را به صدای بلند و در قالب کلام عرضه کنند. برون‌گراها برای این‌که فکر کنند لازم است حرف بزنند. درون‌گراها برای اینکه حرف بزنند ابتدا باید مکث کنند. زیرا آنها در سکوت فکر کردن را ترجیح می‌دهند. درون‌گراها نقطه نظراتشان را در درون خود پخته می‌کنند. برون‌گراها در نهایت بخشی از کیک را داخل اجاق پخت می‌کنند،‌بقیه کار پخت به دنیای بیرون از اجاق گاز واگذار می‌شود. اما به هر صورت برون‌گراها هم سرانجام کارشان را انجام می‌دهند. در دبستان وقتی آموزگار کلاس با من حرف می‌زد بسیار خوشحال می‌شدم. وقتی آموزگار سؤالی می‌کرد من دستم را بالا می‌بردم. نیاز به صحبت داشتم. درون‌گراها باید ابتدا در ذهن خود جواب را پیدا کنند. اغلب آموزگاران در مقطع دبستان برون‌گرا هستند به سرعت از یک کودک به سراغ کودک بعدی می‌روند. ما در سمینارهای خود توانسته‌ایم آموزگارانی را تربیت کنیم که وقتی از یک دانش‌آموز درون‌گرا سؤال می‌کنند، لحظاتی صبر کنند. این آموزگاران به ما گفته‌اند که با رعایت این نکته، مشارکت دانش‌آموزان در برنامه‌های درسی کلاس‌ها سه برابر افزایش یافته است.

بسیاری از برون‌گراها به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توانند در محل کار موفق‌تر عمل کنند، زیرا می‌توانند در جا فکر کنند و تصمیم بگیرند. وقتی از آن‌ها سؤالی می‌پرسید بلافاصله شروع به صحبت می‌کنند و سرانجام به جوابی می‌رسند و معمولاً می‌توانند دیگران را به درست بودن جوابشان متقاعد سازند. به نظرم همه کارکنان شرکت و از جمله آن ها رئیسم یک برون‌گرای به تمام معنی هستند. من همیشه برای انجام کارهای گروهی زیر فشار قرار می‌گرفتم. شرکت کردن در برنامه سیال‌سازی ذهنی برایم دشوار بود. از شرکت در همایش‌های مربوط به فروش هم بیزار بودم و با این حال ما مدام جلسه داشتیم. اما از اینها بدتر وقتی رئیسم سوالی می‌کرد، به من آن‌قدر فرصت نمی‌داد که به آن فکر کنم. وقتی فکر می‌کردم به نظرش می‌رسید که یا آدم احمقی هستم یا جواب سوالش را نمی‌دانم.

برون‌گراها در مقایسه با درون‌گراها بیشتر اجتماعی‌اند و احساسات شخصی خود را آزادانه ابراز می‌کنند. درون‌گراها خصوصی‌تر عمل می‌کنند. برون‌گراها به پهنا و درون‌گراها به عمق ت.جه دارند. معمولاً برون‌گراها به موضوعات مختلفی علاقه‌مند هستند، اما این علاقه‌مندی آنها فاقد عمق است. درون‌گراها علایق محدودتری دارند اما درباره آن با عمق بیشتری بررسی می‌کنند. وقتی سرانجام یک درون‌گرا را تشویق می‌کنید تا درباره علایق خودش حرف بزند، ممکن است توصیفاتش تمام نشود.

برون‌گراها

درون‌گراها

– از اینکه با دیگران باشند انرژی می‌گیرند.

– از اینکه با خود باشند انرژی می‌گیرند.

– می‌خواهند کانون توجه باشند.

– نمی‌خواهند کانون توجه باشند.

– اول عمل و بعد فکر می‌کنند.

– اول فکر و بعد عمل می‌کنند.

– با صدای بلند فکر می‌کنند.

– موضوعات را در ذهن خود ارزیابی می‌کنند.

– شناختن آن‌ها ساده‌تر است. آنها اطلاعات شخصی خود را به راحتی با شما در میان می‌گذارند.

– خصوصی‌تر عمل می‌کنند، اطلاعات شخصی خود را کمتر بروز می‌دهند.

– بیش از آن‌که گوش بدهند حرف می‌زنند.

– بیش از آنکه حرف بزنند گوش می‌دهند.

-با اشتیاق ارتباط برقرار می‌سازند.

– اشتیاقشان را برای خود نگه می‌دارند.

– به سرعت جواب می‌دهند.

– ابتدا فکر می‌کنند و بعد جواب می‌دهند.

– پهنا را به عمق ترجیح می‌دهند.

– عمق را به پهنا ترجیح می‌دهند.

گاه تصمیم‌گیری میان این دو ترجیح دشوار است زیرا ما همراه با سن خود تغییر می‌کنیم. برای مثال ممکن است حالا در مقایسه با گذشته به دنیای درون خود علاقه‌مندتر باشید. شرایط شغلی هم روی ما تأثیر فراوان می‌گذارد. اگر نمی‌توانید درباره برون‌گرا و یا درون‌گرا بودن خود تصمیم بگیرید سوال زیر را از خود بپرسید: «اگر قرار باشد یکی از این دو مشرب را در بقیه عمرم داشته باشم کدام را انتخاب می‌کنم؟» اگر خوب بیندیشید بهتر می‌توانی در این خصوص یک انتخاب کننده باشید.

حسی (S)– شمی (N)

بعد دوم تیپ شخصیت بستگی به این دارد که ما معمولاً چه نوع اطلاعاتی را متوجه می‌شویم. برای بعضی‌ها اینکه «چه هست» مهم است و برای بعضی‌ دیگر «چه می‌تواند وجود داشته باشد». این دو با هم تفاوت‌های اصولی دارند.

ما از واژه «حسی بودن» برای توصیف جمع‌آوری اطلاعات از طریق حواس پنج‌گانه خود استفاده می‌کنیم. کسانی که حسی بودن را ترجیح می‌دهند آن‌ها را «حسی» می‌نامیم. این اشخاص به آنچه می‌توانیم ببینیم، بشنویم، احساس کنیم، ببوییم یا مزه کنیم توجه دارند. آن‌ها آنچه را قابل اندازه‌گیری است مهم در نظر می‌گیرند. حسی‌ها به حواس پنجگانه خود توجه دارند و می‌خواهند اطلاعات خود درباره جهان را از آنها بگیرند. آن‌ها به تجربه شخصی خودشان هم اعتماد دارند. آن‌ها به لحظه اکنون می‌اندیشند و برایشان این مهم است که در لحظه حاضر در چه شرایطی قرار دارند. شخصیت حسی به موقعیت و شرایط نگاه می‌کند و می‌خواهد از آنچه در جریان است دقیقاً آگاه شود.

در حالی که کاملاً مشخص است ما از تمام حواص پنجگانه خود برای دریافت اطلاعات استفاده می‌کنیم، بعضی‌ها به معنای، روابط و احتمالات مبنی بر حقایق بیش از خود حقایق توجه دارند. این اشخاص از حس ششم خود (شم) بیش از حواس پنج‌گانه استفاده می‌کنند. آن‌هایی که شم را ترجیح می‌دهند ما به آن‌ها شمی‌ می‌گوییم. شمی‌ها به طور طبیعی می‌تواند فاصله بین سطور را بخوانند و در همه چیزها معنا پیدا کنند. شمی ها به استنباط‌ها توجه دارند. آن‌ها برخلاف حسی‌ها به تصور و تخیل بها می‌دهند و به الهام و حرف دلشان احترام می‌گذارند. شمی‌ها به آینده توجه دارند. آنها دوست دارند حوادث را پیش‌بینی کنند و نسبت به تغییر دادن شرایط راغب‌اند. حسی‌ها به خوبی از ارقام و آمار و اطلاعاتی که حواس پنج‌گانه به آن‌ها می‌دهد آگاهند و شمی‌ها می‌توانند منظور و معنای کلمات اشخاص را درک کنند، راه جدیدی برای حل مسایل پیدا کنند و یا حدس بزنند چه کسی این کار را کرده است.

حسی‌ها می‌توانند حقایق زیادی را ببینند و آن‌ها را به خاطر بسپارند و شمی‌ها بهتر می‌توانند حقایق را تفسیر کنند. در حالی که حسی‌ها به جزئیات توجه دارند و به این مهم بها می‌دهند که در برابرشان چه چیزی قرار دارد، شمی‌ها به جزئیات توجه ندارند. آن‌ها به تصویر بزرگ می‌اندیشند. یک حسی و یک شمی ممکن است حادثه مشابهی را ببینند ام برداشتشان از آن کاملا متفاوت است.

روش حسی‌ها با روش شمی‌ها بسیار متفاوت است. برای مثال یک شمی به حس جهت‌یابی خود اعتماد می‌کند و کمتر از نقشه راهنما استفاده می‌کند. او بدون خواندن دستورالعمل دستگاه تهویه هوا را به کار می‌اندازد. اما یک حسی از روش عملی‌تری استفاده می‌کند.

حسی‌ها از ظرفیت بالایی برای لذت بردن از زمان اکنون برخوردارند. اغلب اوقات آن‌ها به آنچه هست راضی هستند. از سوی دیگر شمی‌ها آینده را پیش بینی می‌کنند و برای تغییر آمادگی دارند. شمی‌ها طبیعتاً به امکانات و احتمالات توجه دارند اما حسی‌ها به واقعیت‌ها و آنچه وجود دارد توجه می‌کنند.

حسی‌ها

شمی‌ها

– به آنچه مطمئن و منسجم است اعتماد می‌کنند.

– به الهام و استنباط توجه دارند.

– تنها در صورتی از ایده‌های جدید استقبال می‌کنند که قابلیت اجرایی داشته باشند.

– ایده‌های جدید را به خاطر خود آن‌ها دوست دارند.

– به واقع‌گرایی و عقل سلیم بها می‌دهند.

– برای نوآوری و تخیل بهای فراوان قائل هستند.

– دوست دارند از مهارت‌های موجود استفاده کنند.

– دوست دارند مهارت‌های جدید را بیاموزند، اما وقتی تسلط پیدا کرده‌اند کسل می‌شوند.

– به عملی بودن پیشنهاد و به جزئیات آن توجه دارند.

– از استعاره و قیاس به میزان فراوان استفاده می‌کنند.

– اطلاعات را به شیوه قدم به قدم ارایه می‌دهند.

– به اطلاعات دقیق توجه ندارند.

– به زمان حاضر توجه دارند.

– به آینده توجه دارند.

فکری (T)– احساسی (F)

سومین بعد تیپ شخصیتی با تصمیم گیری‌ ما و رسیدن ما به نتیجه‌گیری رابطه دارد. برای تصمیم گیری دو روش استفاده می‌شود که یکی روش فکری و دیگری روش احساسی است. در مضمون تیپ ها، فکری بودن با تصمیم‌گیری به صورت غیر شخصی در ارتباط است و احساسی بودن با تصمیم‌گیری بر اساس ارزش‌های شخصی. گرچه احساسات می‌توانند نقشی در تصمیم‌گیری‌ها داشته باشند، احساسی بودن در اینجا صرفاً بدین معناست که صرفاً با توجه به آنچه برای شما و برای دیگران مهم است تصمیم بگیرید.

«فکری‌ها» تصمیماتی را می‌پسندند که به لحاظ منطقی معنی‌دار باشند. آن‌ها افتخار می‌کنند که در جریان تصمیم‌گیری، عینی و تحلیلی هستند. آن‌ها با تحلیل کردن و با سبک و سنگین نمودن مدارک و شواهد موجود، تصمیم می‌گیرند، هرچند ممکن است که به نتایج ناخوشایند برسند. «احساسی‌ها» با توجه به بهایی که برای احساسات خود قایل‌اند تصمیم می‌گیرند. آن‌ها به همدلی و مهربان بودن افتخار می‌کنند. مسلماً فکری‌ها و احساسی‌ها اولویت‌های بسیار متفاوتی دارند.

فکری بودن، اغلب به حساب تصمیم‌گیری بر اساس روش‌های منطقی گذاشته می‌شود، حال آنکه روش احساسی، غیرمنطقی ارزیابی می‌شود. فکری و احساسی بودن هر دو، روش‌های منطقی هستند، تنها تفاوتشان با هم در این است که در جریان تصمیم‌گیری از ملاک‌های متفاوتی استفاده می‌کنند.

فکری‌ها می‌توانند به قدری تحلیل‌گر ظاهر شوند که سرد و نچسب به نظر برسند و احساسی‌ها هم ممکن است به قدری خودشان را به طور شخصی درگیر کنند که بیش از اندازه احساسی به نظر برسند. وقتی فکری‌ها و احساسی‌ها با هم برخورد پیدا می‌کنند، اغلب اوقات، احساسی‌ها عصبانی می‌شوند و رنجش به دل می‌گیرند و در این میان فکری‌ها در این اندیشه‌اند که چه اشکالی پیش آمده است.

فکری‌ها

احساسی‌ها

– در زمینه تصمیم‌گیری، تحلیل‌های آن‌ها غیرشخصی است.

– تأثیر تصمیم‌گیری‌ خود را روی اشخاص در نظر می‌گیرند.

– برای منطق، عدالت و انطاف بهای فراوان قایل‌اند، اما برای همه یک استاندارد را رعایت می‌کنند.

– به همدلی و هماهنگی بها می‌دهند.

– به طور طبیعی عیب و ایرادها را می‌بینند و انتقاد می‌کنند.

– به طور طبیعی علاقه به راضی کردن دیگران دارند. به راحتی امتنان و تشکر خود را نشان می‌دهند.

– ممکن است بی‌ترحم، ‌غیر حساس و بی‌توجه به حساب آیند.

– ممکن است بیش از اندازه احساسی و عاطفی ارزیابی شوند.

– به حقیقت بیش از ادب بها می‌دهند.

– به ادب بیش از حقیقت بها می‌دهند.

– معتقدند احساسات تنها زمانی معتبر است که منطقی باشد.

– معتقدند هر احساسی معتبر است خواه معنی دار باشد یا نباشد.

– تحت تأثیر میل به موفقیت، انگیزه پیدا می‌کنند.

– تحت تاثیر میل به قدردانی شدن، انگیزه پیدا می‌کنند.

داوری کننده (J)– ملاحظه کننده (P)

بعد چهارم تیپ شخصیتی بستگی به این دارد که آیا می‌خواهیم به شکل سازمان یافته‌تری زندگی کنیم (تصمیم بگیریم) و یا داشتن استقلال بیشتر را ترجیح می‌دهیم (کسب اطلاعات). بار دیگر این دو بعد در دو نهایت قرار می‌گیرند که در حد فاصل آن‌ها انتخاب‌های متعددی وجود دارد.

کسانی را که ترجیح به داوری دارند، «داوری کننده» می‌نامیم. این اشخاص بیشتر می‌خواهند در نظم و ترتیب بخصوصی کار کنند. واگر کارهایشان ساختار کافی داشته باشد، راضی‌تر هستند. این اشخاص روحیه داوری کننده دارند و تصمیم گیری را دوست دارند. داوری کننده‌ها دوست دارند که زندگی را کنترل کنند. کسانی را که ترجیح ادراک می‌دهند انعطاف‌پذیر باشند. این‌ها نگرشی دریافت کننده دارند. آن‌ها می‌خواهند به جای کنترل زندگی، آن‌را درک کنند.

داوری کننده‌ها لزوماً ایرادگیر نیستند. آن‌ها صرفاً می‌خواهند مسایل را حل کنند اما ادراکی ها به گزینه‌های مختلف نظر دارند.

تفاوت مهم میان داوری کننده‌ها و ملاحظه کننده‌ها بر سر مسئله خاتمه مذاکره است. داوری کننده‌ها می‌خواهند به ختم مقال برسند و پرونده را ببندند، اما ملاحظه‌کننده‌ها از سوی دیگر وقتی مجبور به تصمیم‌گیری باشند احساس تنش می‌کنند. آن‌ها به کفایت مذاکره و به انتها رسیدن علاقه ندارند و ترجیح می‌دهند که گزینه‌های مختلف را دریافت کنند.

داوری کننده‌ها دنیای منظم و برنامه‌ریزی شده را می‌پسندند. آن‌ها به ساختاری علاقه‌مندند که شروع، میانه و پایانی داشته باشد. آن‌ها دوست دارند که کنترل امور را به دست داشته باشند. تصمیم‌گیری را دوست دارند. داوری‌کننده‌ها مسایل را سیاه و سفید می‌بینند. دوست دارند موضوعات فیصله پیدا کنند و یا در هوا باقی نمانند. داوری کننده‌ها خودشان را به راحتی تطبیق نمی‌دهند و معمولاً شگفت زده شدن را دوست ندارند.

ملاحظه‌کننده‌ها دوست دارند در یک دنیای انعطاف‌پذیر زندگی کنند و به داشتن استقلال علاقه‌مند هستند. تحت تأثیر ساختار احساس فشار می‌کنند. ملاحظه کننده‌ها خود را با موقعیت‌های جدید و تغییرات تطبیق می‌دهند و تصمیم‌گیری را به عقب می‌اندازند. هرگاه بتوانند، مسایل را فیصله نیافته باقی می‌گذارند. دوست دارند که قضاوت را تا حد امکان به عقب بیندازند. ملاحظه کننده‌ها مسایل را در سایه‌های خاکستری می‌بینند و در تمامی زمینه‌های زندگی از اتفاقات غیر منتظره لذت می‌برند.

یکی از نشانه‌های ترجیح شما میان دو بعد ملاحظه کننده و داوری کننده بودن، شرایط روی میز کار شماست. معمولاً میز شخصیت داوری کننده مرتب است. سازمان خوبی دارد. جایی برای قرار گرفتن مداد و قلم و کاغذ روی آن مشخص شده است. داوری کننده می‌تواند به راحتی اقلام مورد نیازش را پیدا کند، در بخش نامه‌های وارده، دقیقاً مشخص است که نامه‌هایی که باید مورد رسیدگی واقع شوند، قرار دارد.در بخش نامه‌های خروجی هم نامه‌هایی که کارشان تمام شده و باید به مقصد بعدی ارسال شوند قرار دارند.

اما روی میز شخصیت ملاحظه کننده معمولاً نابه سامان‌تر است، ممکن است روی آن همزمان به چند کار و نامه رسیدگی شود. مدادها،‌قلم‌ها و کاغذها لزوماً محل مشخصی ندارند. وقتی از این حیث از ملاحظه‌گرها انتقاد می‌شود در جواب می‌گویند که می‌توانند هرچه را بخواهند در یک لحظه در اتاقشان پیدا کنند و معمولاً به این کاری ندارند که انجام دادن این کار چه فرصتی را از آن‌ها می‌گیرد. شرایط میز شما (و احتمالاً شرایط قفسه، کیف دستی و یا اتومبیل شما) نشانه طرز کار ذهن شماست.

داوری کننده‌ها

ملاحظه کننده‌ها

– پس از گرفتن تصمیم خوشحال می‌شوند.

– وقتی موضوع را باز بگذارند خوشحال می‌شوند.

– از اخلاق کاری برخوردارند: اول کار بعد بازی.

– به بازی توجه دارند: اول لذت ببر بعد کار کن.

– هدف‌هایی را در محل کار برای خود در نظر می‌گیرند تا به موقع به آن‌ها برسند.

– با توجه به دریافت اطلاعات جدید هدف‌هایشان را تغییر می‌دهند.

– ترجیح می‌دهند بدانند که چه می‌کنند.

– خود را با موقعیت‌های جدید تطبیق می‌دهند.

– محصول‌گرا هستند (به تمام شدن کار تأکید می‌ورزند)

– فرآیند‌گرا هستند ( به اینکه کار چگونه انجام می‌شود تأکید می‌ورزند)

– زمان را منبعی تمام شدنی می‌دانند.

– زمان را منبعی تجدید شدنی می‌دانند.

– ضرب‌الاجل‌ها را جدی می‌گیرند.

– ضرب‌الاجل‌ها را انعطاف‌پذیر می‌دانند.

وقتی به این موضوع فکر می‌کنید که کدام ترجیح مناسب حال شماست به این نکته هم توجه داشته باشید که ما تحت تأثیر شرایط،ممکن است به گونه‌ای رفتار کنیم که با ترجیح خود متفاوت باشیم. همه ما در مواقعی رفتار داوری کننده‌ها را داریم. ممکن است مجبور باشید که در زمان تعیین شده کاری را تمام کنید و تصمیمات فراوان بگیرید.

اگر ESTJ به واقع تیپ شخصیتی شما باشد، در این صورت احتمالاً به این نتیجه می‌رسید که شما را به خوبی توصیف می‌کند. در واقع خیلی‌ها از اینکه می‌بینند توصیف تیپ شخصیتی آن‌ها تا چه اندازه با روحیاتشان سازگار است یکه می‌خورند.

اگر توضیحات مربوط به تیپ ESTJ را خواندید و به این نتیجه رسیدید که صرفاً تا حدی شما را توصیف می‌کند، خیلی زیاد روحیه شما را به نمایش نمی‌گذارد، می‌توان گفت که هنوز تیپ خود را شناسایی نکرده‌اید.

اگر دیدید در این شرایط گرفتار شده‌اید به این روش عمل کنید. به سراغ پیوستارهای چهارگانه برگردید. ببینید کدام یک را در نقطه‌ای نزدیک به مرکز علامت زده‌اید (ترجیح کمتر مشخص) و بعد ببینید کدام یک را در فاصله دور از مرکز علامت زده‌اید. برایتان کاملاً مشخص است که برون‌گرا (E)، حسی (S) و فکری (T) هستید اما در مورد داوری کننده بودن (J) آن‌قدرها مطمئن نیستید. در این صورت امکان دارد شما ESTP باشید. همان‌طور که بعداً مشاهده خواهید کرد این دو تیپ با آنکه تنها P بجای J را گرفته است با هم تفاوت‌های اصولی دارند. در این صورت ESTJ را بخوانید.

اگر متوجه شدید که ترجیح شما به جای داوری کننده صرفاً ملاحظه کننده است در این صورت توضیحات تیپ ESTP باید با شما هماهنگی بسیار بیشتری داشته باشد. گاه برای اینکه تیپ شخصیتی خود را بشناسید ممکن است لازم باشد در چند مورد گرایش‌ها را مورد تجدید نظر قرار دهید.

گاه شرایط به اشخاص اجازه نمی‌دهد که خودشان باشند. مثلاً ممکن است پدر و مادر شما تنها رفتارهای خاصی را مجاز تشخیص داده بودند و یا ممکن است مجبور شده باشید که به شیوه خاصی عمل کنید (مثلا حرفه خانوادگی خود را اداره نمایی)، ممکن است نتوانسته باشید کار مورد علاقه‌تان را انجام داده باشید (مثلا نتوانسته باشید معماری بخوانید). بعضی از کسانی که دوران کودکی دشواری را تجربه کرده‌اند برای دفاع از خود مجبور شده‌اند رفتارهای بخصوصی را پذیرا شوند. این هم می‌تواند روی نگرش شما بر خودتان تأثیر بگذارد.

قرار نیست شرح شخصیت مربوط به شما صددرصد حالات شما را بیان کند و همه افکار و احساسات خود را در آن بیابید. اما در مجموع باید در مورد شما صدق کند. باید بخش قابل ملاحظه‌ای از حالات خود را در این تعریف پیدا کنید.

برون‌گرا، شمی، احساسی، داوری کننده- ENFJ

ENFJها دوست‌دار مردم هستند. برای مردم و رابطه با آن‌ها بیشترین اهمیت را قائل می‌شوند. به مردم توجه و علاقه نشان می‌دهند. با زندگی برخورد گرم و صمیمانه دارند و احساس می‌کنند که به حالت مشخصی با همه چیز در تماس هستند.

تیپ‌های شخصیتی ENFJ از آن جهت که براساس ارزش‌های خود زندگی می‌کنند نسبت به مردم وفادار و صمیمی هستند و برای نهادهایی که به آن وابسته‌اند احترام می‌گذارند. این‌ها اشخاص پر انرژی و پر شور و اشتیاق هستند در ضمن از احساس مسئولیت، آگاهی و ملاحظه‌کاری فراوان برخوردارند.

ENFJها گرایش طبیعی برای انتقاد کردن از خود، دارند اما از آنجا که نسبت به احساسات دیگران احساس مسئولیت می‌کنند، به ندرت در ملاء عام از کسی انتقاد می‌کنند. آن‌ها دقیقاً می‌دانند که کدام رفتار مناسب و کدام رفتار نامناسب است. چهره‌ای باز و گشاده دارد، دوست داشتنی و به لحاظ اجتماعی از مقبولیت برخوردار است. آنها خلق و خویی ملایم دارند، صبور هستند، رفتاری سیاست‌مدارانه دارند و به خوبی می‌توانند آنچه که در پیرامونشان می‌گذرد هماهنگ سازند. آن‌ها رهبران طبیعی هستند و از شهرت و کاریزمای فراوان بهره‌دارند. به خوبی ارتباط برقرار می‌کنند و اغلب در صحبت، موفق ظاهر می‌شوند.

ENFJها با توجه به احساسی که نسبت به یک موقعیت دارند، و نه اینکه آن موقعیت چگونه به نظر می‌رسد، تصمیم‌گیری می‌کنند. ENFJها اشخاصی منظم هستند. آن‌ها دنیاهای سازمان یافته را ترجیح می‌دهند و از دیگران هم انتظار دارند که به همین‌گونه باشند. دوست دارند موضوعات حل شوند، حتی اگر قرار باشد اشخاص دیگری تصمیم‌گیری کنند. آن‌هابسیار همدل و فهیم هستند. به دیگران توجه دارند و از آن‌ها حماست می‌کنند آن‌ها به خوبی مردم را می‌شناسند. رفتاری مسئولانه و از روی علاقه دارند. از آنجا که آن‌ها ایده‌آلیست هستند، دنبال نقاط مثبت دیگران می‌گردند.

نقاط ضعف احتمالی

ENFJها به اندازه‌ای با دیگران ابراز همدردی می‌کنند و به آن‌ها توجه دارند که ممکن است بیش از اندازه خودشان را درگیر مسایل دیگران کنند. وقتی شرایط به شکل دلخواه عمل نمی‌کنند ممکن است کلافه شوندو نومید گردند و دچار نوعی ابهام و سردرگمی بشوند. این چه بسا سبب شود که آن‌ها عقب‌نشینی کنند. احساس کنند که به اندازه کافی از‌ آن‌ها قدردانی نشده. این تیپ شخصیتی باید محدودیت‌های خود و نیز محدودیت‌های کسانی را که به آن‌ها علاقه دارد بشناسند. لازم است که آن‌ها انتظارات و توقعات واقع بینانه داشته باشند.

ENFJها تحت تأثیر میل شدیدی که به هماهنگی با دیگران دارند ممکن است نیازهای خود را فراموش کند و مسایل حقیقی خود را نادیده بگیرند. از آنجا که آن‌ها از تعارض و اختلاف اجتناب می‌کنند، گاه تن به حفظ روابطی می‌دهند که صادقانه و برابر نیستند. ENFJها به قدری به احساسات دیگران توجه دارند که شاید اگر پای انتقاد از دیگران به میان آید واقعیات مهم را نبینند. لازم است که این اشخاص تعارض و اختلاف را به عنوان بخشی از داشتن رابطه با دیگران بپذیرند. لازم است که این عده، کمی از سرعت خود بکاهند و به جزئیات پروژه‌های خود توجه بیشتری بکند. با صبر کردن برای دستیابی به اطلاعات کافی می‌توانند از اشتباه پرهیز کنند.

اگر به جای اشخاص به واقعیت‌ها توجه کنند، در شرایط مطلوب‌تری قرار می‌گیرند. ENFJها به تحسین و تمجید بهای فراوان می‌دهند اما از اینکه کسی از آن‌ها انتقاد کند ناراحت می‌شوند. کوچک‌ترین انتقاد را به دل می‌گیرند و رنجش پیدا می‌کنند یا عصبانی می‌شوند. این اشخاص باید با تأمل موضوع را به شکلی عینی بررسی کنند. سعی کنند از شدت حساسیت خود بکاهند. اطلاعات مفید را از انتقادهای سازنده به دست آورند.

ENFJها به قدری ایده‌آلیست هستند که امور را به آن شکلی که دوست دارند ببینند، می‌بینند. روابط را آرمان‌سازی می‌کنند و در این میان بسیاری از واقعیت‌ها را نمی‌بینند. واقعیت‌ها را نمی‌بیند نمی‌تواند راه حلی برای مسایل و مشکلات خود پیدا کند. باید چشمان خود را در کنار دل‌هایشان گشوده نگه دارند.

درون‌گرا، شمی، احساسی، داوری کننده- INFJ

INFJ ها در دنیای ایده‌ها زندگی می‌کنند. آن‌ها اشخاصی مستقل، ‌اندیشمند، همراه با احساسات قوی، اصول محکم و همیت مشخص هستند. آن‌ها به نقطه نظرها و تصمیمات خود اعتماد دارند و از پنداره‌های درونی خود انگیزه می‌گیرند و برای آن‌ها به شدت احترام و توجه قایل‌اند. آن‌ها معمولاً معانی عمیق‌تر را می‌بینند و در برخورد با موقعیت‌ها از شم ‌قوی برخوردارند. الهامات و آرزوهایشان برای خود آن‌ها مهم و معتبرند، حتی اگر دیگران در این شور و اشتیاق نظر آن‌ها را تأیید نکنند.

INFJ ها صمیمی، وفادار، متعهد و آرمان‌گرا هستند. آن‌ها دوست دارند که نقطه نظرهایشان مورد پسند قرار گیرد و به اجرا درآید. آن‌ها برای انسجام و تمامیت ارزش فراوان قایل‌اند و ممکن است گاه به قدری مصصم رفتار کنند، که سماجت به خرج دهند. INFJ ها به سبب اعتقاد بارزشان به پنداره‌های روشن و اینکه می‌دانند چه چیزی به صلاح مردم و جامعه است رهبران خوبی می‌شوند. اغلب مردم به این اشخاص احترام می‌گذارند.

از آنجا که INFJ ها به رسیدن به توافق و هماهنگی با دیگران علاقه دارند دوست دارند اعتبار نقطه نظرهایشان را به دیگران بقبولانند. آن‌ها با تصدیق کردن و با تعریف و تمجید از دیگران همکاری آن‌ها را برای خود می‌خرند. این تیپ شخصیتی سعی می‌کند که تا حد امکان از اختلاف و تعارض فاصله بگیرد.

INFJ ها اغلب تصمیم گیرندگانی فکور و اندیشمند هستند. آن‌ها مسئله را جالب ارزیابی می‌کنند و اغلب قبل از اینکه دست به کار شوند خوب فکر می‌کنند. آن‌ها ترجیح می‌دهند که در هر زمان تنها به یک موضوع بیندیشند.

INFJها مهربان و همدل هستند. آن‌ها دوست دارند که به رفاه و حال خوش دیگران توجه کنند. آن‌ها از احساسات و علایق دیگران خبر دارند و اغلب اوقات با اشخاص سخت‌گیر به راحتی کنار می‌آیند. INFJها معمولاً اشخاص پیچیده‌ای هستند و می‌توانند در ضمن آنکه با احساس هستند سخت‌گیر باشند. آن‌ها دوستان دیرینه دارند و در شرایط مناسب می‌توانند بر شمار دوستان خود بیفزایند.

نقاط ضعف احتمالی

از آنجا که این اشخاص به شدت به ایده‌ها و نقطه نظرها توجه دارند، گاه کارهایشان عملی نیست و به بسیاری از کارهای روزانه که محتاج توجه است نمی‌رسند. آشنا شدن بیشتر با آنچه پیرامونشان می‌گذرد و تکیه بیشتر بر اطلاعات به اثبات رسیده، به INFJها کمک می‌کند تا از ایده‌های خلاق خود در دنیای واقعیت‌ها استفاده کنند.

INFJها ممکن است به قدری به اصول خود پای‌بند باشند که گرفتار گسسته بینی شوند. آن‌ها ممکن است در زمینه تغییر، سمج و مصر باشند و پس از گرفتن یک تصمیم نخواهند آن را به سادگی عوض کنند. گاه آن‌ها از کنار واقعیات مهمی که از موضع آن‌ها حمایت نکند به راحتی می‌گذرند و یا در برابر ایده‌هایی که با ارزش‌های آن‌ها در تعارض باشد مقاومت می‌نمایند. ممکن است اعتراضات دیگران را نشنوند زیرا ممکن است به نظرشان برسد که موضعشان کمترین اشکالی ندراد. INFJها باید به خود و به کارشان با عینیت بیشتری توجه کنند.

INFJها به این دلیل که بسیار به پنداره خود توجه دارند، ممکن است بیش از اندازه به وضع قوانین و مقررات بپردازند. آن‌ها اغلب کمال طلب هستند و می‌توانند نسبت به انتقاد به شدت حساس باشند. گرچه آن‌ها از اراده قوی برخوردارند، در برخورد با تعارض و اختلاف در روابطشان دشواری‌هایی دارند. هرچه INFJها بیشتر بتوانند درباره خود و روابطشان عین‌تر به مسایل نگاه کنند، آسیب‌پذیری‌شان کمتر می‌شود.

 

برون‌گرا، شمی، احساسی، ملاحظه کننده- ENFP

ENFPها خوشبین و خلاق و پر از اشتیاق و ایده‌های جدید هستند، مستقل‌اند و از اطمینان خاطر فراوان بهره‌ دارند. برای این تیپ شخصیتی زندگی یک درام هیجان‌انگیز است.

چون ENFPها به مکانات و احتمالات توجه فراوان دارند، به همه چیز علاقه‌مندند و ترجیح می‌دهند بسیاری از گزینه‌ها باز باقی بمانند. آن‌ها ملاحظه کننده هستند لذا از هر چیز عادی هر برداشتی را که بخواهند می‌کنند. این تیپ شخصیتی بسیار کنجکاو است. آن‌ها ترجیح می‌دهند به جای تصمیم‌گیری و داوری کردن مسایل را درک کنند. آن‌ها خلاق و سازگارند و برای الهام بیش از هر چیز دیگری اهمیت قائل هستند و اغلب نوآورهای بکر و مبتکری به حساب می‌آیند. گاه آن‌ها سازگار نمی‌شوند و به روش‌های جدید توجه می‌کنند. این تیپ شخصیتی راه‌های جدیدی برای اندیشه و عمل می‌گشاید و آن‌ها را باز نگه می‌دارد.

ENFPها برای به اجرا گذاشتن ایده‌های نوآورانه خود به انرژی تکانه‌ای خود توجه دارند. برای آن‌ها وجود مسئله، انگیزه دهنده و جالب است. آن‌ها از اینکه در کنار دیگران باشند انرژی فراوان می‌گیرند و می‌توانند با موفقیت استعدادهای خود را با نقاط قوت دیگران ترکیب کنند.

ENFPها بسیار خوشرو و با نشاط هستند. آن‌ها با همدلی با دیگران رفتار می‌کنند و از خود صمیمیت و حرارت نشان می‌دهند. این تیپ شخصیتی به رشد و تعالی دیگران علاقه‌مند است. آن‌ها از اختلاف و تعارض پرهیز می‌کنند و بیشتر به دوستی و هماهنگی با دیگران علاقه‌مندند.

نقاط ضعف احتمالی

برای این اشخاص رسیدن به ایده‌های جدید بسیار آسان است، از این رو برایشان مشکل است که در هر مقطع زمانی تنها به یک موضوع بیندیشند. گاه انتخاب‌های بد می‌کنند و گاه در هر زمان با شمار بیش از اندازه‌ای از مسایل سروکله می‌زنند. به‌طوری که برایشان دشوار است مسئله‌ای را که مهم‌تر است انتخاب کنند و به حل آن بپردازند.

برای شخصیت ENFP بخش خوشایند یک پروژه این است که مسئله اولیه را حل کنند و چیزی جدید بیافرینند. اغلب اوقات نوشتن حقایق مهم یا مراحلی که باید طی کنند به آن‌ها کمک می‌کند تا کارهای خود را بهتر انجام بدهند.

اغلب اوقات ENFPها به اندازه کافی سازمان یافته نیستند. آن‌ها می‌توانند از یادگیری مدیریت زمان و به کار بردن آن و نیز از یادگیری مهارت‌های سازمانی شخصی به سود خود استفاده کنند. این اشخاص اگر با واقع بین‌ترها و اشخاص عملی همگروه و همکار شوند بهتر می‌توانند به موفقیت برسند. البته آن‌ها از این همکاری هم استقبال می‌کنند زیرا کار کردن به تنهایی را دوست ندارند. بخصوص اگر قرار باشد کار مورد نظر مدتی طولانی وقت بگیرد. برای این تیپ شخصیتی کارکردن با دیگران به مراتب از تنها کار کردن بهتر است.

ENFPها علاقه چندانی به جزئیات ندارند. زیرا آن‌ها به استفاده از تخیل و فراهم آوردن چیزهای جدید علاقه‌مند هستند. ممکن است زحمت گرد‌آوری همه اطلاعات را به خود ندهند. در بسیاری از مواقع هم این اشخاص از قبل برنامه‌ریزی نمی‌کنند. این‌ها اشخاصی بی‌قرار هستند و اغلب پرداختن به جزئیات مسئله‌ساز را دوست ندارند و ترجیح می‌دهند به سراغ موضوعات جدید بروند. ENFPها زمانی کارشان مؤثرتر می‌شود که آگاهانه با دنیای واقعی پیرامون خود ارتباط برقرار کنند و اطلاعات واقع بینانه‌تری برای تحقق خواسته‌های خود به‌دست آورند.

درون‌گرا، شمی، احساسی، ملاحظه‌کننده- INFP

این تیپ شخصیتی به هماهنگی داخلی بیش از هر چیزی بها می‌دهد. آن‌ها اشخاصی حساس، آرمان‌گرا، صمیمی و وفادار هستند. برای ارزش‌های شخصی خود بهای فراوان قائل هستند و اغلب تحت تأثیر باورهای شخصی قرار می‌گیرند و یا وقتی به کاری که فکر می‌کنند ارزشمند است می‌پردازند، انگیزه پیدا می‌کنند.

INFPها به امکانات و احتمالات فراسوی آنچه شناخته شده است توجه دارند و بیشتر به رویاها و افکار خود توجه دارند. آن‌ها اشخاصی روشن ضمیر، کنجکاو و با بصیرت هستند که اغلب افکاری بلند مدت دارند. در مسایل روزانه اغلب انعطاف‌پذیرند، از صبر و شکیبایی و سازگاری فراوان بهره دارند. به وفاداری و تعهدات خود پای‌بند هستند و برای خود معیارهای سطح بالا در نظر می‌گیرند.

INFPها ایده‌آل‌ها و علیق فراوانی دارند که ذهن آن‌ها را به خود مشغول می‌کند. آن‌ها عمیقاً به آنچه انتخاب می‌کنند یا پای‌بندند. این تیپ شخصیتی به درون خود توجه فراوان دارد. آن‌ها اشخاصی مهربان، همدل، فهیم و نسبت به احساسات دیگران بسیار حساس هستند و از تعارض و اختلاف پرهیز می‌کنند و علاقه‌ای ندارند که دیگران را مورد سلطه‌جویی قرار دهند، مگر آنکه ارزش‌هایشان به خطر بیفتد. INFPها ترجیح می‌دهند احساسات خود را به شکل مکتوب و نه کلامی مخابره کنند. وقتی آن‌ها می‌خواهند دیگران را نسبت به مهم بودن ایده‌آل‌های خود مجاب کند، بسیار مجاب کننده می‌شوند.

INFPها به ندرت شدت احساسات خود را ابراز می‌کنند و اغلب ارام و بی‌سروصدا هستند. با این حال وقتی شما را بشناسند گرم و پر اشتیاق‌اند. این تیپ شخصیتی بسیار دوستانه است اما از اجتماعی شدن‌های سطحی احتراز می‌کند. آن‌ها به اشخاصی علاقه‌مند هستند که خدف‌ها و ارزش‌هایشان را درک کنند.

نقاط ضعف احتمالی

چون منطق برای INFPها یک اولویت نیست، گاه درباره واقعیت‌ها دچار اشتباه می‌شوند و توجه ندارند که چه بسا غیرمنطقی ارزیابی شوند. وقتی رویاهای آن‌ها با واقعیت نمی‌خواند، در نظر دیگران دمدمی و بوالهوس ظاهر می‌شوند. این تیپ شخصیتی بهتر است به توصیه اشخاص عمل‌گرا توجه بیشتری مبذول دارد تا بداند آیا نقطه‌نظرهایش عملی و در دنیای حقیقی کاربرد دارد یا ندارد.

از آن‌جا که این اشخاص به آرمان‌های خود به شدت وابسته هستند ممکن است از کنار نقطه‌نظرهای دیگران به راحتی عبور کنند و در مواقعی سخت‌گیری به خرج دهند. آن‌ها به محیط فیزیکی خود علاقه چندانی ندارند و اغلب به قدری سرشان شلوغ است که متوجه نمی‌شوند پیرامونشان چه اتفاقی می‌افتد.

INFPها ممکن است روی پروژه‌ای بیش از حد نیاز وقت صرف کنند، تمایلات کمال‌طلبانه ‌آن‌ها ممکن است سبب شود به قدری روی موضوعی وقت صرف کنند که اصولاً آن پروژه شروع به کار نکند و این خطرناک است زیرا لازم است این اشخاص راهی برای ابراز نقطه‌نظرهای خود پیدا کنند و برای آن‌که موفق شوند باید بیشتر به عمل‌گرایی توجه داشته باشند.

INFPها نسبت به انتقاد به شدت حساس هستند. از اینکه بگذریم آن‌ها زا خود توقع بیش از اندازه دارند و به همین دلیل برای خود معیارهای سطح بالا در نظر می‌گیرند. این کار آن‌ها می‌تواند منجر به احساس نابسندگی شود، هرچند آن‌ها می‌توانند اقدامات مهم و فراوانی انجام بدهند. وقتی INFPها نومید شوند درباره آنچه پیرامون آن‌ها وجود دارد حالت منفی به خود می‌گیرند.

این تیپ شخصیتی به خاطر اینکه تمایل به راضی کردن دیگران دارد، نمی‌تواند اقداماتی بکند که به شهرت و نام نیک او لطمه بزند. این اشخاص در انتقاد کردن از دیگران مرددند. برای آن‌ها جواب نه دادن بسیار دشوار است. و از این‌رو خیلی ها به اشتباه گمان می‌کنند که این اشخاص با ‌آن‌ها موافق‌اند. INFPها باید ابراز وجود کردن بیشتر را بیاموزند و در صورت نیاز صمیمانه از دیگران انتقاد کنند.

برون‌گرا، شمی، فکری، داوری کننده- ENTJ

ENTJها رهبران بزرگ و تصمیم گیرندگان بسیار خوبی هستند. آن‌ها به راحتی در همه چیز امکانات مثبت می‌بینند و از اینکه دیگران را راهنمایی کنند تا آن‌ها به پنداره‌های خور صورت واقعیت ببخشند خوشحال می‌شوند. این اشخاص متفکرانی بسیار قدرتمند هستند و در کار برنامه‌ریزی از توانمندی فراوان برخوردارند.

از آنجا که ENTJها به شدت منطقی و تحلیل‌گرا هستند ار انجام هر کاری که به استدلال و منطق احتیاج داشته باشد موفق هستند. آن‌ها تمایل زیادی دارند که در هر کاری موفق شوند. آن‌ها به سادگی نقاط ضعف و اشکالات موجود در موقعیت‌های مختلف را پیدا می‌کنند و راه اصلاح آن‌ را درمی‌یابند. تلاش آن‌ها بر این است که به جای قبول سیستم‌ها به شکلی که هستند آن‌ها را اصلاح کنند. ENTJها از حل مسایل پیچیده لذت می‌برند و می‌خواهند در انجام هر کاری به سطح مهارت و استادی برسند. ENTJها بیش از هر چیز برای حقیقت ارزش قائل هستند و تنها با استدلال منطقی متقاعد می‌شوند.

این اشخاص پیوسته بر آن‌اند که بر دانش خود بیفزایند. آن‌ها در کار برنامه‌ریزی از سیاستی منظم استفاده می‌کنند و می‌خواهند درباره موضوعات جدیدی بررسی و تحقیق نمایند. آن‌ها از کار کردن با مسایل نظری پیچیده لذت می‌برند و می‌خواهند در هر موضوعی که به آن علاقه‌مند می‌شوند به مهارت و استادی برسند. آن‌ها به نتایج آتی اعمالشان بیش از شرایط موجود امور توجه دارند.

نقاط ضعف احتمالی

این تیپ شخصیتی از آن جهت که می‌خواهد به سرعت به دنبال چالش‌های بزرگ‌تر برود گاه با عجله تصمیم‌گیری می‌کند. اگر آن‌ها گه‌گاه از سرعت خود بکاهند فرصتی پیدا می‌کنند که تمامی اطلاعات مربوطه را به دست آورند و به جنبه‌های عملی کاری که می‌کنند توجه نمایند.

از آنجا که ENTJها با زندگی برخورد منطقی دارند، می‌توانند سخت‌گیر، رک و ناشکیبا باشند و احساسات دیگران را به راحتی قبلو نکنند. این تیپ شخصیتی ممکن است بسیار مشاجره کننده و اهل بحث باشد، از این رو نزدیک شدن به آن‌ها دشوار است. آن‌ها معمولاً متوجه مفاهیم توصیه‌های دیگران نمی‌شوند. این اشخاص به جای آن‌که خود به خود حالت انتقادی بگیرند باید به صحبت اطرافیان خود گوش بدهند و از اینکه آن‌ها اظهار نظر می‌کنند، از آن‌ها تشکر و قدردانی به عمل آورند. ENTJها نیازمند کوششی آگاهانه هستند تا قبل از اینکه خواسته‌ها ونظرات خود را فوراً اجرا کنند به نقطه‌نظرهای دیگران گوش فرا دهند.

تیپ شخصیتی ENTJها فرصت چندانی برای تحمل احساسات خود و دیگران را ندارد. وقتی به احساسات خود بها نمی دهند ممکن است به لحاظ احساسی واکنش‌های بی‌تناسب نشان دهند. بخصوص اگر ببیند که کسی صلاحیت آن‌ها را زیر سوال می‌برد به لحاظ احساسی آزرده خاطر می‌شوند. ممکن است در این زمان به موقعیت‌های به ظاهر بی‌اهمیت واکنش‌های تند و جدی نشان دهند. اگر ENTJها بیشتر به احساسات خود دقیق شوند می‌توانند موفق‌تر ظاهر گردند چه بسا این تیپ شخصیتی از آن‌چه در واقع نشان می‌دهد کاستی‌های بیشتری داشته باشد. این اشخاص اگر از دیگران کمک‌های منطقی بگیرند موفق‌ترند.

درون‌گرا، شمی، فکری، داوری کننده- INTJ

INTJها کمال طلب هستند. نیاز شدید آن‌ها به استقلال و صلاحیت شخصی و نیز باور بی‌چون و چرای نقطه‌نظرهای خود، انگیزه‌ای قدرتمند است که آن‌ها به خواسته‌های خود برسند.

INTJ می‌تواند با توجه به لحن منطقی و انتقادی خود نتایج کاربرد ایده‌های جدید را دریابد. این تیپ شخصیتی از خود و از دیگران متوقف است و سعی می‌کند که به دیگران به اندازه خودش انگیزه بدهد. این اشخاص از بی‌تفاوتی و یا از انتقاد چندان ناراحت نمی‌وشند. INTJها در میان انواع گونه‌های شخصیتی بسیار مستقل عمل می‌کنند. آن‌ها دوست دارند کارها را به روال و سیاق خود انجام بدهند. این اشخاص اغلب کنجکاو، قاطع و مصمم هستند. آن‌ها تحت تأثیر رفتار مقامات بالا دست قرار نمی‌گیرند. آن‌ها در صورتی از قواعد و مقررات پیروی می‌کنند که آن‌ را موافق رسیدن خود به اهدافشان بدانند.

INTJها با افکاری بزرگ و با اذهان بکر و بینش فراوان در کار سیال سازی ذهنی از تبحر فراوان برخوردارند. آن‌ها در زمینه‌های نظری بسیار قوی هستند و با مفاهیم پیچیده به راحتی کنار می‌آیند. این اشخاص اندیشمندان استراتژیک خوبی هستند و به آسانی می‌توانند امتیازات و اشکالات همه موقعیت‌ها را درک کنند. آن‌ها در موضوعاتی که علاقه‌شان را به خود جلب کند، سازمان‌دهندگان بسیار خوبی هستند. اگر پروژه یا ایده و نقطه نظر متعلق به خود آن‌ها باشد، می‌تواند روی آن تمرکز فراوان داشته باشند و انرژی و انگیزه فراوان به خرج دهند.

نقاط ضعف احتمالی

INTJها که افرادی با پنداره و معیارهای بیش از اندازه بالا هستند ممکن است از خود و از دیگران انتظارات بیش از اندازه داشته باشند. آن‌ها به این توجه ندارند که در برخورد با استانداردهای دیگران در چه سطح و اندازه‌ای ظاهر می‌شوند. برای آن‌ها مهم معیارهایی است که خود در نظر می‌گیرند. این اشخاص در مواقعی رک و صریح انتقاد می‌کنند و متوجه این نیستند که رفتارشان روی دیگران چه تأثیری برجای می‌گذارد. آن‌ها معمولاً دیگران را تشویق نمی‌کنند تا در برابر ایده‌هایشان اظهار نظر بکنند. چون این تیپ شخصیتی روش خیلی غیر مشخصی دارد چه بسا به اشتباه فرض را بر این بگذارد که دیگران هم مایل هستند با آنها این‌گونه برخورد شود. این تیپ شخصیتی لازم است که احساسات به ظاهر غیرمنطقی دیگران را درک کند و بپذیرد که آن‌ها هم منطقی و با اعتبارند. این امر سبب می‌شود که آن‌ها از توهین به دیگران خودداری ورزند.

از آن‌جا که INTJها برای پنداره‌ها و نقطه‌نظرهای خود در آینده بهای قابل ملاحظه‌ای قائل هستند. ممکن است برخی از واقعیت‌های مهم و حقایق زمان حاضر را از دست بدهند. از آن گذشته چه بسا متوجه نقطه‌ ضعف‌های عملی نقطه نظرهای خود نشوند. آن‌ها با جمع‌آوری اطلاعات لازم می‌توانند از عملی بودن نقطه نظرهایشان آگاه شوند. این تیپ شخصیتی لازم است نقطه‌ نظرهای پیچیده خود را به شکل ساده‌تری ارایه دهد تا دیگران به راحتی بیشتری از آن‌ها سر در بیاورند.

چون INTJها اغلب مایل‌اند تنها باشند ممکن است به اندازه کافی از تجربیات دیگران استفاده نکنند، در حالی که مشاوره کردن با دیگران پیشاپیش غیرعملی بودن برخی از برنامه‌های آن‌ها را ثابت کند.

برون‌گرا، شمی، فکری، ملاحظه‌کننده- ENTP

ENTPها عاشق هیجان و مبارزه هستند. این اشخاص پرشور و شوق هستند، اهل صحبت‌اند، باهوش‌اند، در بسیاری از کارها خوب و قوی ظاهر می‌شوند و پیوسته برآنند که بر صلاحیت و قدرت شخصی خود بیفزایند.

ENTPها شیفته ایده‌های نو هستند. گوش به زنگ هستند تا با امکانات و احتمالات روبه‌رو شوند. آن‌ها از قدرت ابتکار فراوان برخوردارند و خلاقیت زیادی از خود نشان می‌دهند. آن ها به الهامات خود بیش از هر چیز دیگری بها می‌دهند و می‌خواهند ایده‌های خود را به واقعیت تبدیل کنند. این تیپ شخصیتی در حل مسایل نظری و از میان برداشتن چالش‌ها، از قدرت فراوان برخوردار است.

ENTPها می‌توانند به راحتی به اشکالات پی ببرند. از توانمندی تحلیلی قدرتمندی برخوردارند. آن‌ها اندیشمندانی استراتژیک در سطح عالی هستند و برای خواسته‌های خود همیشه می‌توانند منطقی ارایه دهند. آن‌ها محدودیت‌های اطراف خود را مورد آزمایش قرار می‌دهند و بر آن‌اند قوانین و محدودیت‌ها می‌تواند انعطاف پذیرتر باشد. این تیپ شخصیتی به تفریح و تنوع در فعالیت‌های روزانه علاقه‌مند است و به دیگران کمک می‌کند.

ENTPها در زندگی، دوستان و آشنایان فراوان دارند. می‌توانند خلق و خوی خوش و خوشبینی فراوانی را به نمایش بگذارند. آن‌ها اشخاصی خوشرو هستند و اغلب به دیگران الهام می‌دهند تا خودشان را درگیر پروژه‌های آن‌ها بکنند. این اشخاص دوست دارند به جای داوری کردن دیگران را درک کنند.

نقاط ضعف احتمالی

از آنجایی که ENTPها برای خلاقیت و نوآوری بیش از هر کار دیگری بها و ارزش قائل هستند، گاه راه استاندارد انجام دادن کاری را فراموش می‌کنند. به این علت که به کارهای روزمره و عادی توجه و علاقه ندارند، ممکن است به جزئیات امر آن توجهی را که لازم است نداشته باشند. آن‌ها در مواقعی تدارک مورد نیاز را فراموش می‌کنند و به محض اینکه از برنامه‌ای خوششان آمد، بی‌صبرانه به آن هجوم می‌برند. این اشخاص به محض حل یک مسئله به ماجرای هیجان بخش بعدی می‌پردازند. این تیپ شخصیتی باید به پروژه‌های محدودتری توجه کند.

اغلب اوقات ENTPها زیاد و به سرعت حرف می‌زنند، از این رو به دیگران فرصت کافی برای صحبت کردن نمی‌دهند. آن‌ها اشخاص صادق و منصف هستند اما می‌توانند بیش از حد رک و صریح حرف بزنند و از دیگران انتقاد کنند. ENTPها باید به احساسات دیگران توجه داشته باشند. باید بدانند احساسات آن‌ها هم به اندازه احساسات خودشان معتبر است.

اکراه ENTPها برای متعهد شدن به یک چیز از آن روست که می‌ترسند فرصت‌های بهتر و جالب‌تر را از دست بدهند. این تیپ شخصیتی ممکن است به برنامه‌های دیگران بی‌توجه باشد و حال آن‌که اگر این اشخاص بیاموزند که چگونه می‌توانند به خواسته‌های دیگران هم بها بدهند موفق‌تر ظاهر می‌شوند.

درون‌گرا، شمی، فکری، ملاحظه‌کننده- INTP

INTPها در زمینه حل مسئله از توانمندی فراوان برخوردارند. آن‌ها کاملاً روشنفکر و منطقی هستند که گاه از خود خلاقیت فراوان نشان می‌دهند.

INTPها ظاهری آرام، در خود فرو رفته و منفصل دارند. آن‌ها در درون خود درگیر حل مسایل می‌شوند. این اشخاص دقیق و انتقادگر هستند. آن‌ها سعی می‌کنند مسایل را بیابند و آن‌ها را تحلی لکنند. آن‌ها ترجیح می‌دهند صحبت‌هایشان هدفمند و منطقی باشد. INTPها تنها تحت تأثیر استدلال منطقی متقاعد می‌شوند.

INTPها اندیشمندانی بکر و بی‌ریا هستند. آن‌ها برای هوش و ذکاوت خود ارزش فراوان قایل‌اند، انگیزه فراوانی دارند که به صلاحیت و شایستگی برسند و به شدت علاقه‌مند هستند تا دیگران را هم به صلاحیت برسانند. این تیپ شخصیتی دوست دارد در فراسوی آنچه به نظر می‌رسد، ‌دنبال احتمالات و امکانات بگردد. آن‌ها دوست دارند الگوهایی برای بهبود جریان امور و حل مسایل دشوار بیابند. آن‌ها به روش‌های پیچیده می‌اندیشند و در سازمان‌دهی به مفاهیم، قوی‌تر از سازمان دادن به اشخاص عمل می‌کنند. در مواقعی ایده‌های آن‌ها به قدری پیچیده است که در القای آن به دیگران با دشواری روبه‌رو می‌شوند.

INTPها که به شدت مستقل هستند از فعالیت‌های فکری و تصوری لذت می‌برند. آن‌ها انعطاف پذیر هستند و ذهن باز دارند. این تیپ شخصیتی از حل کردن مسایل به روش‌های خلاق لذت فراوان می‌برد.

نقاط ضعف احتمالی

از آن جهت که INTPها به مقدار زیاد روی تحلیل‌های منطقی خود تکیه می‌کنند، ممکن است فراموش کنند که دیگران به چه چیزهایی اهمیت می‌دهند. اگر چیزی منطقی نباشد، INTPها آن را حتی اگر برایشان مهم باشد کنار می‌گذارند. در واقع اگر آن‌ها به خود یادآور شوند که چه می‌خواهند، می‌توانند با احساسات خود در تماس نزدیک باقی بمانند.

INTPها به خوبی می‌توانند اشکالات یک نقطه نظر را پیدا کنند اما در بیان نظر خود با دشواری‌هایی روبه‌رو هستند. ممکن است آن‌ها به یک اشکال جزیی در یک پروژه برخورد کنند و به خاطر همین موضوع جلوی اجرای پروژه را بگیرند زیرا معتقدند در برنامه‌ها جایی برای یک اندیشه غیرمنطقی وجود ندارد. وقتی از دیگران و از اطرافیان خود انتقاد می‌کنند، صداقت آن‌ها چه بسا اشخاص را جریحه‌دار کند. آن‌ها باید به آنچه به لحاظ احساسی برای دیگران مهم است توجه داشته باشند.

از آنجا که INTPها به شدت علاقه‌مند به حل مسئله هستند، از جزئیات روزمره بی‌قرار می‌شوند. در این شرایط احتمال دارد علاقه‌شان را نسبت به پروژه از دست بدهند و هرگز در مقام تکمیل کردن آن برنیایند. این اشخاص اگر انرژی خود را صرف بیرون از خود بکنند، به اطلاعات کافی و عملی پی می‌برند تا ایده‌هایشان برای دیگران حالت عملی پیدا کند.

INTPها گاه تحت تأثیر کمال طلبی‌های خود، احساس نابسندگی می‌کنند. اگر بتوانند احساسات خود را با اشخاص دیگری در میان بگذارند، برداشت واقع بینانه‌تر و عینی‌تری از خود به دست می‌آورند.

برون‌گرا، حسی، فکری، داوری کننده- ESTJ

ESTJها درانجام دادن کارها عالی هستند. آن‌ها دوست دارند که برنامه را اداره کنند و به اتفاق افتادن حوادث کمک نمایند. این اشخاص، رفتاری مسئولانه دارند، هشیارند و نسبت به تعهدات خود از پای‌بندی فراوان برخوردارند. آن ها دوست‌دار ساختار هستند، جزئیات را در خاطر می‌سپارند و آن‌ها را سازمان‌دهی می‌کنند. این تیپ شخصیتی برای رسیدن به موقع به برنامه‌هایش تلاش می‌کند و کارهایش را با کارایی هرچه بیشتر انجام می‌دهد.

ESTJها علاقه شدید به تصمیم‌گیری دارند. آن‌ها اغلب اوقات تصمیمات خود را با توجه به تجربیات گذشته‌شان می‌گیرند. این اشخاص منطقی و عینی و تحلیل‌گر هستند و از قدرت استدلالی فراوانی بهره‌مند می‌باشند. در واقع بعید است آن‌ها تحت تاثیر چیزی جز منطق قرار بگیرند. آن‌ها واقع بین و عمل‌گرا هستند و به حقایق بها می‌دهند. به چیزهای حقیقی بیش از نظریه‌ها و نقطه‌نظرهای مجرد بها می‌دهند. آن‌ها برای چیزهایی که کاربرد عملی ندارند بهایی قائل نیستند. آن‌ها می‌دانند که پیرامونشان چه اتفاقاتی می‌افتد و بیشتر به اینجا و اکنون توجه دارند.

چون این اشخاص با توجه به قوانین مشخص کار می‌کنند، ثابت قدم هستند و می‌توان روی آن‌ها حساب کرد. آن ها دوست دارند به سنت‌ها بها بدهند و به همین دلیل به نهادهای موجود توجه شایسته دارند. هر چند در روابط خود ثابت قدم هستند زندگی احساسی و اجتماعی آن‌ها به اندازه سایر جنبه‌های زندگی برایشان مهم نیست. این اشخاص در داوری نسبت به دیگران راحت هستند و می‌توانند از نظم و انضباط فراوان برخوردار باشند. ESTJها اجتماعی، سریح و دوستانه هستند. شناختن آن‌ها اغلب آسان است زیرا آنچه را که می‌بینید، همان هستند.

نقاط ضعف احتمالی

از آنجا که ESTJها کدهای اخلاقی محکمی را برای خود و دیگران قائل هستند، وقتی می‌خواهند معیارهای خود را به دیگران تحمیل کنند، دیکتاتور به نظر می‌رسند. اگر این اشخاص بکوشند که انعطاف بیشتری داشته باشند، از این روحیه نجات پیدا می‌کنند.

ESTJها تحلیل‌گرانی منطقی و غیرشخصی هستند و به این توجه ندارند که تصمیمات آن‌ها روی دیگران چه تأثیراتی برجای می‌گذارد. ممکن است این اشخاص سرد و بی‌توجه به نظر برسند و به همین دلیل ضرورت دارد که به احساسات دیگران بهای بیشتری بدهند.

چون این اشخاص طبیعتاً انتقادگر هستند، معمولاً به اقدامات مثبت اطرافیان خود توجهی ندارند. لذا لازم است این اشخاص به استعدادها و تلاش‌های دیگران بهای بیشتری بدهند و بیشتر از آن‌ها تعریف و قدرشناسی کنند.

گاه ESTJها به قدری در برنامه‌های خود فرو می‌روند که به حرف‌های دیگران گوش نمی‌دهند و در این رهگذر چیزهای زیادی را از دست می‌دهند. آن‌ها برای اینکه از این وضع رها شوند باید چند ثانیه قبل از حرف زدن، مکث کنند و به دیگران فرصت اظهار نظر بدهند.

ESTJها اغلب شناب‌زده نتیجه‌گیری می‌کنند و بدون اطلاعات کافی قضاوت می‌کنند و تصمیم می‌گیرند. آن‌ها باید بیاموزند که از نتیجه‌گیری فوری خودداری نمایند و تصمیم‌گیری را به زمانی موکول کنند که اطلاعات کافی به دست آورده باشند.

ESTJها اگر به این موضوع توجه کنند که تنها سیاه و سفید نبینند بلکه به سایه‌های خاکستری هم توجه داشته باشند در زندگی موفق‌ترند.

درون‌گرا، حسی، فکری، داوری کننده- ISTJ

ISTJها اشخاصی جدی، مسئول و قابل اعتماد هستند و به تعهدات خود پای‌بند باقی می‌مانند. حرفشان در حکم یک قسم است.

این اشخاص عمل‌گرا و واقع‌بین هستند و به حقایق بها می‌دهند. بسیار دقیق و اسلوب‌گرا هستند و از قدرت تمرکز فراوان بهره‌دارند. همه کارهایشان را با نظم و ترتیب خاص انجام می‌دهند و نقطه‌ نظرهای حساب شده و تغییر نیافتنی دارند. وقتی به موضوعی باور پیدا کنند، تغییر دادن نظرات آن‌ها دشوار می‌شود.

به لحاظ شخصیتی و رفتاری، آرام و سخت‌کوش هستند. جزئیات مسایل را در ذهن خود می‌سپارند و برای نقطه‌نظرهایشان دلایل و مدارک دقیق عرضه می‌کنند. از تجربیات گذشته خود، برای تصمیم‌گیری در لحظه اکنون استفاده می‌کنند. آن ها به منطق و تحلیل‌های غیرشخی بها می‌دهند. در اقداماتشان سازمان یافته و نظم‌دار هستند. می‌خواهند کارهایشان را به موقع انجام دهند.

ISTJها محتاط و سنتی هستند. خوب گوش می‌دهند، و تمایل دارند در همه چیز، واقعیت‌ها رعایت شود. حرفی را که به آن اعتقاد دارند می‌زنند. از رویه‌ها و مقررات پیروی می‌کنند و با کسانی که این‌گونه رفتار نکنند با ناشکیبایی برخورد می‌نمایند. این تیپ شخصیتی حتی در زمان بحران آرام به نظر می‌رسد. بسیار وظیفه‌مند است در پس چهره به ظاهر آرام آن‌ها، چه بسا جوش و خروش وجود داشته باشد، اما واکنش‌های تند خود را به ندرت بروز می‌دهند.

نقاط ضعف احتمالی

یکی از مشکلات ISTJها این است که بیش از اندازه به جزئیات می‌پردازند. وقتی موضوعی را باور می‌کنند به دشواری می‌توان آن‌ها را از تصمیمی که گرفته‌اند دور کرد. در قبول نقطه‌نظرهای جدید شکاک هستند. بخصوص اگر ایده‌ای بلافاصله قابل اجرا و عملی نباشد به زحمت آن را می‌پذیرند. این اشخاص لازم است وقتی صرف کنند و به هدف‌های کلی خود بیندیشند. باید به راه حل‌هایی که تاکنون به آن توجه نکرده‌اند، توجه بیشتری بکنند. این تیپ شخصیتی اگر اطلاعات بیشتری جمع‌آوری کند و اگر آگاهانه بخواهد کاربردهای آتی رفتار خود را بررسی کند به موقعیت‌های بیشتری دست پیدا می‌کند.

ISTJها گاه در کار درک نیازهای دیگران با دشواری روبه‌رو می‌شوند، بخصوص اگر این نقطه‌نظرها با باورهای آن‌ها تفاوت داشته باشد. از آنجایی که واکنش‌های این اشخاص به ندرت روز داده می‌شود، ممکن است آن‌ها موجوداتی سرد و نچسب ارزیابی شوند. این اشخاص لازم است که به راحتی از دیگران تشکر و سپاسگزاری نمایند.

از آن جهت که ISTJها اشخاص منطقی هستند، انتظار دارند که دیگران هم مانند آن‌ها رفتار کنند. در مواقعی این اشخاص نظرات خود را به دیگران تحمیل می‌کنند و می‌توانند نظرات خود را به کسانی که از قاطعیت کمتری برخوردارند القا کنند. ممکن است بخواهند دیگران خود را با آن‌ها تطبیق بدهند. اگر این تیپ شخصیتی نظرات بازتری داشته باشد، می‌تواند نظرات متفاوت اشخاص را بپذیرد و به راه‌حل‌های موثرتر برسد.

برون‌گرا، حسی، احساسی، داوری کننده- ESFJ

ESFJها می‌خواهند به طور واقعی و عملی به دیگران کمک کنند. آن‌ها اشخاصی مسئول، دوست و همدل هستند.

از آنجایی که برای روابط خود با دیگران اهمیت فراوان قائل هستند، برای حسن شهرت تلاش می‌کنند و میل بهراضی کردن دیگران دارند. این اشخاص زیاد حرف می‌زنند و خواهات روابط هاهنگ با دیگران هستند و به سختی تلاش می‌کنند که به این هماهنگی دست پیدا کنند. در واقع آن‌ها از هر کس یا هرچیز خوششان بیاید به عنوان الگو معرفی‌اش می‌کنند.

ESFJها عمل‌گرا و واقع‌بین هستند، به حقایق و واقعیت‌ها بها می‌دهند و اشخاصی سازمان یافته هستند. آن‌ها به حقایق و جزئیات بها می‌دهند و آن‌ها را در خاطره خود نگه می‌دارند. آن‌ها براساس تجارب شخصی خود یا کسانی که به آن‌ها اعتماد دارند برنامه‌ریزی می‌کنند. آن‌ها با محیط فیزیکی خود در تماس هستند و دوست دارند که پویا و عامل باشند.

از آن جهت که ESFJها هوشیار و سنتی هستند به وظایف و تعهدات خود پای‌بند باقی می‌مانند. آن‌هابه نهادهای موجود بها می‌دهند و سعی دارند که اعضای فعال کمیته‌ها و سازمان‌ها باشند. پیوندهای اجتماعی آن‌ها مهم تلقی می‌شوند. آن‌ها سعی می‌کنند برای اشخاص دیگر کار مفیدی صورت بدهند و بخصوص در مواقع سختی و دشواری به‌ آن‌ها کمک کنند.

نقاط ضعف احتمالی

از آنجایی که این اشخاص به هماهنگی بهای فراوان می‌دهند، از تضاد و اختلاف دوری می‌جویند حتی اگر بسیاری از مسایل حل ناشده سرجای خود باقی بمانند. این تیپ شخصیتی در مواقعی نسبت به نقطه نظرهای کسانی که به آن‌ها توجه دارند تأکید بیش از اندازه می‌ورزند. در شرایط سخت و دشوار ممکن استواقعیت‌ها را نبینند. آن‌ها باید بیاموزند تا با تعارض‌ها و اختلاف‌ها برخورد صادقانه داشته باشند و بدانند که به خاطر احساساتی که نسبت به دیگران دارند حتی در دشوارترین موقعیت‌ها می‌توانند خوشایند ظاهر گردند.

ESFJها اغلب نیازهای شخصی خود را نادیده می‌انگارند، زیرا می‌خواهند هر طور شده دیگران را راضی کنند. برای آن‌ها پاسخ نه دادن به دیگران دشوار است. کمتر تقاضای کمک می‌کنند زیرا نمی‌خواهند که دیگران احیاناً با احساس ناخوشایند روبه‌رو گردند. برای آن‌ها قبول انتقادهای سازنده دشوار است زیرا مسایل را به شدت شخصی ارزیابی می‌کنند. وقتی نمی‌توانند تغییری در زندگی خود بدهند ناراحت می‌شوند. این اشخاص باید قدمی از مسایل فاصله بگیرند و با عینیت بیشتری به مسایل خود نگاه کنند.

ESFJها در تلاش خود برای راضی کردن دیگران، گاه دستور می‌دهند و این ممکن است آن‌ها را به لحاظ رفتاری یک رئیس معرفی کند. از این‌رو بهتر است که این اشخاص کمی صبر کنند و ببینند آیا به واقع به کمک آن‌ها نیازی وجود دارد یا نه. این تیپ شخصیتی باید قضاوت‌های خود را درباره مسایل به عقب بیندازد تا بتواند تصمیمات بهتری بگیرد.

درون‌گرا، حسی، احساسی، داوری کننده- ISFJ

ISFJها اشخاصی وفادار، پای‌بند و مهربان هستند و به احساسات دیگران بها می‌دهند. آن‌ها انسان‌هایی مسئول و هوشیار هستند و از این‌که مورد نیاز باشند لذت می‌برند.

ISFJها موجوداتی بی‌ریا و واقع بین هستند و از اشخاصی که آرام و کم انتظار باشند استقبال می‌کنند. آن‌ها جزئیات امور را به خاطر می‌سپارند و با شکیبایی وظایف خود را انجام می‌دهند. ISFJها می‌خواهند مسایل به خوبی و با صراحت عنوان شوند.

از آنجایی که اخلاق کاری قدرتمند دارند مسئولیت امور را پذیرا می‌وشند، بخصوص اگر احساس کنند که دست به کار شدن آن‌ها در تصمیم‌گیری قضاوت‌های عملی می‌کنند و به سبب عقل سلیم و دیدگاه‌های عالی خود اسباب ثبات و آرامش می‌شوند.

ISFJها جدی، سخت‌کوش، آرام، با ادب و حمایت‌گر هستند و از دوستان و همکاران خود حمایت می‌کنند. آن ها به خواسته‌های دیگران بها می‌دهند و دوست دارند به شکل‌های عملی به آن‌ها کمک کنند. در برقراری ارتباط، گرم و صمیمانه هستند و با کسانی که نیازمند باشند رابطه خوبی برقرار می‌سازند. این اشخاص معمولاً احساسات خصوصی خود را نشان نمی‌دهند،‌اما نسبت به اغلب موقعیت‌ها واکنش‌های شخصی تند دارند. این اشخاص از دوستان خود حمایت می‌کنند، خدمت‌گرا هستند و معتقدند که قول و قرارها و مسئولیت‌های خود را به جای آورند.

نقاط ضعف احتمالی

چون ISFJها به طور کامل در لحظه اکنون زندگی می‌کنند، نمی توانند مسایل را به طور فراگیر ببینند و نتایج احتمالی حوادث را پیش‌بینی کنند، بخصوص اگر این حوادث برای آن‌ها ناآشنا باشد. آن‌ها برای این‌که بتوانند از لحظه حاضر فراتر روند به کمک احتیاج دارند.

ISFJها ممکن است در کارهای تمام نشدنی روزانه خود غرق شوند. و به راحتی سرشان از حدی شلوغ‌تر شود. این اشخاص برای اینکه از نتیجه کار مطمئن باشند می‌خواهند همه کارها را خودشان انجام دهند و از آن‌جایی که این اشخاص به اندازه کافی قاطعیت ندارند و ابراز وجود نمی‌کنند، ممکن است مورد بهره‌برداری و بهره‌کشی واقع شوند. آنها باید رنجش‌های انباشت شده خود را تخلیه کنند تا خود رادر نقش یک ناجی نبینند. آن‌ها در ضمن نیاز دارندکه خواسته‌هایشان را با دیگران در میان بگذارند.

ISFJها برای تسلط بر موضوعات فنی به فرصت بیشتری احتیاج دارند و باید سعی کنند برای رسیدن به شادی و رضایتی که بیش از اندازه به آن احتیاج دارند کاری صورت دهند.

برون‌گرا، حسی، فکری، ملاحظه‌کننده- ESTP

ESTP ها نگران نمی‌شوند. آن‌ها شاد،‌فعال، سهل‌انگار و خودجوش‌اند. آن‌ها از لحظه اکنون لذت می‌برند و علاقه‌ای به برنامه‌ریزی درباره آینده ندارند.

ESTP ها به شدت واقع بین هستند، به آنچه احساسشان به آن‌ها حکم می‌کند بها می‌دهند. کنجکاو و مشاهده‌گر هستند. چون شرایط را به آن شکلی که هست قبول می‌کنند ذهنی باز دارند و خود و دیگران را تحمل می‌‌نمایند.

ESTP ها به جای گفت‌و گو، به عمل بهای بیشتری می‌دهند و از اینکه با مسایلی که صورت خارجی پیدا می‌‌کنند برخورد نمایند لذت می‌برند. آن‌ها در حل مسایل از توانمندی فراوان برخوردارند زیرا می‌توانند واقعیت‌ها را به خوبی درک کنند و بعد به کمک آن‌ها به سرعت راه‌حل‌های منطقی تدبیر کنند. در مذاکره، دیپلماتیک رفتار می‌کنند. دوست دارند از روش‌های غیر متعارف استفاده کنند.

ESTP ها خوش برخورد هستند و رفتاری دوستانه دارند، آن‌هابه خوبی اشتهار دارند و در اغلب شرایط در راحتی سیر می‌کنند. معاشرتی هستند، رفتاری نشاط برانگیز دارند و ممکن است تا دلتان بخواهد لطیفه و مزاح تعریف کنند. می‌توانند شرایط دشوار و پیچیده را آرام کنند و میان نظرات مغایر و مخالف آشتی برقرار سازند.

نقاط ضعف احتمالی

علاقه ESTP ها برای زندگی کردن در لحظه و برخورد اضطرار گونه با بحران‌های غیر منتظره می‌تواند برای آن‌ها تولید اشکال فراوان بکند. ممکن است به دلیل نداشتن برنامه‌ریزی، فرصت‌های مناسبی را از دست بدهند. آن‌ها در مواقعی، بیش از حد توان خود، مسئولیت می‌پذیرند و از این رو خودشان را زیر فشار می‌گذارند و د رنتیجه نمی‌توانند به تعهدات خود عمل کنند. این تیپ شخصیتی باید به فراسوی لحظه اکنون توجه کند و راه‌هایی بیابد تا وظایف خود را به موقع انجام دهد.

ESTP ها به احساسات دیگران بی‌توجه‌اند و چون می‌خواهند رفتاری صادقانه را به نمایش بگذارند، ممکن است صراحت و رک گویی بیش از اندازه بروز دهند. و از این جهت کسانی را که می‌خواهند آن‌ها را سرگرم کنند دل‌گیر و دلخور نمایند.

ESTP ها که علاقه‌مندند هرچه سریع‌تر مسایل را حل و فصل کنند، چه بسا از یک مسئله و بحران، شتابزده به مسئله و بحران دیگر بروند و بنابراین از کنار بخش‌های کمتر جالب پروژه‌ای که در دست دارند بی‌تفاوت عبور کنند. ESTP ها باید از سرعت خود بکاهند و معیارهایی برای اقدامات خود در نظر بگیرند. از اینکه بگذریم باید با موضوع مدیریت زمان آشنایی بیشتری پیدا کنند. آن‌ها به روش‌های برنامه‌ریزی نیازمند هستند تا بتوانند مسایل را به موقع و به طور موثر حل و فصل نمایند.

درون‌گرا، حسی، فکری، ملاحظه‌کننده- ISTP

ISTPها صریح، صادق و اهل عمل هستند آن‌ها عمل را به گفت و گو ترجیح می‌دهند. این تیپ شخصیتی از آنجایی که تحلیل‌گر است به موضوعات غیرشخصی بهای بیشتری می‌دهد. این اشخاص می‌دانند که چگونه در شرایط مکانیکی کار کنند و معمولاً در به کار بردن ابزار و کارکردن با دست‌هایشان از تبحر فراوان برخوردارند. آن‌ها تصمیمات منطقی می‌گیرند، مسایل را به خوبی توضیح می‌دهند.

ISTPها کنجکاو و مشاهده گر هستند و تنها در معرض واقعیت‌های کاملاً مسلم متقاعد می‌گردند. آن ها به حقایق احترام فراوان می‌گذارند. این اشخاص اغلب ساکن و آرام به نظر می‌رسند و ممکن است به همین دلیل سرد ارزیابی گردند. آن‌ها تنها در معرض دوستان خوب و نزدیک خود از این حالت بیرون می‌آیند. ISTPها اشخاصی منصف‌اند، با توجه به تکانه‌های خود عمل می‌کنند و به همین دلیل می‌توانند خود را با چالش‌های فردی زندگی تطبیق دهند. این تیپ شخصیتی از ورزش‌ و محیط‌های بیرون از خانه لذت می‌برد.

نقاط ضعف احتمالی

از آن جهت که ISTPها قضاوت‌های شخصی می‌کنند، حتی مهم‌ترین مباحث را نزد خود نگه می‌دارند و در نتیجه اشخاصی که در زندگی آن‌ها حضور دارند نمی‌دانند که در ذهن آن‌ها چه می‌گذرد. برای این اشخاص در میان گذاشتن احساسات،‌واکنش ها و نگرانی‌ها با دیگران، کار دشواری است زیرا در نظر آن‌ها انجام این کار ضرورتی ندارد. آن‌ها باید به این حقیقت توجه داشته باشند که دیگران هم می خواهند در جریان امور باشند و بدانند که در زندگی‌شان چه می‌گذرد.

ISTPها به قدری واقع بین هستند که می‌توانند در هر زمینه‌ای تلاش‌های خود را به حداقل برسانند. این اشخاص به سبب میلی که به آزاد بودن دارند، بیش از حد لازم چیزی را تدارک نمی‌بینند. این اقدام ممکن است سبب شود که آن‌ها از گوشه‌های کار بزنند و بنابراین کارها را در مواقعی به انتها برسانند. از این رو داشتن یک برنامه دقیق با تمام جزئیاتش می‌تواند به آن‌ها کمک کند تا از این بی‌تفاوتی ظاهری فاصله بگیرند.

برون‌گرا، حسی، احساسی، ملاحظه‌کننده- ESFP

ESFPها از حضور مردم لذت می‌برند و میل شدیدی به زندگی دارند. شاداب و با نشاط هستند. کاری می‌کنند که بیشتر به آن‌ها خوش بگذرد.

ESFPها سازگارند و زیاد به خودشان و به دیگران سخت نمی‌گیرند. رفتاری گرم و دوستانه دارند، سخاوتمند هستند. این اشخاص به شدت اجتماعی می‌باشند و اغلب با دیگران رفتار گرم و صمیمانه‌ای را به نمایش می‌گذارند. آن‌ها مشتاقانه در بازی‌ها و تفریحات مشارکت می‌کنند و در اغلب مواقع چند کار را با هم انجام می‌دهند.

ESFPها واقع بین هستند و اشیا را به آن شکلی که هستند می‌بینند. آنچه را می‌بینند، می‌شنوند، می‌بویند و لمس و مزه می‌کنند باور می‌کنند. به توضیحات نظری کاری ندارند. چون به دنبال حقایق محکم هستند و جزئیات را به خوبی در حافظه خود نگه می‌دارند از کاری که می‌کنند درس‌های آموزنده می‌گیرند. عقل سلیم به آن‌ها امکان می‌دهد که با اشخاص و با امور به خوبی کنار بیایند. آن‌ها از جمع‌ آوری اطلاعات استقبال می‌کنند و به این توجه دارند که به طور طبیعی چه راه حل‌هایی پیدا می‌شود.

ESFPها اشخاصی صبور و شکیبا هستند، خود و دیگران را می‌پذیرند و نمی‌خواهند که اراده خود را بر دیگران تحمیل کنند. بسیار همدل و مبادی آداب هستند و به همین دلیل دیگران معمولاً آن‌ها را دوست دارند. معمولاً می‌توانند دیگران را وارد کنند که پیشنهادات و نظرات آن‌ها را بپذیرند. آن‌ها علاقه‌مند به معاشرت و مجالست با دیگران هستند و در صحبت و گفت وگو بسیار خوب ظاهر می‌شوند. از کمک کردن به دیگران لذت می‌برند اما ترجیح می‌دهند که به شکل واقعی و ملموس به دیگران کمک کنند.

ESFPها رفتاری خوشایند دارند، از استقلال فراوان بهره‌مندند. آن‌ها شیفته شگفتی می‌باشند و همیشه مترصد یافتن راه‌هایی هستند که دیگران را شگفت‌زده و خوشحال کنند.

نقاط ضعف احتمالی

از آنجا که این تیپ شخصیتی برای لذت بردن از زندگی بهای فراوانی قائل است بعضی از مسئولیت‌هایش به خوبی انجام نمی‌شود. علاقه شدید به تبادلات اجتماعی گاه برای آن‌ها مشکلاتی تولید می‌کند زیرا همیشه تحت تأثیر و علاقه‌مند به دیگران هستند و در نتیجه نمی‌توانند نظم و انضباط کاری مناسبی برای خود ایجاد کنند. گاه تمام نکردن پروژه‌ها و پرت شدن حواسشان سببی است تا تنبل ارزیابی شوند.از این رو این اشخاص اگر در کارهایشان اولویت بندی کنند می‌توانند تعادلی میان کار و تفریح برقرار نمایند. با استفاده از روش‌های سازمان یافته و با استفاده از مدیریت زمان، این اشخاص می‌توانند از بسیاری از مشکلات خود بکاهند.

زندگی پویا آن‌ها را سرگرم می‌کند و در نتیجه پیشاپیش برنامه‌ریزی نمی‌کنند و به همین دلیل ممکن است مهیای چالش‌های زندگی نباشند. این اشخاص باید ارزیابی بهتری از حوادث احتمالی در آینده داشته باشند. باید بتوانند حوادث آینده را پیش‌بینی کنند و بدانند که اگر حادثه‌ای برخلاف میل آن‌ها بروز کند می‌خواهند با آن چکار کنند.

ESFPها بدون اینکه به نتایج منطقی اقدامات خود توجه کنند تصمیم گیری می‌کنند. دوستان در نظر ESFPها به قدری ارزشمند هستند که تنها به جنبه‌های مثبت آن‌ها توجه می‌کنند. این تیپ شخصیتی باید بتواند قدمی به عقب بردارد و از فاصله‌ای معقول به علت و معلول اقدامات توجه کند. این اشخاص باید بدانند که جواب نه دادن کار آن‌قدرها دشواری نیست.

درون‌گرا، حسی، احساسی، ملاحظه‌کننده- ISFP

ISFPها اشخاصی آرام، متوجه، علاقه‌مند و حساس هستند که بسیاری از مکنونات قلبی و جزئیات زندگی‌شان را برای خودشان نگاه می‌دارند. آن‌ها شور و اشتیاق خود را اغلب از طریق کارشان نشان می‌دهند و کمتر در این خصوص حرف می‌زنند.

ISFPها محتاط و متواضع هستند، گرم و پر اشتیاق هستند، اما این رویه از زندگی‌شان را بروز نمی‌دهند، مگر آنکه با کسانی باشند که آن‌ها را به خوبی بشناسند و به آن‌ها اعتماد و اطمینان کنند. اغلب اوقات ISFPها به اشتباه درک می‌شوند، علتش این است که آن‌ها خود را به درستی و به آن شکلی که هستند ابراز نمی‌کنند.

ISFPها صبور، شکیبا وانعطاف پذیر هستند. کنار آمدن با آن‌ها کار ساده‌ای است. این اشخاص داوری کننده نیستند و با توجه به واقعیت‌ها، دیگران و نظرات آن‌ها را می‌پذیرند. آن‌ها مشاهده و ملاحظه کننده هستند و نیاز چندانی ندارند که دیگران را کنترل کنند و یا بر آن‌ها سلطه برانند.

چون این اشخاص به طور کامل در لحظه اکنون زندگی می‌کنند، بیش از حدی که ضرورت دارد برنامه‌ریزی نمی‌کنند. آن ها برنامه‌ریزان کوتاه مدت خوبی هستند و در انجام دادن کارها از آرامشی برخوردار می‌باشند زیرا به طور کامل در این‌جا و اکنون زندگی می‌کنند و دوست دارند بدون اینکه برای رفتن به فعالیت‌های بعدی شتاب کنند، با فعالیتی که درگیر آن هستند کنار بیایند.

ISFPها علاقه‌ای به رهبری کردن ندارند، از این رو پیروان بسیار خوبی هستند و در کارهای گروهی مشارکت فعال می‌کنند. از آنجایی که این اشخاص با توجه به ارزش‌های شخصی خود همه چیز را داوری می‌کنند،‌از کسانی که سعی می‌کنند آن‌ها را بشناسند استقبال می‌نمایند. این تیپ شخصیتی به هماهنگی در زندگی خود علاقه‌مند است و در نتیجه نسبت به تعارف‌ها و اختلافاتی که با دیگران پیدا می‌کند حساسیت نشان می‌دهد.

نقاط ضعف احتمالی

طبیعت به شدت حساس ISFPها به آن‌ها امکان می‌دهد که نیازهای دیگران را تشخیص بدهد و گاه برای برآورده ساختن این نیازها به شدت تلاش نماید. در این شرایط ممکن است این تیپ شخصیتی به نیازهای خود بی‌توجه باقی بماند. این رفتار ممکن است آن‌ها را خسته و فرسوده کند. از این رو این اشخاص لازم دارند که به جای دیگران کمی به خودشان برسند. از آن جهت که این تیپ شخصیتی به شدت به تجربه‌ای که از زمان اکنون و حالا دارد متکی است ممکن است به آینده توجه نداشته باشد و در نتیجه چشم انداز وسیع‌تر را از دست بدهند. آن‌ها در مواقعی از درک شرایط در یک مضمون پیچیده‌تر عاجز هستند. زیرا به امکانات و احتمالات آینده بی‌توجه‌اند،‌از قبل برنامه‌ریزی و تدارک نمی‌کند و بنابراین در سازمان‌ دادن به زمان و منابع خود با دشواری روبه‌رو می‌شوند.

ISFPها در برابر انتقاد دیگران آسیب‌پذیر هستند و در معرض انتقاد احساس توهین می‌کنند و علایقشان را از دست می‌دهند. ممکن است این اشخاص بیش از اندازه پذیرنده به حساب بیایند زیرا دیگران رابه راحتی قبول می‌کنند. این تیپ شخصیتی لازم است که به نیازهای خود توجه بیشتری داشته باشد و با استفاده از منطق در تحلیل‌های خود، نسبت به دیگران به شکل بهتری داوری نماید.

اشخاص طبیعت‌های متفاوتی دارند. رد طول تاریخ، فیلسوفان، روان‌شناسان، نویسندگان و سایر صاحب‌نظران در امور انسانی متوجه شده‌اند که چهار مشرب وجود دارد که تمام مردم در یکی از آن‌ها جای می‌گیرند. هیپوکراتس ۴۵۰ سال قبل از میلاد مسیح به این چهار مشرب اشاره کرده است. در اعصار میانه پاراسلسوس به چهار طبیعتی اشاره کرد که رفتارشان تحت تأثیر چهار روح و روان بود. طب سرخپوستان آمریکایی هم به چهار روحیه اشاره دارد که شبیه به همین مشرب‌هاست. در آیین هندو نیز چهار میل و گرایش مرکزی دیده شده است.

دیوید کرسی روان‌شناس به این نتیجه رسید که این چهار مشرب متفاوت که در فرهنگ‌های متفاوت هر کدام به طور مستقل وجود دارد، ویژگی‌های مشابهی را توصیف می‌کنند. وقتی او با خواندن نوشته‌ها و مطالب ایزابل بریگزمیرز با موضوع تیپ‌های شخصیتی آشنا شد، تحت تأثیر رابطه میان تیپ‌ها و نقش‌ها قرار گرفت. برای توصیف مشرب‌های چهارگانه از واژه‌ها و مفاهیم متفاوتی استفاده شده است.

کرسلی به این نتیجه رسید که چهار ترکیب ترجیحات تیپی با چهار مشربی در رابطه‌اند که در تمام تاریخ به‌ آن اشاره شده است. این چهار ترکیب عبارت‌اند از:

۱-«سنتی‌ها» (SJ ها) که حسی و داوری کننده را ترجیح می‌دهند.

۲-«تجربه‌کننده‌ها» (SP ها) که حسی و ملاحظه کننده را ترجیح می‌دهند.

۳-«ایده‌آلیست‌ها» (NF ها) که شمی و احساسی را ترجیح می‌دهند.

۴-«بینشی‌ها» (NT ها) که شم و فکر را ترجیح می‌دهند.

هر یک از شانزده تیپ شخصیتی در محدوده یکی از این طبقه‌بندی‌ها قرار می‌گیرند. اشخاص با مشرب واحد وجه مشترک فراوان دارند و به ارزش‌های مشابهی پای‌بند می‌باشند، اما کاملاً یکسان نیستند. اشخاص در هر مشرب، از چهار نوع و دسته تشکیل می‌شوند. ترجیحات دیگر آنها- درون‌گرا یا برون‌گرا، فکری یا احساسی و داوری کننده یا ملاحظه کننده- به آن‌ها شخصیت‌های بسیار متفاوتی می‌دهد.

سنتی‌ها (داوری کننده‌های حسی)

حسی‌ها با حقاقی اعتماد دارند، دنبال اطلاعات به اثبات رسیده هستند، به تجارب گذشته بها می‌دهند. و به اطالاعاتی که زا طریق حواس پنج گانه خود دریافت می‌کنند اعتقاد دارند. داوری کننده‌ها دنیای منظم و سازمان یافته را ترجیح می‌دهند. آن‌ها علاقه‌مند به تصمیم گیری هستند. این دو ترجیح به اتفاق، «داوری کننده حسی» را به وجود می‌آورند. این ها اشخاصی قاطع و واقع بین هستند که ما آن‌ها را «سنتی» می‌نامیم.

شعار سنتی‌ها این است «زود بخوات و زود از خواب بیدار شو». این اشخاص در مقایسه با گونه‌های دیگر، سنتی‌تر هستند. آن‌ها به نظم، قانون، امنیت،‌ درستی کار، مقررات و سازگاری بها می‌دهند و به شدت علاقه‌مند خدمت به جامعه هستند و می‌خواهند نیازهای اجتماعی را برآورده سازند. سنتی‌ها برای مقامات بالا و صاحبان اختیار، به سلسله مراتب فرماندهی احترام می‌گذارند و اغلب، ارزش‌های محافظه کارانه دارند. این اشخاص بسیار وظیفه شناس هستند و همیشه سعی می‌کنند کارها را درست انجام بدهند که این، از آن‌ها انسان‌هایی قابل اعتمال، و از همه مهم‌تر مسئول می‌سازد.

در حالی که اغلب سنتی‌ها در مشاغلی که ساختار و وضع روشن و مشخص دارد راحت هستند، آن‌هایی که دارای ترجیح احساسی هستند، بیشتر به مشاغلی علاقه‌مندند که به مردم کمک بکند.

سنتی‌ها در محل کار

سنتی‌ها به احساس تعلق داشته و به خدمت و انجام کار درست علاقه‌مند هستند. آن ها به ثبات، نظم و ترتیب، همکاری، استمرار و قابل اعتماد بودن بها می‌دهند. سنتی‌ها مردماتی سخت کوش و جدی هستند. سنتی‌ها از خودشان توقع فراوان دارند و انتظار دارند که دیگران هم در این زمینه مثل آن‌ها باشند.

نقاط قوت: سنتی‌ها عمل‌گرا، سازمان یافته و منظم هستند. آن‌ها به مقررات، سیاست‌ها، قراردادها، آداب و رسوم و خط زمانی بهای فراوان می‌دهند. این اشخاص در کار خفظ حراست، ‌وارسی کردن و نظم بخشیدن، عالی رفتار می‌کنند. سنتی‌ها مایل‌اند با حقایق به اثبات رسیده سروکار داشته باشند و ازاین حقایق برای پیشبرد هدف‌های سازمانی که در آن کار می‌کنند استفاده نمایند. آن‌ها افتخار می‌کنند که کارشان را همیشه درست انجام می‌دهند و به راحتی متوجه می‌شوند چه کاری به توجه احتیاج دارد. مایل‌اند که کارشان را با توجه به منابع موجود، در کاراترین شکل ممکن انجام دهند. سنتی‌ها وقتی به انجام دادن کاری متعهد شدند آن را انجام می‌دهند. سنتی‌ها مردمانی قابل اعتماد و اطمینان هستند.

نقاط ضعف بالقوه: سنتی‌ها به نظریه و تجرید علاقه ندارند. آینده به اندازه لحظه حاضر توجه آن‌ها را به خود جلب نمی‌کند. برنامه ریزی بلند مدت اغلب یکی از نقاط قوت‌ آن‌ها نیست. سنتی ‌ها گاه زود هنگام و عج.لانه تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها شرایط و امور را سیاه وسفید می‌بینند و به سایه‌های خاکستری بی‌توجه‌اند. تطبیق دادن خود و سازگار شدن برایشان دشوار است. در برابر روش‌های جدید، متفاوت و امتحان نشده مقاومت می‌کنند. سنتی ها ممکن است انعطاف ناپذیر، دگم و از تخیل و تصور بی‌بهره باشند.

شغل مناسب: برای یک سنتی،‌ کارکردن در یک شرکت با ثبات و با خط فرماندهی مشخص همراه با داشتن مسئولیت است. چون سنتی‌ها ساختار را دوست دارند، معمولاً در سازمان‌هایی که دارای رویه و مقررات به حد کافی و روش‌های استاندارد برای انجام دادن کارها باشد خوب ظاهر می‌شوند. سنتی‌ها دوست دارند در محیطی کار کنند که در آن، مقررات و پاداش‌ها شکل مطمئن داشته باشند. آن‌ها از کارکردن در شرایط مبهم لذت نمی‌برند. به همکارانی علاقه‌مندند که با اهتمام باشند و به سرپرستان و مقامات مافوق احترام بگذارند.

سنتی‌ها اغلب، مدیران شایسته‌ای هستند. آن‌ها به نیاز به ساختار توجه دارند و در بسیاری از مواقع در مشاغل مدیریتی یا موقعیت‌های حمایت کننده قرار دارند. سنتی‌ها برقرار کننده ثبات‌اند و می‌خواهند سنت‌ها و وضع موجود را حفظ کنند.

تجربه‌کننده‌ها (ملاحظه کننده‌های حسی)

حسی‌ها به آنچه می‌توان دید، شنید، احساس کرد، بویید و چشید توجه دارند، آن‌ها آنچه را که قابل اندازه‌گیری باشد مهم می‌دانند. ملاحظه کننده‌ها انواع امکانات و احتمالات را در نظر می‌گیرند و دوست دارند که در شرایط انعطاف‌پذیری کار کنند. روی هم رفته این دو ترجیح، «ملاحظه کننده حسی» را به وجود می‌آورد که پاسخگو و مستقل است و ما او را «تجربه کننده» می‌نامیم.

شعار تجربه کننده می‌تواند این باشد «بخور، بنوش و شادباش». این اشخاص در مقایسه باسایر مشرب‌ها، ماجراجوتر از همه هستند. برای اقدام کردن، برای تکانه و برای لحظه اکنون زندگی می‌کنند. آن‌ها به موقعیت فوری توجه دارند و می‌توانند ارزیابی کنند که درلحظه حال چه کاری باید صورت گیرد. چون تجربه‌کننده‌ها به آزادی بها می‌دهند و استقلال را دوست دارند، به ندرت فعالیت‌ها یا موقعت‌هایی را انتخاب می‌کنند که ساختار یا قانون و مقررات بیش از اندازه داشته باشد. این اشخاص به استقبال خطر می‌روند، سازگار هستند، راحت و عمل‌گرا هم می‌باشند.

تجربه کننده‌ها در محل کار

تجربه کننده‌ها نیازمند آنند که آزاد باشند و با توجه به تکانه‌های خود عمل کنند. در کارشان به چیزی توجه می‌کنند که در لحظه اکنون قابل انجام دادن باشد. این اشخاص دوست دارند که از چالشی به سراغ جالش دیگر بروند. تجربه کننده‌ها مانند سنتی‌ها از دوگونه تشکیل می‌شوند: یکی STPها و دیگری SFRها.

نقاط قوت: تجربه‌کننده‌ها به راحتی آنچه را که اتفاق می‌افتد می‌بینند و می‌توانند از فرصت‌هابه سود خود استفاده کنند. آن‌ها در شناسایی مسایلی عملی، عالی عمل می‌کنند و با این مسایل شجاعانه و با انعطاف برخورد می‌نمایند. آن‌ها از ریسک کردن نمی‌ترسند. از آن جهت که به اندازه سنتی ها پی‌بند سنت نیستند، وقتی بحرانی بروز می‌کند از خود انعطاف کافی نشان می‌دهند. اما مانند سنتی‌ها ترجیح می‌دهند با واقعیت‌ها کار کنند و به مسایل واقعی بپردازند. این مشرب کمتر به نقطه نظرها و یا جنبه‌های نظری توجه دارد. تجربه کننده‌ها به رفتارهای انسانی توجه دارند و می‌توانند گفت و گو کنندگان بسیار خوبی باشند. این اشخاص از کارایی زیاد بهره دارند و با صرفه‌جویی برای رسیدن به هدف‌هایشان تلاش می‌کنند. بسیاری از تجربه کننده‌ها، با ابزار و ادوات آشنایی فراوان دارند.

نقاط ضعف بالقوه: تجربه کننده‌ها اغلب برای دیگران قابل پیش بینی نیستند و در مواقعی قبل از اینکه به اندازه کافی فکر کنند، دست به کار می‌شوند. آن‌ها علاقه چندانی به مسایل نظری، فکری و مفهومی ندارند و در بسیاری از موارد نمی‌توانند اتصالات یا انگاره‌های پیوند دهنده حوادث را شناسایی نمایند. وقتی مرحله بحران در هر حادثه‌ای تمام می‌شود، علاقه تجربه‌کننده‌ها نیز کاستی می‌گیرد. این اشخاص چون می‌خواهند آزادی عمل داشته باشند کمتر به رویه‌ها و مقررات توجه دارند و در بسیاری از موارد برنامه‌ها و تعهدات را رد می‌کنند. در بدترین شکل، تجربه‌کننده‌ها غیر مسئول، غیر قابل اعتماد، بچه گونه و تکانه‌ای هستند.

شغل مناسب: برای تجربه کننده شغلی است که به او استقلال، تنوع و امکان عمل بدهد. از آنجایی که این اشخاص تفریح را دوست دارند، هرکاری باید به آن‌ها احساس رضایت بدهد. گرچه اشخاصی با این مشرب طبیعتاً سراغ تشکیلات سازمان یافته نمی‌روند، ولی آن‌ها تجربه کننده‌هایی هستند که می‌توانند نقشی رادر مهار بحران داشته باشند و در مقابل آن، عکس‌العمل نشان دهند. آن‌ها اغلب جذب مشاغلی می‌شوند که به آن‌ها امکان می‌دهد ابزارها و مهارت‌های آموخته شده را به نحو مستقل و آزاد به کار برند.

ایده‌آلیست‌ها (احساسی‌های شمی)

شمی‌ها به معنای، روابط و به امکانات و احتمالات توجه دارند. احساسی‌ها با توجه به ارزش‌های شخصی تصمیم‌گیری می‌کنند. این دو ترجیح به اتفاق، احساسی شمی را صورت خارجی می‌بخشد. بعضی با این مشخصات به رشد شخصی،‌درک کردن خود و دیگران علاقه دارند و ما او را «ایده‌آلیست» صدا می‌زنیم.

شعار ایده‌آلیست‌ها این است: «صداقت داشته باش». این مشرب فلسفی‌تر است. این اشخاص پیوسته در زندگی به دنبال معنا می‌گردند و برای صداقت و اصالت داشتن بهای فراوان قائل هستند و به درستی و امانت داری در اشخاص و در روابط اعتقاد فراوان دارند و دوست دارند که دیگران را آرمان سازی کنند. ایده‌آلیست‌ها به پتانسیل و توانمندی‌های بالقوه انسان‌ها بها می‌دهند و مایل‌اند کاری کنند که دیگران رشد و ترقی کنند. این اشخاص ارتباط برقرار کنندگانی عالی هستند و می‌توانند سبب ساز تغییرات مثبت گردند.

ایده‌آلیست‌ها در محل کار

ایده‌آلیست‌ها از اینکه از توانمندی‌های طبیعی خود برای درک دیگران و برقراری رابطه با آن‌ها استفاده کنند لذت می‌برند. این اشخاص به طور طبیعی همدل هستند و به نیازهای سایر همکارانشان توجه دارند.

نقاط قوت: ایده‌آلیست‌ها می‌دانند که چگونه دیگران را به رشد و اعتلا برسانند. می‌دانند که چگونه به آن‌ها انگیزه بدهند تا کارشان را به خوبی انجام دهند. این اشخاص درحل مسایل و کمک به اشخاصی که باهم کار می‌کنند از توانمندی‌های فوق‌العاده‌ای برخوردارند و می‌توانند کاری کنند که دیگران نسبت به خود و کارشان احساس خوبی داشته باشند. وقتی می‌خواهند از کاری که به خوبی انجام شده تعریف کنند، به جای تعریف از کاری که صورت گرفته از خود شخص انجام دهنده،‌تعریف می‌کنند. ایده‌آلیست‌ها می‌توانند برای حل مسایل راه‌حل‌های خلاق پیدا کنند. در کار نوشتن و حرف زدن از توانمندی فراوان برخوردارند و دارای قدرت جذبه و گیرایی خوبی هستند.

نقاط ضعف بالقوه: ایده‌آلیست‌ها صرفاً براساس دوست داشتن یا دوست نداشتن خود، تصمیم‌گیری می‌کنند. برای آن‌ها فاصله گرفتن دشوار است. آن‌ها به مسایل دیگران توجه عمیق می‌کنند که این گاه برایشان اسباب دردسر می‌شود. در مواقعی آن‌ها زیاد ایده‌آلیست‌ هستند و به جنبه‌های عملی توجه کافی ندارند. ایده‌آلیست‌ها در زمینه‌های نظم و انضباط و یا انتقاد از دیگران خوب عمل نمی‌کنند. هرچند در سرزنش کردن از خود، راه دراز می‌روند. این اشخاص گاه صرفاً برای حفظ روابط حسنه با دیگران از نقطه نظرهای خود عدول می‌کنند. می‌توانند در مواردی متلون، غیر قابل پیش بینی و به شدت احساسی باشند.

شغل مناسب: برای یک ایده‌آلیست‌، شغلی است که معنی دار باشد. آن‌ها به داشتن حس روابط با دیگران علاقه‌مندند و در کار رقابت وارد نمی‌شوند. آن‌ها سازمان‌های دموکراتیک را دوست دارند که مشارکت همگان را در تمام سطح جلب نماید. ایده‌آلیست‌ها به سمت سازمان‌هایی گرایش دارند که ارزش‌های انسانی را رشد بدهند و یا به سراغ مشاغلی می‌روند که بتوانند به دیگران برای رسیدن به شکوفایی کمک کنند. اغلب این اشخاص در بخش منابع انسانی و پرسنلی کار می‌کنند. از جمله سایر مشاغل مورد توجه این اشخاص تدریس، مشاوره و زمینه‌های هنری است.

بینشی‌ها (فکری‌های شمی)

شمی‌ها در همه چیز دنبال معنا می‌گردند، به کاربردها توجه دارند و این ‌را هم می‌دانید که فکری‌ها تصمیمات غیر شخصی و منطقی می‌گیرند. روی هم رفته این دو ترجیح «فکری شمی» را به وجود می‌آورد. که ما آن‌را «بینشی» می‌خوانیم.

شعار بینشی‌ها می‌تواند «در هر کاری عالی باش» باشد. در جمع چهار مشرب، این‌ها از همه مستقل‌تر هستند. میل شدیدی به کسب دانش دارند و برای خود و برای دیگران استانداردهای سطح بالا درنظر می‌گیرند. این اشخاص کنجکاوی فراوان دارند. بینشی‌ها می‌توانند جنبه‌های مختلف یک موضوع را ببینند. آن‌ها می‌توانند امکانات را ببینند،‌پیچیدگی‌ها را درک نمایند و برای مسایل واقعی و غیر واقعی راه‌حل‌هایی پیدا کنند.

بینشی‌ها در محل کار

بینشی‌ها از اینکه از توانایی‌های خود برای دیدن امکانات و احتمالات و تحلیل منطقی برای حل مسایل مختلف استفاده کنند لذت می‌برند. این اشخاص به کسب علم ودانش علاقه فراوان دارند.

نقاط قوت: بینشی‌ها آدم‌هایی اهل فکرند و می‌توانند نوآوری‌های بزرگی داشته باشند. آن‌ها می‌توانند تغییرات قابل ملاحظه‌ای را طراحی کنند و از تعیین راهکارها،‌ برنامه‌ریزی و ایجاد سیستم‌ها برای رسیدن به هدف‌هایشان استفاده می‌کنند. بینشی‌ها می‌توانند نقطه نظرهای پیچیده نظری را درک کنند و از موقعیت‌های چالش‌دار استقبال می‌کنند. از خود و از دیگران متوقع هستند و اغلب می‌توانند انتقادات سازنده را بدون اینکه شخصی به دل بگیرند بپذیرند.

نقاط ضعف بالقوه: گاه بینشی‌ها درنظر دیگران پیچیده‌تر از آن به نظر می‌رسند که به درستی درک شوند. این اشخاص از تمایلی برخوردارند که جزئیات را نادیده بگیرند. این افراد به شدت شکاک هستند و ممکن است قوانین، فرضیه‌ها یا رسوم وسنت‌ها را به مبارزه بطلبند. در ضمن بعضی مواقع با اشخاص صاحب اقتدار و مقامات، مشکل پیدا می‌کنند. بینشی‌ها اغلب متوجه نیستند که روی دیگران چه تأثیری برجای می‌گذارند. در بسیاری از موارد به همسویی و هماهنگی با دیگران معتقد نیستند. آن‌ها افرادی به شدت رقابت‌آمیزند و گاه اگر فکر کنند که نمی‌توانند در کاری به طور صددرصد موفق و عالی ظاهر شوند، از دست زدن به آن خودداری می‌ورزند. در بدترین شکل ممکن، بینشی‌ها چه بسا متکبر و خودبین باشند و در دنیای خود سیر و سلوک کنند.

شغل مناسب. برای یک بینشی، کاری است که به او استقلال بدهد. برایش تنوع داشته باشد و او را به لحاظ عقلی تحریک کند. برای بینشی‌ها کار مناسب آن است که چالش داشته باشد. بینشی‌ها احتیاج دارند که سرپرستان، رؤسا، همکاران و کارکنان زیردست آن‌ها، اشخاص توانمند باشند. بسیاری از بینش‌ها به قدرت بها می‌دهند و به همین دلیل به اشخاص قدرتمند تمایل دارند.

از آنجا که نیاز آن‌ها به صلاحیت و شایستگی بسیار زیاد است، اغلب در مشاغلرهبری ظاهر می‌شوند. در کالج‌ها درس می‌دهند، در رده‌های مدیریت سطح بالا ظاهر می‌شوند. به رشته‌های علوم کامپیوتری علاقه‌مند هستند. بسیاری از آن‌ها طبیب یا حقوقدان می‌شوند. ممکن است بخواهید بدانید تکلیف بینشی‌ها در نیروی پلیس چه می‌شود. گرچه شمار بینشی‌ها در نیروهای پلیس زیاد نیست. ممکن است تا ۲۰ درصد رده‌های فرماندهی نیروهای پلیس را اشغال کنند. قرار گرفتن در مقام‌های سطح بالابه آن‌ها امکان می دهد تا از اندیشه‌های خود استفاده کنند.

اگر تیپ شما با مشرب شما همخوانی دارد، این تأیید می‌کند که شما تیپ واقعی خود را یافته‌اید. اگر تیپ شخصیتی شما با انتخاب مشرب شما همخوانی ندارد، به احتمال زیاد تیپ شخصیتی خود را در بخش ۱ به درستی ارزیابی نکرده‌اید.

عملکرد تیپ‌ها

برون‌گرایی و درون‌گرایی دو روش متفاوت برای برقراری تماس ما با دنیای بیرون هستند. داوری کننده‌ها و یا ملاحظه کننده بودن، دو روشی هستند که ما زندگی خود را با آن می‌سازیم. این چهار ترجیح در حرف اول و آخر تیپ شخصیتی شما ظاهر می‌شوند. ما این‌ها را به عنوان «نگرش» توضیح می‌دهیم. حسی و شهودی بودن، دو روش مختلف برای دریافت اطلاعات هستند و فکری بودن و احساسی بودن هم با تصمیم‌گیری در ارتباط می‌باشند. ما این‌ها را «کارکرد» می‌نامیم. کارکردها جوهر و هسته تیپ هستند که آن‌ها را در دو حرف میانی نشان داده‌ایم.

(E)

(N)              کارکرد

 (F)

(J)

سلسله مراتب کارکردها

هر تیپ شخصیتی دارای سلسله مراتب کارکردهاست. این سلسله مراتب، کارکردهای شما را از قوی‌ترین تا ضعیف‌ترین رده‌بندی می‌کند. گرچه وقتی بزرگ می‌شوید و به تدریج توانمندی‌هایتان رشد می‌کند، سلسله مراتب کارکردهای شما در زندگی به یک شکل باقی می‌ماند.

برای هر تیپ شخصیتی کارکردی وجود دارد که قوی‌ترین ویژگی‌ آن تیپ محسوب می‌شود- کاپیتان کشتی. این را «کارکرد اصلی» می‌نامیم. هریک از چهار کارکرد شما (حسی، شهودی، فکری و احساسی) می‌توانند کارکرد اصلی باشند ولی برای هر تیپ شخصیتی فقط یک کارکرد اصلی وجود دارد و همیشه یکسان باقی می‌ماند.

کارکرد بعدی در سلسله مراتب- معاون فرماندهی- «کارکرد معین» نامیده می‌شود. در هر تیپ شخصیتی یک کارکرد معین وجود دارد. این هم هرگز تغییر نمی‌کند. کارکردهای اصلی و معین همیشه نشان می‌دهند که چگونه اطلاعات را به دست می‌آورید و چگونه تصمیم گیری می‌کنید. اگر کارکرد اصلی شما، دریافت اطلاعات باشد، در این صورت کارکرد معین شما تصمیم گیری است و برعکس.

سومین کارکرد همیشه نقطه مقابل کارکرد معین است. کارکرد چهارم همیشه نقطه مقابل کارکرد اصلی است. چون کارکرد اصلی مهم‌ترین ترجیح در شخصیت شماست، نقطه مقابل این ترجیح باید ضعیف‌ترین نقطه باشد. کارکرد چهارم را گاه «کارکرد پست‌تر» می‌نامند.

۱-کارکرد اصلی               ۳- کارکرد سوم (مخالف شماره ۲)

۲-کارکرد معین            ۴- کارکرد چهارم (مخالف شماره ۱)

یک راه برای کسب اطلاع از سلسله مراتب کارکردها ایناست که یک خانواده چهار نفری را در نظر بگیرید که با اتومبیلشان حرکت می‌کنند. دو بالغ و بزرگ‌تر روی صندلی‌های جلو نشسته‌اند: کارکرد اصلی، رانندگی است و کارکرد معین، جهت‌یابی. در صندلی ردیف عقب دو کودک خانواده نشسته‌اند: کارکرد سوم حدود ۱۰ ساله و کارکرد چهارم یک کودک خردسال است. به روشنی مشخص است که می‌خواهید فرد مسلط و اصلی عهده‌دار حرکت اتومبیل باشد (کسی به هر صورت باید رانندگی کند) فرد معین هم باید به کار رانندگی کمک کند. اما هنوز باید به آن دو فرد دیگر توجه داشته باشید (از جنگ و دعوای آن‌ها جلوگیری کنید، آن‌ها را به دستشویی ببریدو غیره..)

تا زمانی که شخص اصلی و معین فرماندهی را در دست داشته باشند، کارکرد خوبی را به نمایش می‌گذارید. وقتی کارکرد سوم و یا چهارم عهده‌دار امور می‌شوند، به این می‌ماند که بچه‌ها از ردیف عقب روی صندلی ‌های جلو نشسته‌اند.

    ENFP                  ENFJ

۱-شکی            ۱- احساسی

۲-احساسی            ۲- شمی

۳-فکری              ۳- حسی

۴-حسی            ۴- فکری

کارکرد اصلی شما آن است که سررشته امورتان را در دست دارد. این کارکرد شخصیت شما را هدایت می‌کند. کارکرد اصلی آن است که در اغلب مواقع و به شکلی طبیعی از آن استفاده می‌نمایید. اشخاصی که دارای کارکرد مشابه باشند، وجوه مشترک فراوان دارند. اما این‌ها هم می‌توانند با هم تفاوت زیادی داشته باشند زیرا کارکردهای معین و سایر ترجیحات آن‌ها ممکن است با هم تفاوت داشته باشد.

اگر حسی بودن، کارکرد اصلی در تیپ شخصیتی شماست، ما شما را «حسی غالب» می‌نامیم. حسی‌های غالب معمولا به حقایق و واقعیت‌ها و جزئیات تجربه‌های خود بهای فراوان می‌دهند. آن‌ها برای اطلاعات مخابره شده از سوی حواس پنجگانه خود ارزش فراوان قایل‌اند. برای آن‌ها مهم این است که چه می‌بینند، چه می‌شنوند، چه لمس می‌کنند، چه می‌چشند و چه می‌بویند.

اگر شم شما،‌کارکرد اصلی در تیپ شخصیتی شما باشد شما را «شمی غالب» می‌نامیم. شمی‌های غالب به معانی، امکانات، احتمالات، انگاره‌ها و روابط بهای فراوان می‌دهند. شم بر اغلب و یا حتی بر تمام ادراکات آن‌ها مسلط است. آن‌ها به هر انگاره‌ای که نگاه کنند کاربردها و شقوق دیگری به ذهنشان خطور می‌کند.

اگر فکری بودن، کارکرد اصلی در تیپ شخصیتی شما باشد ما شما را «فکری غالب» می‌خوانیم. فکری‌های غالب براساس منطق و تحلیل‌های غیرشخصی تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها به طور عینی به مسایل نگاه می‌کنند و به تصمیم می‌رسند. اگر احساسی بودن، کارکرد اصلی در تیپ شخصیت شما باشد ما شما را «احساسی غالب» می‌نامیم. احساسی‌های غالب با توجه به ارزش‌های خود انتخاب می‌کنند. آن‌ها به همدلی بهای فراوان می‌دهند، آن‌ها با مسایل زندگی به شکلی که چه چیزی برایشان مهم است روبه‌رو می‌شوند.

کارکردهای معین، کارکرد اصلی را متعادل می‌سازد. کارکرد معین، در واقع کارکرد درجه دوم یا معاون است. نقش اول را بازی نمی‌کند ولی نقش بسیار مهمی دارد. اگر کارکرد اصلی شما حسی یا شمی باشد (کارکردهای کسب اطلاعات)، کارکرد معین شما باید یا فکری و یا احساسی باشد (کارکردهای تصمیم گیرنده). حسی‌ها و شمی‌های غالب، طبیعتاً علاقه‌مند به جمع‌آوری اطلاعات هستند و به تصمیم‌گیری علاقه چندانی ندارند. اگر شما یک حسی غالب باشید این خطر وجود دارد که پیوسته دنبال دریافت اطلاعات باشید و هرگز به نتیجه گیری نرسید. اگر شما شمی غالب باشید، ممکن است به قدری به امکانات و احتمالات بعدی فکر کنید که دست به عمل نزنید. در اینجاست که کارکرد معین وارد عمل می‌شود. کارکرد معین به عنوان معاون فرمانده، شما را با توجه به اطلاعات دریافتی به تصمیم‌گیری تشویق می‌کند.

اگر کارکرد اصلی شما، احساسی یا فکری باشد ‌(کارکردهای تصمیم گیرنده)، کارکردهای معین شما حسی یا شمی است (کارکردهای جمع‌آوری کننده اطلاعات). فکری‌ها و احساسی‌های غالب طبیعتاً دوست دارند که از اوقات خود برای تصمیم‌گیری استفاده کنند. اگر شما یک فکری غالب باشید، همیشه در حال تحلیل و نقد هستید. اگر شما یک احساسی غالب باشید، دوست دارید به نقطه نظر برسید و ببینید که درباره موضوعات مورد نظر چه احساسی دارید. در این‌جا هم، کارکردهای معین تعادل ایجاد می‌کنند و سبب می‌شوند قبل از تصمیم‌گیری عجولانه، اطلاعات لازم را به دست آورید. از شانزده تیپ شخصیتی، چهار مورد حسی غالب، چهار مورد شمی غالب، چهار مورد فکری غالب و چهار مورد احساسی غالب هستند.

حسی‌های غالب

حسی‌های غالب- فوق حسی‌ها- به حقایق و چیزهای مشخص و مسلم بیش از سایر امور توجه نشان می‌دهند. اما حسی‌های غالب در چهار نوع و گونه دیده می‌شوند و ه رکدام با اطلاعات دریافتی، کمی متفاوت از دیگران رفتار می‌کند.

ISTJها و ISFJها هردو حسی‌های غالب هستند. (یعنی به حقایق توجه دارند). هر دو درون‌گرا هم هستند (یعنی به واقعیات درونی توجه دارند) هر دو تیپ، سنتی، عمل‌گرا و سازمان یافته هستند اما کارکرد معین برای ISTJ، فکری بودن است به این معنی که ISTJها به حقایق غیر شخصی توجه دارند و تحلیل‌گر هستند. کارکرد معین برای ISFJها احساسی بودن است یعنی ISFJها حقایقی را جمع‌آوری می‌کنند که با مردم سرو کار دارند و بعد تصمیم گیری خود را براساس ارزش‌های خود انجام می‌دهند و همان‌طور که گفته شد نسبت به دیگران حساسیت دارند. ISFJها اشخاصی وفادار، صبور و خدمت گزار هستند.

ESTPها و ESFPها هر دو حسی‌های غالب هستند(به عبارت دیگر به حقایق توجه دارند). در ضمن هر دو برون‌گرا هستند. هر دو تیپ سازگار، اهل معاشرت و پر انرژی هستند. از آنجایی که کارکرد معین برای ESTPها فکری بودن است آن‌ها اطلاعات را جمع‌آوری می‌کنند و تصمیمات منطقی می‌گیرند. ESTPها، عمل گرا هستند. کارکرد معین برای ESFPها احساسی بودن است و معنایش این است که این اشخاص باتوجه بیشتر به سایرین تصمیم‌گیری می‌کنند. ESFPها مردمی اجتماعی، راحت و همکاری کننده هستند.

شمی‌های غالب

شمی‌های غالب- فوق شمی‌ها- از چهارگونه تشکیل می‌شوند و بنابراین از اطلاعات جمع‌آوری شده به روش‌های مختلف استنباط و برداشت می‌کنند.

INTJها و INFJها هر دو شمی‌های غالب هستند. (به معنای ضمنی توجه دارند) و هر دو درون‌گرا می‌باشند. هر دو تیپ یندارگرا و خلاق هستند. اما کارکرد معین برای INTJها فکری است به این معنی که این تتیپ شخصیتی به انگاره‌ها و معانی توجه دارد و آن‌ها را به صورت غیر شخصی تحلیل می‌کند. INTJها منطقی، نظری و نظام‌گرا هستند. از سوی دیگر کارکرد معین INFJ ها احساسی است یعنی این تیپ شخصیتی پیوندها و تداعی‌ها را می‌بیند و آن‌ها را به شکلی انسان دوستانه تحلیل می‌کند. INFJها حساس، محبت آمیز و کل نگر هستند.

ENTPها و ENFPها هر دو، شمی غابل‌اند (به مفاهم و معانی ضمنی توجه دارند) همچنین هر دو برون‌گرا هستند (آنها امکانات پیرامون خود را می‌بینند). هر دو تیپ خلاق، ادارکی و خیالی هستند. اما کارکرد معین ENTPها فکری بودن است یعنی این اشخاص منطقی هستند. کارکرد معین برای ENFPها احساسی بودن است که انسان‌گرا بودن آن‌ها را نشان می‌دهد. این تیپ شخصیتی، کنجکاو، با پشتکار و دوستانه است.

فکری‌های غالب

فکری‌های غالب- فوق فکری‌ها- انگیزه فراوانی برای تصمیم‌گیری دارند، اما چهارگونه فکری‌های غالب، تحلیل‌های خود را به اشکال گوناگون ارائه می‌دهند. INTPها و ISTPها هر دو فکری‌های غالب هستند و به عبارت دیگر هر دو تیپ بسیار منطقی، درون‌گرا، مستقل و تحلیل‌گرا هستند اما کارکرد معین INTPها شمی بودن است که این نشان‌ می‌دهد آن‌ها با مفاهیم مجرد و انتزاعی راحت‌اند. INTPها، فکری و نظری هستند. کارکرد معین برای ISTPها حسی بودن است که معنایش کاربردگرا بودن آنهاست. ISTPها عمل‌گرا و ماجرا جو هستند که از استقلال فراوان نیز بهره دارند.

ENTJها و ESTJها هر دو فکری‌هیا غالب و بسیار منطقی هستند در ضمن هر دو آن‌ها برون‌گرا،‌قاطع و سازمان‌یافته می‌باشند. اما از آنجایی که کارکرد معین ENTJها شمی بودن است آن‌ها می‌توانند تصویر بزرگ و امکانات و احتمالات مربوط به آینده را ببینند. ENTJها حسی است یعنی آن‌ها به لحظه اکنون بیشتر توجه دارند. ESTJها اشخاصی کارا، عمل‌گرا و هشیار هستند.

احساسی‌های غالب

احساسی‌های غالب- فوق احساسی‌ها- براساس ارزش‌های مشخص خود، تصمیم‌گیری می‌کنند. ISFPها و INFPها احساسی‌های غالب‌ هستند (برای آن‌ها مهم است که تصمیماتشان در زمینه‌های احساسی چه معنایی دارد). در ضمن هر دو درون‌گرا هستند (آن‌ها به ارزش‌های شخصی و درونی خود بها می‌دهند). هر دو تیپ آرام، سازگار و صمیمی هستند. اما کارکرد معین برای ISFPها حسی است، آن‌ها اشخاصی متواضع، ملاحظه‌کار و قابل اعتماد هستند. کارکرد معین برای INFPها شمی بودن است یعنی آن‌ها به امکانات و احتمالات، هم برای خود و هم برای دیگران ارزش قائل هستند. INFPها، مهربان، همدل و متعهد هستند.

ESFJها و ENFJها هر دو احساسی‌های غالب هستند‌ (بر اساس ارزش‌های خود تصمیم می‌گیرند). در ضمن هر دو برون‌گرا، حسی و اجتماعی هستند. اما کارکرد معین EDFJها حسی بودن است و معنایش این است که آن‌ها به خصوصیات اشخاص توجه دارند.

ESFJها صادق، همدل و سنتی هستند. کارکرد معین آن‌ها شمی بودن است یعنی آن‌ها به امکانات بالقوه و سایرین بها می‌دهند. ENFJها آرمان‌گرا و مشتاق هستند.

مهم‌ترین نقاط قوت شما د رکارکردهای اصلی و معین شما وجود دارند. برعکس وقتی از کارکرد چهارم، یا تا حدی کمتر از کارکرد سوم خود استفاده کنید در موقعیت ضعیف قرار می‌گیرید. اطلاع داشتن از نقاط قوت بسیار مهم است و فواید مسلم دارد. وقتی از استعدادهای خود آگاه شدید، می‌توانید مترصد موقعیت‌هایی شوید که به شما امکان می‌دهد از آن‌ها به سود خود استفاده نمایید.

احساسی‌های غالب می‌توانند به خوبی موقعیت‌ها را براساس جنبه‌های انسانی بررسی نمایند. با مشتریان روابط حسنه و دوستانه‌ای ایجاد کند و مطمئن شود که آن‌ها با شرکت رابطه‌ای بلند و پردوام ایجاد می‌کنند. او به شکایات مشتریان گوش می‌دهد، از احساسات آن‌ها حمایت می‌کند و به آن‌ها قول می‌دهد که برای رفع مشکلات مربوط به آن‌ها کاری صورت دهد. او در واقع دوست‌ آن‌ها می‌شود و از این رو به شرکت خود خدمت می‌کند.

فکری‌های غالب در کار تحلیل‌های غیر شخصی بدون رقیب هستند. شمی‌های غالب از پیوند‌ها و ارتباط به طور کامل استفاده می‌کنند. حسی‌های غالب در به خاطر نگاه داشتن حقایق و ارقام و آمار نظیر ندارند. اگر از نقاط ضعف خود اطلاع داشته باشید خودبه خود دست به کارهایی نمی‌زنید که نتوانید در آن به نتایج عالی برسید.

در کدام توانمندی خود، دیگران را سهیم می‌کنید و کدام را خود به کار می‌برید.

تا پایان عمرتان کارکرد اصلی شما همیشه مهم‌ترین فرآیند شما باقی می‌ماند. در اصل می‌توانید از کارکردهای خود به دو طریق استفاده کنید: در دنیای بیرون و یا در دنیای درون. برون‌گراها از کارکرد اصلی خود در دنیای بیرون و در ارتباط با دیگران استفاده می‌کنند. این اشخاص وقتی تنها باشند و یا وقتی شرایط با شخص آن‌ها در ارتباط است از عملکرد معین در دنیای درون استفاه می‌نمایند.

برای درون‌گراها عکس این مطلب صادق است. درون‌گراها از کارکرد اصلی خود در دنیای درون خود استفاده می‌نمایند (به همین دلیل قبل از اینکه از توانمندی‌های بیشتر این اشخاص استفاده کنید باید آن‌ها را بشناسید. آن‌ها از کارکرد معین خود در دنیای بیرون استفاده می‌کنند). وقتی از کارکردی در دنیای درون خود استفاده می‌کنید یعنی به شکلی بیشتر با شما در رابطه است و یا آن‌را به وسیله خودتان مورد استفاده قرار می‌دهید. کارکرد اصلی را یک ژمنرال و کارکرد معین را معاون او در نظر بگیریم. وقتی با برون‌گراها در رابطه هستید به این می‌ماند که به سمت چادر ژنرال می‌دوید که او بیرون از چادر ایستاده است و آماده ملاقات با شماست. باید بلافاصله با ان شخص در رأس ملااقات کنید. اما معاون ژنرال در داخل چادر است و آماده است که اگر لازم شد کمک کند.

وقتی با یک درون‌گرا در ارتباط هستید، معاون ژنران (معین) بیرون از چادر از شما استقبال می‌کند. خود ژنرال دورن چادر در حال کار است. شما تا زمانی که موضوع فوری و مهمی پیش نیامده با او ملاقات نمی‌کنید. اینکه شما از کارکرد اصلی و معین خود چگونه استفاده می‌کنید روی طرز کار این کارکردها تأثیر می‌گذارند. برای برخوردار شدن از حداکثر رضایت خاطر و اثربخشی باید ازکارکرد اصلی خود در دنیای مطلوبتان استفاده کنید. استفاده از آن در دنیای بیرون برای شما دشوارتر است و نتیجه به هان اندازه رضایت بخش نیست و شما در ضمن استرس فراوانی را تجربه می‌کنید. کارکرد اصلی اواحساسی است و معنای آن این است که او تصمیمات خود را با توجه به ارزش‌های شخصی خود می‌گیرد. او در ضمن احساسات خود را برون‌ریزی می‌کند و معمولاً می‌خواهد با سایر مردم در ارتباط باشد. او به شدت تحت تأثیر ارزش‌های خود است. او معتقد است آنچه را که او به آن‌ها بها می‌دهد، دیگران هم باید بها بدهند.

چون کارکرد معین شلی شمی بودن است که آن را درون‌ریزی می‌کند او انگاره‌ها، روابط و معانی را به شکلی که با او رابطه دارند در نظر می‌گیرد و زمانی می‌تواند شم خود را به راحتی مورد استفاده قرار دهد که این کار شخصی و خصوصی انجام پذیرد و او خودش باشد.

تصویری که در بخش جلو قرار دارد نشانه کارکرد «عمومی» شماست. این همان چیزی است که آن‌ را برون‌ریزی می‌کنید و با دنیا در میان می‌گذارید. تصویری که در پس زمینه است، کارکرد «خصوصی» شما را نشان می‌دهد. این چیزی است که آن‌ را درون‌ریزی می‌کنید و ترجیح می‌دهید که در خودتان با آن کنار بیایید.

ENFJ احساسی برون‌گرا (باشمی): شلی یک ENFJ است (تیپ او «احساسی برون‌گرای شمی» نامیده می‌شود). از آنجایی که کارکرد اصلی او احساسی است، او یک تیپ داوری کننده نیز به حساب می‌آید.

تیپ‌های حسی درون‌گرا (ISTJ) و (ISFJ)

حسی بودن،‌ کارکرد اصلی و درون‌ریزی شده این تیپ‌هاست اما ISTJها کارکرد معین خود را برون‌ریزی می‌کنند که همانا فکری بودن است. ISFJها هم کارکرد معین خود یعنی احساسی بودن است. ISFJها هم کارکرد معین خود یعنی احساسی بودن را برون‌ریزی می‌نمایند.

از آنجایی که ISTJها و ISFJها بخش قابل ملاحظه‌ای از اوقات خود را صرف واقعیات و حقایقی می‌کنند که شخصاً آن‌ها را تجربه می‌نمایند، از مشاغلی لذت می‌برند که به آن‌ها امکان بدهد اطلاعات و داده‌های خود را به شکلی عملی و مفید مورد استفاده قرار بدهند. برای مثال پزشکان باید بتوانند مقادیر فراوانی از اطلاعات ویژه را درون‌ریزی کنند. اما یک پزشک از نوع ISTJ ممکن است بیشتر به این علاقه داشته باشد که اقدام به پژوهش کند (با استفاده از کارکرد معین خود که فکری است)، در حالی که پزشک ISFJ با احتمال زیاد شروع به طبابت می‌کند (زیرا کارکرد معین او  احساسی است و او می‌خواهد نیازهای دیگران را مرتفع سازد).

تیپ‌های حسی برون‌گرا (ESTP) و (ESFP)

برای این دو تیپ، حسی بودن کارکرد اصلی است و برون‌گرا هم هستند. ESTPها کارکرد معین خود را که فکری بودن است درون‌ریزی می‌کنند و ESFPها کارکرد معین خود را که احساسی است درون‌ریزی می‌کنند.

کاربرد برای رضایت شغلی

برای اینکه ESTPها و ESFPها شاد باشند باید پیوسته از حواس خود برای تجربه کردن دنیا استفاده نمایند. این اشخاص دوست دارند که فعال باشند و درباره مشاهدات و ملاحظات خود حرف بزنند. برای این اشخاص فرآیند، مهم‌تر از نتیجه غایی است. یک تیپ حسی برون‌گرا می‌تواند یک مربی بسکتبال خوب شود. مربی ESTP ممکن است به استراتژی و برنده شدن بها بدهد و مربی ESFP بیشتر به کار گروهی و تجارب انسانی توجه می کند.

تیپ‌های شمی درون‌گرا (INTJ) و (INJ)

برای تمامی INFJها و INTJها شمی بودن گرایش اصلی است. هر دو درون‌گرا هم هستند. INTJها کارکرد معین خود را که فکری

بودن است برون‌ریزی می‌کنند و INFJها هم کارکرد معین خود را که احساسی است برون‌ریزی می‌نمایند.

کاربرد برای رضایت شغلی

هم INTJها و هم INFJها باید کارهایی داشته باشند که بتوانند در آن از استعداد خود که دیدن معانی درونی و امکانات و احتمالات است استفاده کنند. برای این اشخاص مهم است که بتوانند راهی برای ابراز ادراک‌های خود پیدا کنند. افکار درونی منحصر به فرد آن‌ها درباره اینکه اوضاع و احوال چگونه می‌توانند باشند باید به حقیقت تبدیل شود. بسیاری از اساتید دانشگاه‌ها شمی درون‌گرا هستند. اما پروفسور INTJ به احتمال زیاد علوم تدریس می‌:ند (به خاطر کارکرد معین خود که فکری است) در حالی که پروفسور INFJ علوم انسانی درس می‌دهد (به خاطر کارکرد معین خود که احساسی است).

تیپ‌های شمی برون‌گرا (ENTP) و (ENFP)

برای تیپ‌های ENTP و ENFP شمی‌بودن، کارکرد اصلی است و هر دو برون‌گرا هستند. ENTPها کارکرد معین خود را که فکری بودن است درون‌ریزی می‌کنند و ENFPها هم کارکرد معین خود را که احساسی بودن است درون‌ریزی می‌نمایند.

کاربرد برای رضایت شغلی

چون ENTPها و ENFPها عاشق پیشامدهای ممکن و احتمالات هستند باید آزادی عمل داشته باشند که تا حد امکان از گزینه‌های مختلف استفاده کنند. در ضمن باید بتوانند ایده‌های خود را ابراز نمایند و یا به شکلی به آن‌ها صورت واقع بدهند (برای مثال از طریق یک ترانه، یک سخنرانی یا یک اجرا). روانشناسی رشته مناسب تیپ‌های شمی برون‌گراست زیرا هر بیمار یا هر مراجعه کننده موضوع جالبی است که این اشخاص می‌توانند روی آن‌ها کار کنند. اما روان‌شناس ENTP بیشتر به حل مسئله منطقی (که از کارکرد معین خود که فکری بودن است خوب استفاده می‌کند) و روان شناس ENFP به احساسات و ارزش‌های بیمار (که از کارکرد معین خود که احساسی بودن است استفاده می‌کند) توجه دارد.

تیپ‌های احساسی درون‌گرا (ISFP) و (INFP)

برای هر دو تیپ INFP و ISFP، احساسی بودن کارکرد اصلی و هر دو درون‌گرا هستند. ISFPها کارکرد معین خود را برون‌ریزی می‌کنند که همان حسی است و INFPها هم کارکرد معین خود را که شمی است برون‌ریزی می‌کنند.

کاربرد برای رضایت شغلی

هم ISFPها و هم INFPها برای کاری که می‌کنند باید احساس خوبی داشته باشند. آن‌ها ابتدا خودشان را راضی می‌کنند و بعد به فکر راضی کردن دیگران می‌افتند. گرچه کارشان اغلب با کمک کردن به دیگران ارتباط دارد، کارشان باید از گونه‌ای باشد که آن‌ها با تمام وجود به آن اعتقاد داشته باشند. کار مناسب تیپ‌های احساسی درون‌گرا فیزیکال تراپی است اما فیزیکال تراپیست ISFP بیشتر به مکانیزم اصلاح مسئله فیزیکی (برای استفاده از کارکرد معین حسی) توجه دارد و تراپیست‌ INFP به سلامتی کامل بیمار نظر دارد (به خاطر استفاده از کارکرد معین شمی).

تیپ‌های احساسی برون‌گرا (ESFJ) و (ENFJ)

هم برای ESFJها و هم ENFJها، کارکرد اصلی، احساسی بودن است و هر دو برون‌گرا هستند. ESFJها کارکرد معین خود را که حسی بودن است درون‌ریزی می‌کنند و ENFJها کارکرد معین خود را که شمی بودن است درون‌ریزی می‌کنند.

کاربرد برای رضایت شغلی

هم ESFJها و هم ENFJها بیشترین رضایت خاطر خود را با راضی کردن دیگران و رسیدن به تایید آن‌ها به دست می‌آورند. بخصوص برای تیپ‌های برون‌گرا مهم است که در شرایط هماهنگ که عاری از تنش های بین افراد باشد کار کنند. کسانی که احساسی بودن را برون‌ریزی می‌کنند در کار گزینش دانشجو می‌توانند بسیار خوب عمل کنند زیرا این کار به آن‌ها امکان می‌دهد تا با دیگران در ارتباط باشند. اما شخصیت ESFJ بیشتر به نمرات آکادمیک و نمرات خاص و در میان گذاشتن اطلاعات درباره فعالیت‌ها و برنامه‌های کالج علاقه‌مند است‌ (تا از کارکرد معین حسی بودن خود استفاده نماید) اما تیپ ENFJ بیشتر به توانمندی های بالقوه دانشجو ترجه دارد ودرباره فلسفه کالج، فضای اجتماعی و روشنفکری و فرصت‌های رشد کردن حرف می‌زند.

تیپ‌های فکری درون‌گرا (INTP) و (ISTP)

هم برای ISTPها و INTPها، فکری بودن، کارکرد اصلی و هم درون‌گرا هستند. ISTPها کارکرد معین خود را که حسی بودن است برون‌ریزی می‌کنند و INTPها کارکرد معین خود را که شمی بودن است برون‌ریزی می‌نمایند.

کاربرد برای رضایت شغلی

برای اینکه این دو تیپ شخصیتی می‌خواهند دنیا را درک کنند به کاری احتیاج دارند که به آن‌ها امکان تحلیل کردن بدهد. تیپ‌های فکری درون‌گرا اغلب به کارهای در ارتباط با کامپیوتر جلب می‌شوند و در این میان ISTP بیشتر علاقه‌مند به انجام تغییرات و سوار کردن سیستم‌های کامپیوتری دارد (کارکرد معین حسی) و INTP بیشتر به برنامه نویسی نظر دارد (کارکرد معین شمی).

تیپ‌های فکری برون‌گرا (ENTJ) و (ESTJ)

هم برای ESTJها و هم ENTJها فکری بودن، کارکرد اصلی است و هر دو برون‌گرا هستند. ESTJها کارکرد معین خود را درون‌ریزی می‌کنند که این حسی است و ENTJ کارکرد معین خود یعنی شمی بودن را درون‌ریزی می‌نمایند.

کاربرد برای رضایت شغلی

تیپ‌های فکری برون‌گرا باید عهده‌دار امور باشند. هردو تیپ می‌خواهند درباره مردم و موقعیت‌هایی که با آن مواجه می شوند رفتاری منطقی داشته باشند. آن‌ها به این راضی نیستند که صرفاً منطق امور را مشاهده کنند بلکه دوست دارند از مهارت‌های خود استفاده کنند تا دیگران رفتاری منطقی برای خود در نظر بگیرند. هم ESTJها و هم ENTJها مدیران خوبی در شرکت‌ها هستند، هرچند مدیر ESTJ به حداکثر کارایی فکر می‌کند (به خاطر کارکرد معین حسی) و مدیر ENTJ احتمالاً به آینده و یافتن راه‌هایی برای تغییر دادن سیستم فکر می‌کند (به علت کارکرد معین شمی).

آنچه ما آن را رشد خوب تیپ می‌نامیم به شما امکان می‌دهد از حداکثر توانمندی های طبیعی خود استفاده نمایید، به شما امکان می‌دهد که تصمیمات بهتری بگیرید و کاری می‌کند که تحت تأثیر نقاط ضعف درونی خود تباه نشوید. گرچه با بزرگ شدن تغییر می‌کنیم، تیپ‌های شخصیتی ما تغییر نمی‌کند و کارکرد اصلی و معین ما همان‌هایی که هستند باقی می مانند. اما در محدوده هر تیپ ممکن است شخصیت محکم‌تری به وجود آوریم.

شما چه در مورد تیپ‌های شخصیتی آگاهی داشته باشید یا نه در مواقع مختلف زندگی خود علایق متفاوتی خواهید داشت. اما وقتی با موضوع رشد تیپ آشنا بشوید، به این نتیجه می‌رسید که این تغییرات صرفاً به طور اتفاقی رخ نمی‌دهند. وقتی بدانید که در کجای رشد تیپی خود هستید، متوجه می‌شوید کدام کارکردها را رضایت بخش ارزیابی می‌کنید و این‌ها درسن ۴۲ سالگی بسیار متفاوت از سن ۲۲ سالگی هستند. شما رد ضمن متوجه می‌شوید چرا بعضی از فعالیت‌ها که زمانی شما رار راضی می‌کردند، دیگر این‌کار را نمی‌کنند. از آن گذشته می‌فهمید که با بزرگ شدن می‌توانید چه انتظاری برای تغییر یافتن داشته باشید و چگونه دایره انتخاب شغل می‌تواند برایتان وسیع شود.

هرکس با پیش طرحی شخصیتی متولد می‌شود که در تمام مدت عمرش یکسان باقی می‌ماند.اما برای اینکه ترجیحات شخصیتی خودشان را نشان بدهند احتیاج به گذشت زمان است. در سال‌های اولیه تعیین ترجیحات تیپی بچه‌ها بسیار دشوار است. زیرا این بچه‌ها هنوز به سطحی از مهارت‌ کلامی نرسیده‌اند تا فرایندهیا ذهنی خود را بیان کنند. در حالی که به راحتی بیشتری می‌توان برون‌گرا و یا درون‌گرا بودن کودک را تعیین کرد، سایر کارکردها، بخصوص در مورد کودکان درون‌گرا به این سادگی مشخص نمی‌شوند زیرا شناسایی آن‌ها دشوارتر است. و از آنجایی که هر چهار ویژگی با هم رشد نمی‌کنند به دشواری می‌توان شخصیت کامل بچه‌ها را تا شش سالگی تشخیص داد.

در حدود شش سالگی کارکرد اصلی کودک به تدریج خودش را نشان می‌دهد و انگاره‌های رفتاری روشن‌تر می‌شوند. یک حسی غالب، نشانه‌هایی از توانمندی‌های ژیمناستیکی را بروز می‌دهد و یک شمی غالب ممکن است از ابراز و ادوات مختلف موجود در خانه یکی از ادوات موسیقی را بسازد. یک فکری غالب ممکن است علیه مجازات شدن، داد سخن بدهد. بالاخره یک احساسی غالب ممکن است همدلی و همدردی خود را در قبال دیگران نشان دهد.

سلامتی کودک ایجاب می‌کند که کارکرد اصلی او را تشویق کنیم. پدر و مادر و نیز آموزگاران باید به این مهم توجه داشته باشند. کارکرد اصلی نیروی پیش برنده واقع در پس شخصیت‌های ماست و منبع توانمندی طبیعی ما محسوب می‌وشد. این توانمندی ها اگر تشویق شوند شکوفا می‌گردند تا یک بالغ شایسته تولید کنند. اگر کودک در به کار بردن کارکرد اصلی خود تشویق نشود، ممکن است نتواند به بهترین و اصلی‌ترین بخش شخصیت خود اطمینان کند و در نتیجه ممکن است نتواند زندگی موفقیت آمیزی داشته باشد.

از حدود دوازده سالگی به تقویت کارکردهای معین خود می‌پردازیم. کارکرد معین، کارکرد اصلی را متعادل می‌سازد و زمینه را، هم برای گردآوری اطلاعات و هم برای تصمیم‌گیری فراهم می‌سازد.

پس از آنکه کارکردهای اصلی و معین شکل گرفتند، سومین و چهارمین کارکرد کم کم خود را نشان می‌دهند. هرچند در این مرحله هنوز آن‌طور که باید رشد نکرده‌اند.تا حدود بیست و پنج سالگی تیپ‌های شخصیتی ما شکل بارز پیدا می‌کنند.

جایی بعد از بیست و پنج سالگی سومین کارکرد حالت پیدا می‌کند. اما در بسیاری از اشخاص این کارکرد تا سال‌های بعد و حتی بعد از چهل سالگی حالت رشد یافته پیدا می‌کند و همان‌طور که ملاحظه می‌کنید این رشد می‌تواند با بحران میانسالی مقارن و همزمان باشد. ما در نیمه نخست زندگی خود، از کارکردهای اصلی و معین خود بیشتر استفاه می‌کنیم. ما به آن‌ها متکی هستیم و آن‌ها هم برای ما به خوبی کار می‌کنند. بعد از سال‌ها در کار استفاده از هر دو آن‌ها به کارایی لازم می‌رسیم. در این زمان که به اصطلاح به بالای قله سال‌های زندگی رسیده‌ایم، ممکن است به نتایج مزاحمی اشراف پیدا کنیم. ببینیم فرصت آن‌قدرها زیادی باقی نماند است و چالش‌های پیش روی ما به اندازه چالش‌هایی که پشت سر گذاشته‌ایم بارز و نمایان نیستند. خیلی‌ها ارزش‌های خود را مورد ارزیابی مجدد قرار دهند و اولویت‌های خود را تغییر دهند. میانسالی شروع مرحله‌ای جدید در رشد تیپ شخصیتی است. ما بدون اینکه متوجه باشیم، می‌خواهیم موثرتر و توانمندتر ظاهر شویم. در این زمان ابتدا سومین و بعد چهارمین کارکرد خود را رشد می‌دهیم.

اما حالا که سی و هشت ساله شده است، کنجکاوی‌اش بیشتر شده است. او حالا سوال می‌کند چرا این گونه رفتار می‌کند و پدر و مادرش چه نفوذی روی تربیت او داشته‌اند. درباره کودکی خود با خواهرش بیشتر صحبت می‌کند. او حتی می خواهد به مشاور و درمانگر مراجعه کند تا درباره کودکی و سالهای قبل زندگی خود علم و اطلاع بیشتری به دست آورد. او این‌گونه بر آگاهی‌های خود درباره پیچیدگی‌های زندگی اش می‌افزاید و به امکانات و احتمالات مربوط به آینده بیشتر فکر می‌کند. این ها جملگی نشانه‌های بارز رشد شمی اوست.

در میانسالی ما به علایق دیگر توجه می‌کنیم به نطژقطه نظرهای دیگری جلب می‌شویم و به این نتیجه می‌رسیم که بعضی از کارها را به طرز دیگری‌ می‌توان انجام داد. ممکن است در نگرش‌هایخود انعطاف بیشتری به دست آوریم، ممکن است به چیزها و اموری که قبلاً به آن توجه کافی نداشتیم بیشتر توجه نشان دهیم. بعضی‌ها در ارتباط با سومین کارکرد خود سرگرمی‌هایی برای خود ایجاد می‌کنند. مثلا رشد کارکرد حسی ممکن است کسی را به ورزش علاقه‌مند کند. بعضی ها هم ممکن است جنبه فکری بودنشان رشد کند و حالا به مسایل عینی بیشتر توجه کنند.

وقتی موضوع رشد تیپ شخصیتی را آموختید می‌توانید آگاهانه برای تقویت کارکرد سوم خود بکوشید و به زندگی عمق و شادی بیشتری ببخشید. اما اینکه این اتفاق چگونه می‌افتد بستگی به شخص دارد.

در مراحل بعدی زندگی، با موفقیت بیشتری کارکرد چهارم خود را تقویت می‌کنیم. بعضی از تیپ‌شناسان معتقدند که کارکرد چهارم به قدری رشد نکرده باقی مانده است که هرگز نمی‌توانیم از آن به طور کامل استفاده نماییم. اما ما شاهد بوده‌ایم که خیلی‌ها در این مقطع از زندگی به کارکرد چهارم خود بها داده و آن‌را رشد می‌دهند. با تلاش اگاهانه می‌توان از این ویژگی به خوبی استفاده کرد.

اگر شما در طی عمر خود رشد تیپی مفیدی را پشت سر گذاشته باشید، باید بتوانید بعد از پنجاه سالگی از هر چهار کارکرد خود استفاده کنید- حسی، شمی، فکری و احساسی- کارکردهای اصلی و معین شما هنوز منبع بیشترین توانمندی شما هستند و کارکرد سوم و چهارم شما به سرپرستی بیشتری احتیاج دارند. اما این‌گونه می‌توانید مهارت‌های بیشتری در اختیار داشته باشید.

باید بچه‌ها را تشویق کنیم تا کارکرد اصلی و معین خود را بیشتر به نمایش بگذارند. همه ما می‌دانیم که طرز تربیت گذشته ما روی رفتار امروز ما تأثیر فراوان برجای می‌گذارد. اما آیا تاکنون اتفاق افتاده که زندگی خود را با توجه به رشد تیپ‌های شخصیتی خود ارزیابی کنید؟ بچه‌هایی که تشویق می‌شوند تا از توانمندی‌های طبیعی خود پیروی کنند بعداً در بزرگسالی به تیپ‌های عملکردی بهتری تبدیل می‌شوند. کودکانی که برعکس از به کار بردن توانمندی های طبیعی خود مأیوس می‌شوند گیج وو سردردگم می‌شوند و این می‌تواند روی تمام جنبه‌های زندگی آن‌ها در دوران بزرگسالی تأثیر بگذارد.

والدین و آموزگاران طبیعتاً به کیفیاتی در کودکان توجه دارند که خودشان دارای آن هستند. برعکس ممکن است اگر رفتاری در کودک را به درستی درک نکنند آن را سرکوب و او را مأیوس کنند.

در طول زندگی شرایط ممکن است به نفع یا برعلیه رشد تیپ مطلوب شما کار کند. علاوه بر والدین و آموزگاران، ما تحت تاثیر خواهران و برادران و فرهنگی که در آن زندگی می‌کنیم قرار داریم.

فشار برای ظاهر شدن در تیپی که درآن قرار ندارید می‌تواند در شما تولید ابهام و سردرگمی کند. اگر مجبور شدید در تیپی قرار بگیرید که طبیعی شما نیست ممکن است بعداً وسیله‌ای شود تا ماهیت راستین خود را منکر شوید و از نقش خود لذت نبرید. اگر ۲۰ سال کاری را که دوست ندارید بکنید نه تنها با علایق شخصی خود فاصله می‌گیرید، بلکه درباره صلاحیت‌هایخود تردید می‌کنید. اگر شما را تشویق نکنند که خودتان باشید و یا اگر طبیعت راستین خود را نشناختید خودتان را نبازید، می‌توانید با شناسایی تیپ واقعی خود، بسیاری از مشکلات را از پیش روی خود بردارید.

برایی وارسی در زمینه اینکه در کجای رشد تیپی خود هستید، باید علایق و برداشت‌های خود را بررسی کنید. معمولاً بهتر است که رفتارتان را سوای کارتان بررسی کنید زیرا در زمان آزاد خود، بیشتر به فعالیت‌های مورد علاقه خود می رسید و هرکسی را که دوست دارید همان می‌شوید.

فهرستی از علایق اخیر خود تهیه کنید و از کسی که شما را خوب می‌شناسد بپرسید آیا نشانه‌ای از برداشت یا چشم انداز جدید در شما دیده است. پس از مشخص کردن کارکردی که هم اکنون در حالتقویت آن هستید به سلسله مراتب کارکردها رجوع کنید.

نشانه‌های رشد تیپ

رشد حسی

به طور کلی اشخاصی که ترجیح حسی خود را رشد می دهند بیشتر به لحظه اکنون توجه دارند و مسایل را روز به روز بررسی می‌کنند.

نگر‌ش‌های جدید ممکن است شامل موارد زیر شود:

– آگاهی بیشتر درباره شکل، صدا، بو، مزه و احساس       – توجه بیشتر به ارقام و آمار و حقایق، دقیق‌تر شدن

– توجه بیشتر به طبیعتی                 – واقع بین‌تر شدن

علایق جدید ممکن است شامل موارد زیر باشد:

– آشپزی        – پیاده‌روی، اردو زدن      – ساختمان‌سازی      – باغبانی

– هنر و صنایع دستی – خواندن کتاب‌های غیرداستانی    – گوش دادن به موسیقی    – توجه شدید به جزئیات

– ورزش         – علاقه بیشتر به اعداد و ارقام

رشد شمی

به طور کلی کسانی که شم خود را رشد می‌دهند از تغییرات استقبال بیشتری می‌کنند و مایل‌اند امور را به شکل جدید ببینند.

نگرش های جدید می‌تواند شامل موارد زیر شود:

–      توجه بیشتر به معانی زیربنایی

–      توجه بیشتر به موضوعات معنوی و معانی زندگی

–      آمادگی بیشتر برای استفاده کردن از تخیل

–      اندیشیدن در این باره که اشخاص یا اشیا در چه رابطه‌ای با یکدیگر قرار دارند،توجه به تصویر بزرگ‌تر

علایق جدید می‌تواند موارد زیر را دربرگیرد:

– هنر، طراحی      – نوشتن خلاق     – مذهب     – مطالعه داستان

– بررسی، پژوهش، مراجعت دوباره به مدرسه، کسب مدارج تحصیلی عالی – مسافرت به منظور آشنایی با فرهنگ‌های مختلف

– حل مسئله، سیال سازی ذهنی – برنامه‌ریزی‌های بلند مدت      – اختراع

رشد فکری

روی هم رفته کسانی که ترجیح فکری خود را رشد می‌دهند. در برخورد با داده‌های اطلاعاتی بهتر می‌توانند عینی و منطقی رفتار کنند.

گرایش‌های جدید شامل موارد زیر می‌شود:

–      تأکید بیشتر بر انصاف و مساوات حتی اگر به روابط آن‌ها با دیگران لطمه بزند.

–      آگاهی جدید از علت و معلول ها و نتایج منطقی اعمال و اقدامات

–      مو شکافی بیشتر به هنگام ارزیابی اشخاص و امور

–      توجه بیشتر به کارآیی و صلاحیت

علایق جدید ممکن است شامل موارد زیر شود:

– حقوق دیگران     – بازی‌های استراتژیک (شطرنج)       – مذاکره، حکمیت کردن

– بحث و گفت‌و گوی   – آگاهی مصرف کنندگان          – آگاه شدن از معیارهای دیگران

– علایق سیاسی      – تلاش برای با ثبات بودن          – ارزیابی استانداردهای خود

رشد احساسی

کسانی که جنبه احساسی خود را رشد می‌دهند، آگاهی بیشتری در این مورد پیدا می‌کنند که چگونه اعمال آن‌ها روی رفتار دیگران تأثیر می‌گذارد. آن‌ها اغلب اولویت‌های خود را در قالب‌های انسانی‌تری مطرح می‌سازند.

نگرش‌های جدید شامل موارد زیر می‌شود:

–      حمایت احساسی و عاطفی بیشتر از دیگران، توجه و لطف بیشتر به دیگران

–      توجه به دوستی‌ها، در میان گذاشتن تجربیات واحساسات شخصی با دیگران

–      علاقه بیشتر به مهارت‌های ارتباطی و گوش دادن

–      قدردانی بیشتر از مشارکت دیگران

علایق جدید می‌تواند شامل موارد زیر شود:

– کارهای خیریه و داوطلبانه        – نوشتن                – تقویت روابط گذشته

– ثبت کارهای روزانه           – شرکت در برنامه‌ها و گردهمایی‌های دوستان و همکاران

– تعریف و تمجید از دیگران         – اقدام به مکالمات باز و اندیشمندانه       – ابراز تشکر و سپاسگزاری

مدل حل مسئله

شمی         حسی

احساسی         فکری

اگر قرار شد درباره موضوع مهمی تصمیم بگیرید بهتر است با کسی که به او اعتماد دارید و توانمندی‌های متفاوت از شما دارد شمورت نمایید. مثلا اگر تیپ فکری هستید از یک تیپ احساسی نظرخواهی کنید.

در تمام مدتی که کار می‌کنید باید شرایط خود را به روز کنید. نیازی نیست که تغییرات چشم‌گیری در کار خود بدهید. انتظار داشته باشید که علاقه خود را به بعضی از فعالیت‌ها از دست بدهید. ممکن است به چالش‌های جدید علاقه‌مند گردید، یا مهارت‌های جدیدی در شما ایجاد شوند. این‌ها جملگی نشانه رشد مناسب تیپ‌ها هستند.

نوشته های اخیر
0

در بین محصولات یا اخبار و مقالات جستجو کنید